آموزش فروش

آموزش‌های محمود معظمی چگونه زندگی شما را متحول کرده است؟

فرستادن به ایمیل

شاهد مثال در مکتب کمالشما می‌توانید فردی اثرگذارتر و ارزشمندتر برای جامعه خود باشید!
می‌پرسید: "چگونه؟"
با پاسخ به سه پرسش کلیدی زیر:
چه بودم؟
چه شدم؟
چگونه؟

لطفا به ما بگویید آموزش‌های محمود معظمی چگونه زندگی شما را به‌شکل مثبت و شگفت‌انگیز متحول کرده است.


از همه شما عزیزانی که تحت تاثیر برنامه‌های تلویزیونی، سمینارها، کارگاه‌ها و از طریق مطالعه نوشتارهای محمود معظمی زندگی تان دگرگونی مثبت یافته است دعوت می‌کنیم، موفقیت‌ها و تغییرات مثبت خود را با پاسخ به پرسش‌های سه گانه فوق، با تمام کسانی که ممکن است امروز در شرایط دیروز شما باشند در میان بگذارید. به این وسیله کمک کنید که جامعه ای که در آن زندگی می کنیم  پرامیدتر، سازنده‌تر و شادتر گردد.

سپاسگزار شما عزیزان مهربانم هستم.
دوستدارتان
محمود معظمی


توجه: 
لطفا به یاد داشته باشید که میزان اثرگذاری کلام و بیان شما دقیقا به میزان صداقت و هیجان مثبتی که در بیان آن دارید ربط دارد. لذا سعی نکنید که شخص یا اشخاصی را تحت تاثیر قرار دهید، کافی است خودتان باشید (موجودی بی‌نظیر و یکتا) و با صداقت و مهربانی تجربیات خود را سخاوتمندانه در اختیار سایر بازدید کنندگان وب‌سایت محمود معظمی قرار دهید.

مطالبی که شما ارسال می‌کنید، با نام خودتان و در صورت تمایل، همراه با عکس خودتان در وب‌سایت محمود معظمی منتشر می‌شود. شما با بیان تجربیات خود، می‌توانید زندگی‌های بسیاری را به‌نحو مثبت دگرگون کنید. پس لطفا همین حالا با کلیک روی لینک انتهای مطلب، برای ما بنویسید که آموزش‌های محمود معظمی چه اثرات مثبت و شگفت‌انگیزی در حیطه‌های مختلف زندگی شما داشته است.

به ما بگویید آموزش‌های محمود معظمی چگونه زندگی شما را به‌شکل مثبت و شگفت‌انگیز متحول کرده است!
لطفا اینجا را کلیک کنید.

دیدگاه های شما  

 
+1 #29 مرضیه اعتضادی 06 اردیبهشت 1396 ساعت 20:03
با سلااااام خدمت جناب معظمی عزیرم
از طرفدار بودن هیچ وقت خوشم نمیومده
ازینکه مثل خیلی ها طرفدار خواننده ای یا تیم فوتبالی باشم هیچ فقط خوشم نیومده بود

ولی الان توی سن 34 سالگی ام فهمیدم طرفدار پر و پاقرص دو انسان بزرگ هستم

شما، جناب آقای معظمی عزیزم و آقای عبدالعلی بازرگان
شما دو انسان بزرررررگ ، حقایق و زیبایی های زیادی از این دنبای زیبا بهم نشون دادید

من خیلی از سمینارهاتون رو شرکت کردم یا وویسش رو خریداری کردم

همش عالی هستن عااالی
اما هربار توی ماشین،سمینار قهرمان زندگی رو گوش میکردم بی اختیار اشک میریختم
علتش رو نمیدونم
ولی هربار ته دلم یه ذوقی میمومد و اشکام سرازیر میشد

پایدار باشید استاد عزیز و گرانقدرم
سپاس فراوان از شما
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #28 جعفر جواهری 18 اسفند 1395 ساعت 14:50
خواب یا بیداری
به ناگه تکانه ای به وجودم آمد
از خفتگی پریدم !
در دمادم انفاس بریده بریده
در سیل قطرات مروارید گونه
بغض امانم نداد ...
در گلویم پاره شد...
هق هق ! هق هق!
مرا چه شده ؟
تاریکی محض بود و من
صدای هق هق چون بانگ افلاک بر سینه ام می کوبد..
امان ده ای ناگه پریدن ، امان ده ای بغض دمام !
ایستادم ، هیچ نمی دیدم ...
از خروش دررونم امان نامه ای ستاندم ...
همه چیز ایستاد ...
سکوت محض ، تاریکی ، چشمان باز اما بسته ...
صدای هق هق هنوز به گوشم می رسید ... از کجا ؟
کور سویی از نور را از دور نظاره شدم ...
تاریکی شکست ... و من به سویش دوان دوان ...
بغضم را خوردم ... گونه هایم جاری بود بدون هق هق
اما هنوز صدایی به گوش می رسد...
چونان بانگ نو جهیده ای به دنیای وجود...
دوان دوان نور را جویا شدم ، شعله ای را در نظرم آمد...
هر چه نزدیکتر می شدم ، گرم تر و گرم تر میشد...
چنانکه اشک و حرارت با هم درآمیخت اما بدون صدا ...
صدا ار میان شعله ها بود...
کودکی که صدایش جز گریه و فغان ، طلب رهایی بود ...
از شعله ، از حرارت و خفقان
شعله ها سر به فلک داشتند ...
گویی از فاصله ها هر جنبده ای را به ابدیت رهنمون می شدند...
چرا؟
چگونه ؟
فریاد ، فغان ، طلب
در میان شعله ها بود ، اما بود و فقط بود ...
تکانه مرا به سمت شعله ها فشرد ... حرارت ، آتش و من
به سمت او شتافتم و دل را به دریای احدیت واسپردم
دست یازیدم تا کودک برآشفته را برهانم ...
در شعله ها غوطه ور شدم ...
اما نسوختم ...
گویی بر من اثری نداشتند ، اما همچنان بر آسمان زبانه می رستند ....
کودک دستم را گرفت ... در آغوشش فشردم ...
با سیل بی صدای دیدگانم ، به صورتش عاشقانه اشک پاشیدم ...
تکانه مرا در خود کشید ، شعله ها آرام و آرام و آرام تر شدند ...
سکوت ، سکوت ، سکوت
همه جا را فرا گرفت ....
از شعله ها به درآمدم ... کودک آرام بود ... نمی گریست ...
سر به سجده عشق نهادم ...
سر برآوردم ، کودک نبود ...
آرامشی از جنس بال زدن پروانه بود...
سیاهی بازگشت ...
اما می دیدم ... به وضوح ... راه را ... منزل را ...
ایستاده در راه به سمت منزل معشوق قدم نهادم ...
چشمانم تاریکی را می دید ، اما راه را بر می گزید...
با خود نجوایی داشتم و در ذهن پی کودک بودم...
درآغوشم بود ... اما نمی دیدمش...
نجات یافته بود آیا ؟
کجا بودم ؟ راه را در سیاهی محض می پوییدم ...
سنگین شدم ... انگاره که قدم هایم بر عرصه، زلزله به پا می کرد...
باز ایستادم ...
صدای قهقهه و خنده ای بسیار دور در عمق لحظه ها به گوش رسید!
آری ، صدای کودک بود...
نجات یافته از شعله ها ....
سر برآسمان برآوردم ...
ذات لایزالش را جویا شدم ...
آخر این ناکجا آباد کجاست ؟
که اینگونه جاری ناپیداهای پیدا شدم...
ندایی در گوش نجوا کرد...
خودت را دریاب ، خودت را دریاب ، خودت را دریاب.

تقدیم به استاد عزیز
محمود معظمی
دوستدارتان
جعفر جواهری
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #27 نیما 20 اردیبهشت 1395 ساعت 16:15
سلام استاد منم دچار مشکلاتی بودم و الان در روند بهتری هستم چون تازه دارم با وضعی که خودم باعثشم مبارزه میکنم و میخام بهترین خودم بشم ولی مشکل چند گانگی دارم و نمیتونم تصمیم نهایی و درستو بگیرم واسه همین موندمو هی شاهد افزایش سن خودم هستم چه کنم؟ دارم دیوونه میشم! فشار نزدیکا هم وضع رو بدتر میکنه. حرفای یاسنا و امین و فرشاد رو دیدم و از فرشاد خام میخام بپرسم قواعد کامل ان ال پی چه هست؟ چون من همینطوری تو تلگرام 7 قانونو دیدم و خوندم و اثری نداشته. به یاسنا هم میگم دوست عزیز تنها نیستی منم عین خودت تجربه ی عشق بد رو داشتم و ضربه خوردم که واقعا از ضعف های خودم خوردم الان تازه سرمو ار برف اوردم بیرون که همه ی درد ها و ناکامی هام از درون من نشات گرفته ولی نمیدونم استاد که چگونه برطرفشون کنم به طور کامل لطفا کمکم کنید ممنون میشم.
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #26 عماد 14 آذر 1394 ساعت 01:29
با سلام و عرض ادب
خیلی دوست دارم از دوره های شما و مطالبتان استفاده کنم ولی افسوس که قیمت آنها خیلی بالاست که این امراین فکر را به من القا می کند که نگاه مادی شما پررنگ تر از نگاه آتربیتی شماست و همین امر موجب از بین رفتن حس اعتمادم به شما شده
لطفا تدبیری بیندیشید
با تشکر
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #25 سردبیر سایت 25 فروردین 1394 ساعت 16:25
نقل قول man hamidam:
سلام
شرمنده ام که اینجا سوالم را مطرح میکنم
یک سری فایلهای mp3 از شما در سایتهای مختلف موجود است
ایا استفاده از انها مورد رضایت جنابعالی هست یا خیر؟


با سلام خدمت شما دوست عزیز، و سپاس از اینکه پرسش خود را مطرح کردید.

وبسایت محمود معظمی و فروشگاه عقاب‌ها در حال حاضر تنها مرجع مورد تأیید برای دریافت آموزش‌های محمود معظمی هستند.

نشانی فروشگاه عقاب‌ها:
www.oghabha.com

شاد و تندرست باشید
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #24 man hamidam 25 فروردین 1394 ساعت 15:34
سلام
شرمنده ام که اینجا سوالم را مطرح میکنم
یک سری فایلهای mp3 از شما در سایتهای مختلف موجود است
ایا استفاده از انها مورد رضایت جنابعالی هست یا خیر؟
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+2 #23 امین 14 فروردین 1394 ساعت 16:00
سلام استاد معظمی عزیزم.
در حالی این متن رو مینویسم که قلبم سرشار از شادی و امیدِ و بعد از گوش دادن به سمینارهای صوتی شما من موفق شدم با خودم، اطرافیانم و از همه مهمتر فرزند و همسرم آشتی کنم. استاد معظمی من به خاطر فشارهای زندگی و اشتباهاتم فکر کردم که زندگی برای من تموم شده و نمیتونستم تجسم کنم که بتونم سرم و برگردونم چه برسه بایستم یا حتی قدمی بردارم اما امروز با تمام قلبم دارم تغییرات رو در پسرم میبینم، میبینم که رفتارهای من برای پیشرفت، رشد و شکرگذاری در اون تاثیر داره و زمانی که داشتم داستان سنگ شکر گذاری رو برای چندنفر از نزدیکانم تعریف میکردم بعد از اون وقتی پسرم رو به پارک بردم اون من و صدا کرد و به من سنگی رو نشون داد و بعد از اینکه خداوند رو شکر کرد اون رو توی جیبش گذاشت، استاد پسر من فقط پنج سال و نیم سن داره باورتون میشه و وقتی آینده اون رو در پشت پرده این افکار میبینم بهش میگم که تو بی نظیری و بهش میگم که تو آینده فوق العاده ای داری و این حرف رو با ایمان قلبی میزنم و در اون تاثیر میذاره. استاد من روزی روی سن خواهم ایستاد و صحبت های من افراد رو به وجد خواهد آورد و عهد کردم در اون روز روی سن و در حضور همه خداوند رو سجده خواهم کرد. اون روز جلو چشمهای منه. اولین نفری که تحت تاثیر تغییر من قرار گرفت پسر من بود و من همه جا اون رو به عنوان بزرگترین ثروت معرفی میکنم و این و باور دارم و این برای من انگیزه حرکت، پیروزی و موفقیته.
این دومین ایمیل من به شماست صحبت های شما من رو با خداوند، خودم و فرزندم آشتی داد و من رو بزرگ کرد.

شما رو بی اندازه دوست دارم و براتون بهترین آرزوها رو دارم.
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+2 #22 امین 14 فروردین 1394 ساعت 15:57
با سلام دکتر محمود معظمی عزیز؛
خداوند رو سپاسگذارم که به من این فرصت رو عطا کرد تا بتونم اون رو به خاطر غم و رنجی که بهش مبتلا شدم سپاس بگم، انسان بدون رنج ها خواهد مرد‌‌. انسان بدون درد حرکت نخواهد کرد. اگر دندان خراب دچار درد نشود درون دهان خواهد گندید چون برای مداوای آن اقدامی نمیکنیم.در این روزها که فکر میکردم خداوند من رو رها کرده و به من توجهی نداره. الان حس میکنم خداوند توجه خاصی به من داشته و من رو از مرگ حتمی که انتظارم رو می کشید نجات داد. من نیازمند تغییر هستم و این رو در رنج هام متوجه شدم، من نیازمند تغییر هستم و این رو لب پرتگاه متوجه شدم و با شما و سمینارهای شما آشنا شدم و در اون شاهد معجزه هستم. صحبت هایی رو میشنوم که دوباره در اوج مشکلات بتونم فکر کنم، بتونم لبخند بزنم و به دیگران امید بدم و اینکه بفهمم آغاز راهم و هنوز زندگی ادامه داره. بله منم یک سرطانیم، اما نه بصورت جسمی من دچار سرطان فکری شدید شدم و اگر درمان نشم بدون شک میمیرم. من متوجه شدم هر روز بارها و هر لحظه چندین بار میمیرم، بله عادات و رفتارهای نا مناسب من هر روز میمیرند و من رو به آدم بهتری تبدیل میکنن.
آقای دکتر جهان هنوز نیاز به پیامبرانی داره تا دوباره به انسان نوید رهایی از غولی که در وجود پرورش میدیم و رهایی از بند افکارمون رو بدن، افکاری که بیش از هر قاتل خطرناکی در درون ما انسان ها قرار داره.
امثال شما پیامبران عصر امروز هستید، انسان هایی که تلاش میکنند تا انسان ها تغییر کنن و جهان به مکان بهتری تبدیل بشه، من عاشق تغییر هستم و برای اون اقدام کردم، هر اقدامی که لازم باشه انجام خواهم داد تا به نفع جامعه، مردم، همسر و فرزندانم و خودم تغییر کنم. تا کسی باشم که میتونه تغییر ایجاد کنه.
من مشتاقانه منتظر سمینارها و دیدار حضوری شما هستم و در حال حاضر بزرگترین آرزوی من شرکت در دوره نوابغ فروش هستش امید دارم که شما رو در اونجا ملاقات کنم.
با وجود تمام فشارها و مشکلاتی که سر راه دارم اما بی اندازه خوشحالم و در دلم نوری احساس میکنم که سنگینی ظلمت رو کنار میزنه و خودشو نشون میده، به قول شما شدید ترین ظلمت ها با نور یک شمع از بین میره، فقط کافیه همت روشن کردن یک شمع در ما وجود داشته باشه.
برای شما از خداوند آرزوی طول عمر همراه با سلامتی و سرافرازی رو دارم.
تمام لحظاتتون مملو از شادی باد.
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #21 ابوالفضل عنایتی فر 10 بهمن 1393 ساعت 18:37
باسلام خدمت استاد معظمی و تشکر از برناهه های اموزندشون.خواستم بگم من در سال 89 درسمینارشادباشیدوسروتمند شوید شرکت کردم وبا مغازه وخانه اجاره ای سر میکردم بابرنامه زمانی که برای رسیدن به اهدافم مشخص کردم امروز به لطف خدا وسی دی های استادم وهمت خودم طی 4سال هم خانه ساختم هم مغازه خریدم هم ماشین مورد علاقه موشاید روزی که اینهارو روی کاغذی درسمینار مینوشتم کمتر باورداشتم حالا میفهمم انسانها هرچه بخواهند همان میشوندازاستادم تشکر میکنم ویک عذرخواهی بدهکارم که تابه امروز ایشان رادر جریان موفقیت هایم نگذاشته بودم امیدوارم همه هموطنان به شادی وثروت برسن به امید ان روز.
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #20 Farshad 20 دی 1393 ساعت 11:15
سلام
با احترام فراوان، جملات فوق العاده ای در جواب به خانم یسنا گفته شده
در عین حال احتمال اینکه حال ایشون رو تغییر بده خیلی کمه و خدمت یسنا خانم عرض میکنم که راه حلهای خیلی سریع و موثری وجود داره که حالتون به شرایط اولش برگرده، این امکان با استفاده از تکنیک های برنامه ریزی عصبی کلامی NLP ممکنه.
اگر مایل بودین با ایمیل
با من تماس بگیرید تا راهنماییتون کنم.
پاسخ به این دیدگاه
 

افزودن دیدگاه

کد امنیتی
لطفا تصویر دیگری را به من نشان بده

با ارسال نظرات خود ما را در هر چه بهتر کردن خدماتمان یاری دهید.