آموزش فروش

کمک‌های شما به دست زلزله‌زدگان رسید - کمک‌های بیشتر شما همچنان ضروری است

فرستادن به ایمیل

از آقای دهقان قبلا نوشته بودیم و این‌که مسئولیت بزرگ رساندن کمک‌های نقدی شما عزیزان مکتب کمال به زلزله‌زدگان آذربایجان را به‌عهده دارند. جدیدترین پیام ایشان را لطفا در ادامه بخوانید. ایشان نوشته‌اند که کمک به عزیزان زلزله‌زده همچنان ضرورت دارد. راه‌ ارسال کمک‌های نقدی شما را هم اینجا نوشته‌ایم. از همۀ شما دوستان مسئولیت‌پذیر و خیراندیش مکتب کمال که هم‌وطنان زلزله‌زده را تنها نگذاشته‌اید و در این روزهای سرد هم به کمک این عزیزان می‌شتابید، سپاسگزاریم.

***

با سلام و درود به همت بلند شما پیروان واقعی مکتب کمال و استاد بسیار محترم جناب آقای دکتر معظمی که توانسته‌اند مرام نوع‌دوستی و توجه به امور خیریه را این‌چنین در وجود شما‌ عزیزان بارور نمایند. البته ما‌ باید توجه داشته باشیم کمال خویش را کامل نپنداشتن، خود کمال دیگر است.

احتراما به استحضار شما دوستان عزیز می‌رسانم و به‌عنوان یک آذربایجانی تشکر می‌کنم که مبلغ ۲۷۳۸۰۰۰۰۰ ریال کمک‌های ارسالی شما عزیزان را در ده روستا از توابع شهرستان ورزقان (روستاهای شخملو - میرزاعلی کندی - باجه باج با ۲۷نفر کشته - هیق - مهترلو - سردارکندی - زغن آباد با ۲۱ کشته - دغدغان با ۲۰ کشته - لزگی بلاغ - و دیزج ملک) و خود ورزقان به خانواده‌های بی‌سرپرست و واقعا نیازمند به صورت مبالغ دو تا ده میلیون ریالی برای هر خانواده یاری‌رسانی کردیم؛ البته به‌استثنای مبلغ ۵۵۰۰۰۰۰ ریال که هزینه سه بارایاب و ذهاب به مناطق زلزله‌زده جهت شناسایی و اهدای کمک‌ها می‌باشد. خدا را شاکرم که توانستم علاوه بر کمک‌هایی که در روز‌های اول این حادثه داشتیم، باز هم با همت شما دوستان به شکلی دیگر در خدمت هم‌وطنان حادثه‌دیده باشیم و از خداوند برآورده شدن حاجات همۀ دوستان را خواهانم. در ضمن مجددا از همۀ شما عزیزان تقاضا دارم کمک‌ها را فقط به حساب مکتب واریز نمایند. (لطفا اطلاعات بیشتر برای واریز کمک‌های خود را اینجا ببینید.)

چند عکس از مناطق و اهالی حادثه‌دیده جهت اطلاع‌رسانی ارسال می‌کنم.

 

. . .

خواندن این خبر برای شما مفید بود؟ می‌توانید هم‌اکنون مشترک مطالب سایت شوید
تا جدیدترین مطالب برای شما ای‌میل شود. لطفا روی تصویر زیر کلیک کنید:

دیدگاه های شما  

 
0 #2 کیوان امیر ار جمند 26 آذر 1391 ساعت 22:28
بار دگر...

بر تختِ راحت خفته بودم، لرزید آذربایجانم
تنها نه آذربایجان بود؛ لرزید جانم، جانِ جانم

من ترکِ تهران گفته بودم تا آتشِ دردم بکاهد
وز معجزِ آبی شفابخش آرام گیرد استخوانم

آن جا که راحت خفته بودم سقف و ستون محکمی داشت
دردا! که بود از کاه و از گِل محنت‌سرای دیگرانم

اخبار وحشت می‌شنیدم، لب را به دندان می‌گزیدم
با کلبه‌های سست و خاکی تا چون کند خشم زمانم.


از رنجِ مردم گنج بردن، جان کسان را کم شمردن
رسمی‌ست جان‌فرسا که دارند سرکردگان سرگرانم

خود کاخ‌های امن دارند، سر بر پرِ قو می‌گذارند
بیچارگان خاکی ندارند تا من ز غم بر سر فشانم

بر صفحه ی لرزان اخبار با عجز می‌دوزم نگاهی
هرجا که چشم از دیدْ تن زد، از گوش یاری می‌ستانم.



کودک بدان دستان کوچک آوار از سر می‌تکاند
من نیز می‌کوبم به سر دست؛ عقل است کز سر می‌پرانم
مردی جوان، دیوانه‌آسا، فریاد می‌زد: «مادرم رفت!»
با خویش می‌گویم: « نرفته‌ست؛ من یارِ مامِ این جوانم.»


ایران ما، این مادر ما، همتای گیتی جاودان است
بر مردمان پاک‌زادش جز او کسی مادر ندانم

گر بارها لرزید و افتاد، بار دگر بر پای اِستاد
چون جاودان ایران بماند، من گر بمیرم، جاودانم.
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #1 حسین رضایی 13 آذر 1391 ساعت 17:56
تشکر آقای دهقانی:سپاس از شما ومکتب کمال که به فکر مردم آذربایجانید
پاسخ به این دیدگاه
 

افزودن دیدگاه

کد امنیتی
لطفا تصویر دیگری را به من نشان بده

با ارسال نظرات خود ما را در هر چه بهتر کردن خدماتمان یاری دهید.