آموزش فروش

محمود معظمی در سمینار «مکبث ۲»: «ما بدون این‌که بدانیم، در کار خود تخریب می‌کنیم»

در یک عصرگاه زیبای پاییزی، محمود معظمی نوبت نخست از سمینار «مکبث ۲» را برگزار کرد؛ سمیناری که به این پرسش کلیدی می‌پردازد: «چرا در کار خودمان تخریب می‌کنیم؟» سالن، گوش تا گوش پر بود؛ جای شما خالی! (البته یک خبر خوش برای همۀ شما عزیزان داریم: هنوز فرصت دارید حضور مستقیم در این سمینار هیجان‌انگیز و اثرگذار را تجربه کنید. نوبت دوم این سمینار، همین پنجشنبه (۲۵ مهر) برگزار می‌شود. اطلاعات بیشتر را می‌توانید اینجا بخوانید و بلیت خود را هم به‌صورت اینترنتی خریداری کنید.)

در ادامه مطلب هم می‌توانید گزارشی خلاصه از مطالب سمینار را که دوشنبه ۲۲ مهر ۹۲ برگزار شد، بخوانید.

***

محمود معظمی ابتدا به نام سمینار پرداخت و شرح داد که چرا عنوان «مکبث» را برای آن انتخاب کرده است. «مکبث» داستانی است از مجموعه آثار «شکسپیر»، نویسنده شهیر انگلیسی. داستان از اینجا شروع می‌شود که پادشاهی به نام «مکبث» (Macbeth)، مشاوری صمیمی و بسیار قابل اعتماد دارد که علاقه و احترام فوق‌العاده زیاد پادشاه به او، پیوسته مورد حسد اطرافیان است. به همین جهت کسانی که در اطراف شاه هستند، به این امید که او را از نظر پادشاه بیندازند، از وی بدگویی و سعایت می‌کنند.

این جریان مدت‌ها ادامه داشت تا این‌که «مکبث» در یک مجلس بزم شراب می‌خورَد و مست می‌شود. در همین حالت مستی، آن بدگویان حکم قتل دوست و مشاور شاه را از او می‌گیرند و آن را به اجرا در می‌آورند. هنگامی که که شاه از حالت مستی بیرون می‌آید، متوجه خطای خود می‌شود و درمی‌یابد که در حال مستی، دستور قتل صمیمی‌ترین دوست و مشاور خود را صادر كرده است.

شکسپیر در این داستانِ پُركشش، «عناد و دشمنی با خود» را به زیبا‌ترین وجهی بیان می‌کند. این شخص یعنی مکبث، پس از پی بردن به اشتباه خود، با خودش بد می‌شود. نسبت به خودش عناد و دشمنی پیدا می‌کند، به ترتیبی که هفته‌ای یک بار سر قبر دوستش می‌رفته، پیراهنش را از تن در می‌آورده و به جلاد دستور می‌داده بر پشت او تازیانه بزند. هنر شکسپیر در این است که توانسته این عناد و دشمنی با خود را که در درون ما انسان‌ها به دلایل مختلف به وجود می‌آید، به صورت ضربه‌های شلاقِ جلاد بیرون بیاورد تا ما آن را  به‌روشنی ببینیم و حس کنیم.

معظمی سپس داستانی را تعریف کرد که هفتۀ گذشته برای خودش اتفاق افتاده بود. عصر، پس از پایان کلاس نوابغ فروش، یک ماشین دربست می‌گیرد تا به منزل برگردد. راننده، جوانی است که در میانۀ راه تعریف می‌کند چند روز پیش آن‌قدر از زندگی به ستوه آمده بوده که تصمیم می‌گیرد به لاین مخالف بزرگراه برود و تخت گاز حرکت کند. خدا را شکر که این تصمیم عملی نشد! اما این فرد، نمونه‌ای از افراد زیادی است که به دلایل مختلف با خودشان بدند و در راه نابودی خودشان، ممکن است دیگران را هم از بین ببرند و به آنها آزار برسانند. معظمی تاکید کرد: «آدم هایی که با خودشان بدند، زیادند. تخت گاز رفتن در لاین مخالف بزرگراه، قمه زدن و... نمونه‌های آنهاست.»

معظمی گفت که این تخریب در کار خود، موضوعی نیست که متعلق به یک جامعۀ خاص باشد؛ مربوط به «انسان» است و نوع بشر. اصطلاحی انگلیسی برای این پدیده هست با عنوان Self-sabotage. واژۀ «Sabotage» یعنی خرابکاری، کارشکنی و تخریب. دو جبهه که با هم دشمن هستند، دو گروه، دو کشورِ متخاصم، ممکن است به روش‌های مختلف این کار را انجام بدهند: زیرساخت‌ها را تخریب کنند، ترور کنند، بمب بگذارند و.... اما وقتی این «تخریب» به «Self»، خودِ شخص، برمی‌گردد، یعنی شخص چنین کارهای نابودکننده‌ای را در حق خود انجام می‌دهد. مثل همان راننده‌ای که می‌خواهد دیوانه‌وار در لاین مخالف براند و خودش و دیگران را بکشد. شاید این، یکی از بارزترین نمونه‌های «خودتخریبی» باشد؛ اما هر کدام از ما به شکل‌های مختلف با خودمان دشمن‌ایم و در حال نابودی خود.

کسی که سیگار می‌کشد، مشروب می‌خورد، وقت می‌کُشد، ورزش نمی‌کند، غذاهای مضر می‌خورد، اهدافش را نمی‌نویسد، فکر می‌کند همه چیز را می‌داند و دنبال آموزش و یادگیری نیست، خرج‌های بیهوده می‌کند، مدام در هول و عجله است و... در واقع در راهِ نابودی و تخریب خودش گام برمی‌دارد. اینجاست که باید به موضوع «دوست نداشتن خود» و «تخریب در کار خود» بسیار جدی‌تر توجه کرد و سرسری از آن نگذشت. شما چطور، آیا چنین نشانه‌هایی را در زندگی خود سراغ دارید؟

این موضوعِ ظریف و مهم، اهمیتش وقتی برایمان آشکارتر می‌شود که به خاطر بیاوریم در سمینار «حلقۀ گم‌شدۀ موفقیت»، محمود معظمی تاکید کرد که «دوست نداشتن خود» یکی از دلایلی است که باعث می‌شود «اقدام نکنیم». همان «اقدامی» که پُلِ متصل‌کنندۀ «دنیای ناپیدا» (فکر و احساسات ما) به «دنیای پیدا» (دستاوردهای ما) است.

اما مصداق‌های تخریب در کار خود چیست؟ محمود معظمی مواردی را برشمرد و شرح داد.

مانع‌تراشی یکی از آنهاست. برای انجام «ندادن» یک کار، مدام به موانع فکر می‌کنیم و مانع می‌تراشیم. مانع‌هایی که بسیاری‌شان ذهنی و تخیلی هستند. انسان‌های موفق، برعکس عمل می‌کنند؛ یعنی به استقبال موانع می‌روند و عبور از موانع برای آنها یک چالش لذت‌بخش است. وقتی ایده‌ای داری و مدام به دلایلِ نشدنِ آن فکر می‌کنی، شاید با خودت بد هستی و در کار خودت تخریب می‌کنی.

حفاظت یکی دیگر از مصداق‌های تخریب در کار خود است. مثلا، دندان‌درد داری و لازم است به پزشک مراجعه کنی. به این فکر می‌کنی که چقدر درد و هزینه و صرف وقت و آمدورفت و... دارد، و برای این‌که خودت را از این دردسرها «حفاظت» کنی، دندان‌پزشکی نمی‌روی! اما نتیجه چیست؟ دندانت بیشتر درد خواهد گرفت، خرابی‌اش گسترده‌تر خواهد شد و ممکن است به سایر جاهای بدنت هم عفونت آن سرایت کند. و آن‌وقت باید وقت و هزینۀ بیشتر صرف کنی و دردِ بیشتر بکشی تا این عارضه‌ها را برطرف کنی. این سازوکارِ «حفاظت»، در ظاهر می‌خواهد شما را از ناامیدی و یاس نجات بدهد، ولی نتیجه‌اش ناامیدی و یاسِ بیشتر است. وقتی در چنین شرایطی قرار می‌گیری و توجیهات این مدلی برای خودت می‌تراشی، حواست باشد: شاید با خودت دشمنی می‌کنی و در راه تخریب خودت گام برمی‌داری.

تضاد هم از آن چیزهاست که بدجور انسان را اذیت و تخریب می‌کند. تضاد یعنی، بین آن‌چه می‌خواهی و آن‌چه باور داری، ناسازگاری و ناهمگونی وجود داشته باشد. آن‌چه می‌خواهی در «آگاهِ» توست، و آن‌چه باور داری در «ناخودآگاهت». نسبتِ آگاه و ناخودآگاه، مثل نوک کوه یخ و بخشِ زیرِ آبِ آن است. یک‌پنجم کوه یخ روی آب است (آگاه)، در حالی که چهارپنجم آن (ناخودآگاه) زیر آب است. اگر تو روی کوه یخ نشسته باشی و به راست پارو بزنی، در حالی که کل کوه یخ دارد به سمت چپ می‌رود، فقط زحمت بیهوده می‌کشی. اگر می‌خواهی پولدارتر شوی اما در باورت این است که «پول کثیف است» و «آدم‌های پولدار همه‌شان دزد و کلّاش و کلاه‌بردار هستند»، در کارِ تخریب خودت هستی.

کمال‌گرایی هم از آن چیزهاست که ظاهر زیبا و گول‌زننده‌ای دارد، اما در واقع از مصداق‌های تخریب در کار خود است. اگر انتظار بیجا داری که همۀ کارهایت درست باشد، همه چیز را بدانی و بلد باشی، وسایل خانه‌ات خراب نشود، ماشین‌ات سر راه پنچر نشود، همکارانت همه نابغه باشند، همسرت هر روز یک غذای جدید درست کند و خانه را عین دسته‌گل نگه دارد و سرکار هم برود و به بچه‌ها هم برسد، و... بدان که با خودت بد شده‌ای و داری خودت را از درون می‌خوری و نابود می‌کنی. هم انتظار بیجا داری که خودت کامل و بی‌عیب باشی، هم اطرافیانت را با عیب‌جویی‌های بی‌مورد آزار می‌دهی چون انتظار داری هیچ اشتباهی نکنند.

محمود معظمی تاکید کرد: «ما بدون این‌که بدانیم، در کار خود تخریب می‌کنیم.» پس لازم است که با مصداق‌ها و نشانه‌های «تخریب در کار خود» آشنا باشیم. او سپس برخی از نشانه‌های تخریب در کار خود را بیان کرد و شرح داد.

- ترس (از طرد شدن، شکست، اشتباه کردن)
- ناتوانی در گوش کردن (فقط می‌شنوی، اما گوش نمی‌کنی)
- ناتوانی در برنامه‌ریزی و هدف‌گذاری
- ناتوانی در «نه» گفتن
- ناتوانی در پیش‌بینی پیامدها
- ناتوانی در انعطاف (انعطاف، شرط زندگی کردن است)
- عدم انعطاف در برابر مشکلات (خودت هم می‌شوی جزئی از مشکل! مثلا پول از دست داده‌ای، سکته هم می‌کنی!)
- عدم انعطاف در پذیرش خطاها
- عادت‌های ناسازگار
- غر زدن (به خودت و دیگران)
- انتظارات بیجا داشتن
- قضاوت بی‌رحمانه (دربارۀ خودت و دیگران)
- امور را به «شانس» مربوط دانستن
- اهمیت دادن بیش از اندازه به حوادث (و نقش خود را دست‌کم گرفتن)
- نگران بودن (دائم و بی‌دلیل نگران بودن)
- مقایسۀ خود با دیگران (امکان ندارد شما شروع کنی به مقایسۀ خودت با دیگری، و آخرش احساس حقارت نکنی. تو کی می‌خواهی ثابت کنی مردی؟ کی می‌خواهی ثابت کنی زنی؟ وقتی باورش نداری! آدم‌های با اعتماد به نفس اصلا خودشان را مقایسه نمی کنند، اصلا وقت این کار را ندارند. نکته: از «خودتان» پیشی بگیرید. با خودتان مسابقه بدهید.)
- شخصیت محدود داشتن (تک‌بعدی بودن)
- باورهای محدودکننده؛ مثل: نمی‌شه، گرفتارم، آمادۀ این کارها نیستم، هر چی سنگه مال پای لنگه و....
- عادت به احساسات بازدارنده؛ ناشی از تمرکز روی: مشکلات، آن‌چه کارایی ندارد، خیال پردازیِ (دُن کیشوت‌وار)

معظمی تاکید کرد که این شعر را به‌خاطر بسپارید و معنای آن را کاملا در ذهن‌تان جا بیندازید:

دشمنان با تو بر نمی‌آیند
گر تو با خویشتن برآمده‌ای

(یعنی اگر با خودت کنار آمده‌ای، کسی حریفت نمی‌شود!)

معظمی در ادامه گفت: «حالا چه کنیم؟» حالا که دربارۀ دلایل و مصداق‌ها و نشانه‌های «دوست نداشتن خود» و «تخریب در کار خود» آگاهی‌های جدید یافته‌ایم، چه کنیم که بیشتر با خودمان دوست شویم و در راه «سازندگی» زندگی‌مان باشیم نه «تخریب». معظمی تاکید کرد: «کلید طلایی این کارهایی که می‌گویم، "تمرین" است. خاطرمان باشد: توانا بود هر که "تمرین" کند!»

۱- پیدا کنید. چه چیز را؟ «باورهای محدودکننده» را. چه‌طوری؟ از خودت بپرس: «چرا دارم این کار را می‌کنم؟» با پرسش و دقت، می‌توانید باورهای محدودکننده‌تان را بیابید و برای جایگزین کردن آنها با باورهای سازنده و پیش‌بَرنده، اقدام کنید.

۲- تجسم کنید. چه چیز را: «نتیجه» را. حس بگیرید، و وقتی کامل حس گرفتید و لذت بردید، به زمان حال برگردید و «اقدام» کنید. (کسانی که مدام در حس و خیال آینده هستند و کاری نمی‌کنند برای رسیدن به آن نتیجه و آینده، مثل «دن کیشوت» و «مستر گوفی» فقط در خیالات خود سیر می‌کنند و فقط در تصورات خودشان پهلوان‌پنبه و همه‌کاره هستند!)

۳- پیدا کنید. چه چیز را؟ این‌که چه زمانی، کجا، با چه کسانی، در چه شرایطی و... در کار خود تخریب می‌کنید (با توجه به مصداق‌ها و نشانه‌هایی که گفته شد).

معظمی تاکید کرد: «وقتی همۀ این نکات را فهمیدید، مرتب و پیوسته تمرین کنید

او ادامه داد: «اگر می خواهید موفق شوید و بدرخشید، عادت کنید به:
- رفتارهای خوب
- باورهای خوب
- احساسات خوب
- مدیریت بر خود.»

معظمی گفت: «آدمی که تخریب در کار خود می‌کند، لجباز است و واکنشی. Reactive است نه Proactive. یعنی هر چه اتفاق افتاد، او فقط واکنش هیجانی نشان می‌دهد، "فکر" نمی‌کند که چه رفتاری را می‌تواند انتخاب کند. مثل راننده‌ای که اگر کسی در خیابان جلوی او بپیچد (ناآگاهانه یا عمدی)، تا به‌اصطلاح "حال او را نگیرد" خیالش راحت نمی‌شود. و در این راه، شاید تصادف کند یا اصلا از کاری که دنبال آن داشته می‌رفته، باز بماند.» معظمی سپس داستان دوستی را گفت که کیک تولد برای دخترش خریده بود، و همین‌طوری با یک موتورسوار حرفش می‌شود و دنبال او می‌کند و خلاصه در یک ترمز شدید، کیک از روی صندلی ماشین می‌افتد و از بین می‌رود. او رفته بود که کیک تولد دخترش را به خانه بیاورد و ساعتی را با خانواده خوش باشد، اما به‌خاطر یک رفتار فکرنشده و یک واکنش هیجانی، این لحظات را بر باد داد. شما چطور، از این نمونه‌ها در زندگی خود و اطرافیانتان سراغ دارید؟

معظمی همچون سمینار حلقۀ گم‌شدۀ موفقیت، بر ایجاد عادت‌های خوب و موفقیت‌آفرین تاکید کرد و گفت که برای ایجاد یک عادت، ۳ هفته تا یک ماه زمان نیاز است؛ و «۱۲ گام» را به‌عنوان ابزاری موثر برای ایجاد عادت‌های ارزنده معرفی کرد. او همچنین تاکید کرد که شرکت‌کنندگان در سمینار، با هم یا با خانواده و دوستان دیگرشان، «گروه‌های چهارنفره» تشکیل بدهند و دربارۀ موضوعاتی که آموخته‌اند، با هم صحبت کنند و اقدام‌های یکدیگر را پی‌گیری کنند.

معظمی همچنین دیدن این سمینارها را در راستای آموزش‌های سمینار «مکبث»، پیشنهاد کرد:
- سرطان روح
- موفقیت

» شما بگویید:
در این سمینار شرکت کرده بودید؟ چطور بود؟ خلاصه‌مطالب سمینار چطور ارائه شده بود؟ خواندن آن کمک کرد در حال و هوای آموزش‌ها قرار بگیرید؟ خوشحال می‌شویم دیدگاه‌ها و پیشنهادهای ارزشمند شما را اینجا بخوانیم. سپاسگزاریم!

. . .

. . .

در سامانۀ پیامک عقاب‌ها مشترک شوید و هر صبح خود را با پیامی انرژی‌بخش از محمود معظمی آغاز کنید!
لطفا هم‌اکنون روی تصویر زیر کلیک کنید:

دیدگاه های شما  

 
0 #10 سردبیر سایت 13 آبان 1392 ساعت 18:26
نقل قول مهدی:
روی خرید آنلاین کلیک می کنم ومی نویسد که هیچ کالایی یافت نشد.آیا در سایت موجود نمی باشد؟


با سلام خدمت شما و سپاس از علاقه‌مندی‌تان

فرصت شرکت در این سمینار پایان یافته و برای همین پیام یادشده به شما نمایش داده می‌شود.

شاد و تندرست باشید
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #9 سردبیر سایت 13 آبان 1392 ساعت 18:24
نقل قول مهدی:
من دو بار این مطلب شما را خواندم وروی دوست نداشتن خودمان تاکید شده بود و سوال اینجا پیش می آید که چطور خودمان را دوست بداریم چه کارهایی انجام دهیم که خودمان را دوست داشته باشیم.


با سلام خدمت شما

در بخش آخر مطلب، در این باره توضیح داده شده است.

شاد و تندرست باشید
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #8 مهدی 13 آبان 1392 ساعت 18:00
روی خرید آنلاین کلیک می کنم ومی نویسد که هیچ کالایی یافت نشد.آیا در سایت موجود نمی باشد؟
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #7 مهدی 13 آبان 1392 ساعت 17:58
من دو بار این مطلب شما را خواندم وروی دوست نداشتن خودمان تاکید شده بود و سوال اینجا پیش می آید که چطور خودمان را دوست بداریم چه کارهایی انجام دهیم که خودمان را دوست داشته باشیم.
پاسخ به این دیدگاه
 
 
-1 #6 مهدی 01 آبان 1392 ساعت 15:15
محمود معظمی وکسانی که درسمینارهایش شرکت میکنند یکسری آدمهای ازخودراضی بیشتر نیستند
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+3 #5 لاله 28 مهر 1392 ساعت 11:59
با سلام
من در سمینار شرکت کرده بودم.بسیار عالی بود.ای کاش کارگاه های آموزشی در استان فارس هم تشکیل می شد تا از این کارگاه ها هم بهره ببریم.
سپاسگزارم
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+3 #4 omid 26 مهر 1392 ساعت 20:21
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما.
اولا میخواستم تشکر بی حد و مرز از شما بکنم،بابت تغییر فکر مردم.
دوما میخواستم بگم که حضور شما در شهر یزد به شدت حس میشود.و خواستارم که مراسمات خود را در شهر یزد هم اجرا نمایید
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+3 #3 سید جواد 26 مهر 1392 ساعت 15:53
با سلام. منم همینطورخدایی دلمون رو خون میکنید از بابت نرفتن به سمینار.انشاا... که استاد یه روز هم تشریف بیارن مشهد و در خدمتشون باشیم
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+6 #2 سامان 25 مهر 1392 ساعت 19:00
با درود فراوان
سمینارهای حلقه ی گمشده و مکبث 2 از بهترین و موثرترین سمینارهای استاد بود
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+5 #1 پیمان 24 مهر 1392 ساعت 09:04
با سلام.خدایی دلمون رو خون میکنید از بابت نرفتن به سمینار.انشاا... که استاد یه روز هم تشریف بیارن تبریز و در خدمتشون باشیم
پاسخ به این دیدگاه
 

افزودن دیدگاه

کد امنیتی
لطفا تصویر دیگری را به من نشان بده

با ارسال نظرات خود ما را در هر چه بهتر کردن خدماتمان یاری دهید.