آموزش فروش

چگونه «بی‌بی‌ جان» یک خانوادۀ پنج‌نفره را خوشبخت کرد

فرستادن به ایمیل

علی‌اکبر قزوینی/ آقا اسدالله برخی روزها در کارهای دفتر و امور نظافت، به ما کمک می‌کند. از هم‌وطنان افغانی ماست و سه فرزند دارد. «بی‌بی جان»، مادر ایشان، چند سال پیش در سن حدود ۸۵ سالگی به رحمت خدا رفت. آقا اسدالله خوش‌صحبت است و گاهی که فرصتی باشد، دقایقی هم‌صحبت می‌شویم. اهل آموختن و پیشرفت است و حرف‌های معمول و خسته‌کننده نمی‌زند. خیلی هم بانزاکت و خوش‌برخورد است و این ادب را در رفتار با فرزندانش هم می‌شود دید. یک روز، صحبت از بی‌بی‌جان شد و آموزه‌هایی که این مادر به فرزندانش داده بود. آن‌قدر این نکته‌ها جالب بود که پس از صحبتمان، به‌سرعت آنها را یادداشت کردم تا در ادامۀ این مطلب با شما در میان بگذارم. (ضمنا می‌توانید این مقاله را در قالب یک فایل PDF دانلود کنید یا آن را بشنوید. اطلاعات بیشتر را در ادامه مطلب خواهید یافت.)

***

بی‌بی جان می‌گفت «عاقبت به خیری» خیلی مهم است. در هر وضعیتی باشی از لحاظ پول و مقام و...، این عاقبت به خیری خیلی مهم است.

عاقبت به خیری از آن مفاهیمی است که شاید سخت بشود با کلمات تعریفش کرد، اما همۀ ما با تمام وجودمان آن را می‌فهمیم. این‌که بتوانی هر شب با خیال راحت سر بر بالین بگذاری، با خودت آشتی باشی، و زمان رفتن (مرگ) که رسید از عمر سپری‌شده‌ات شادمان باشی، می‌تواند مصادیق عاقبت به خیری باشد.

این عاقبت به خیری، چیزی که بی‌بی‌ جان برای فرزندانش ترسیم کرده بود، مقصدی و هدفی و «فانوس دریایی‌ای» است که می‌تواند آدم را در مسیر درست نگه دارد و مسیر درست را به آدم نشان بدهد.

***

بی‌بی جان می‌گفت پشت سر دیگران حرف نزن و با کسانی هم که این اخلاق را دارند، نشست و برخاست نکن. و راه قشنگی به فرزندانش یاد داده بود که اگر کسی داشت غیبت می‌کرد، به او چه بگویند: «نگو "غیبت نکن"، بگو "قضاوت نکن"؛ تا خجالت نکشه.»

بی‌بی جان واقعا هوشمند بوده و ظرایفِ روابط انسانی را خیلی خوب می‌فهمیده است.

***

بی‌بی جان وقتی آب می‌خواست، آن را مستقیم نمی‌گفت. مثلا نمی‌گفت: «یک لیوان آب به من بدهید.» به جایش می‌گفت: «اسدالله جان، آب نمی‌خوری؟» و ما می‌فهمیدیم که آب می‌خواهد.

او به سبک خودش، درخواست‌هایش را از حالت «امری» و «دستوری» خارج می‌کرد. همان‌که محمود معظمی به گونه‌ای دیگر پیشنهاد می‌کند: «ممکنه خواهش کنم یک لیوان آب برای من بیاورید؟» «لطفا»، «خواهش می‌کنم» و «متشکرم» از آن کلماتی است که در روابط انسانی معجزه می‌کند.

***

بی‌بی جان می‌گفت اگر من بیمار شدم، به اطرافیان نگویید؛ شاید نتوانند بیایند سر بزنند و عیادت کنند و بعدا بین شما و آنها کدورتی پیش بیاید.

فکرش تا کجاها کار می‌کرده بی‌بی‌ جان! او به‌درستی، از دیگران هیچ توقعی نداشت. دیگران را درک می‌کرد، و این‌گونه پیش از همه، خودش آسوده‌خاطر بود. نمی‌گذاشت رنجشی از دیگران در وجود او جوانه بزند، و ریشۀ رنجش از خودش در دیگران را نیز می‌خشکاند.

***

بی‌بی‌ جان آن زمان که راه رفتن برایش سخت شده بود، دستشویی که می‌خواست برود، نمی‌گذاشت دستش را بگیریم؛ دوست داشت خودش با پای خودش راه برود («یا علی» می‌گفت و می‌رفت). می‌گفت اگر دوست دارید، در کنار من راه بیایید.

حتی در آن شرایط هم، نمی‌خواست بر دیگری تکیه کند و باری روی دوش اطرافیانش باشد. مسئولیت زندگی‌اش را همه‌جوره پذیرفته بود.

***

بی‌بی جان به همسرم می‌گفت قبل از هر بار شیر دادن، «بسم‌ الله الرحمن الرحیم» بگو تا شیرت فراوان شود؛ و هرگز وقتی عصبانی هستی به بچه‌ات شیر نده.

***

بی‌بی جان می‌گفت اگر بین تو و همسرت بحثی پیش آمد، برو از خانه بیرون ولی با سکوت نرو؛ بگو «خداحافظ» که او آرامش داشته باشد.

(این توصیۀ یک مادرشوهر بوده‌ها!)

***

بی‌بی جان می‌گفت کلماتی که در صحبت با همسرت به کار می‌بری خیلی مهم هستند. می‌گفت کلمات منفی‌ را از وجودت دور و پاک کن. توصیه می‌کرد: «کلماتت که خوب باشد، رفتارت هم به‌ تناسبِ آن خوب می‌شود.»

می‌گفت اگر رفتار و اخلاقت خوب باشد، حتی اگر خیلی هم پول نداشته باشی، همسرت به تو سخت نمی‌گیرد. ولی اگر بداخلاق باشی، دنیا را هم به پایش بریزی برایش ارزشی ندارد. و این نکتۀ تکمیلیِ بی‌بی جان شاهکار بوده: «نه این‌که آن پول برایش ارزش نداشته باشد، بلکه "تو" برایش بی‌ارزش می‌شوی.»

آقا اسدالله می‌گفت برای همین است که خیلی ارتباط خوبی با همسرم دارم.

***

بی‌بی‌ جان مستمر قرآن می‌خواند و چشم‌هایش تا آخرِ عمر خوب می‌دید؛ می‌گفت: «نور از این آیات می‌گیرم.»

بی‌بی جان این را باور داشت و آن را در زندگی‌اش اثبات می‌کرد. و این‌گونه، به زندگی‌اش معنا هم می‌داد.

***

بی‌بی جان اینجا (ایران) با ما زندگی می‌کرد. ولی اواخر عمر خواست که به کابل برود و آنجا دفن شود، در خاک خودش؛ تا زمانی که ما به وطن خودمان رفتیم، دلمان آنجا قرار بگیرد و نگوییم مادرِ ما در جای دیگری دفن است و هوای آنجا را داشته باشیم.

***

صحبت‌های بی‌بی جان که از زبان آقا اسدالله شنیدم، یک نکتۀ مهم را یک بار دیگر به من نشان داد: «فهمیده بودن» مدرک و تحصیلات نمی‌خواهد. این امر به معنای کم کردن و پایین آوردن ارزش تحصیل نیست، بلکه به معنای این است که همه چیز را در مدرک و عناوینِ دهان پُرکنِ دکتر و مهندس و... نبینیم. آدم‌ها را به تمامیِ آدم بودنشان ببینیم و بفهمیم. چشم‌هایمان را بشوییم؛ جور دیگر ببینیم. باور کنیم که جور دیگر هم می‌شود دید.

روحت شاد «بی‌بی جان». شما با آموزه‌هایت دست‌کم یک خانوادۀ پنج‌نفره را خوشبخت کردی، و هنوز هم داری آدم‌ها و خانواده‌های بسیاری را خوشبخت می‌کنی. همان‌هایی که این کلماتِ تو را از زبان فرزندانت می‌شنوند، اینجا می‌خوانند، و به کار می‌بندند. چه «باقیات الصالحات» خوبی از خودت به جا گذاشتی. روحت شاد!

 

فایل PDF این مقاله را به‌رایگان دانلود کنید:
(لطفا روی تصویر زیر کلیک کنید)

 

این مطلب را بشنوید:
(لطفا روی مثلث زیر کلیک کنید؛ یا فایل MP3 را از اینجا دانلود کنید)

 

اگر صحبت‌های بی‌بی جان در جان شما نشسته
احتمالا از آموزش‌های محمود معظمی در این سمینارها هم لذت خواهید برد:
(برای دریافت اطلاعات بیشتر، لطفا روی تصاویر کلیک کنید)

   

   

 

. . .

... آموزش‌های محمود معظمی را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید ...

               

. . .



. . .

 

 

 

دیدگاه های شما  

 
+3 #12 داریوش 22 اسفند 1392 ساعت 12:01
حتی کلمه خداحافظ هم نشان دهنده ی پایداری ارتباط است.مشکرم
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #11 Ali 13 اسفند 1392 ساعت 14:31
Asle matlab talimate Bi bi ahst va ghomiat asle matlab nist. Agar matlabe khobi bashe az afrika va ya vietnam ham basheh bayad yad gereft va be kar bast.

نقل قول سردبیر سایت:
سپاسگزارم. ولی فکر می‌کنم گویا باشد؛ مثل این‌که بنویسیم از هم‌وطنان کرد، لر، بلوچ و… ماست. معنایش این است که در یک میهن با ما زندگی می‌کند (هم‌وطن، هم‌میهن) و از فلان تیرۀ نژادی است؛ اما این معنا را نمی‌رساند که گوینده هم خودش از همان نژاد است.

خوشحال می‌شوم دوستان دیگر هم نظرات خود را در این‌باره بنویسند.

شاد و تندرست باشید
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #10 سردبیر سایت 13 اسفند 1392 ساعت 13:08
نقل قول موسوی:
در ابتدای متن که مرقوم فرموده اید (از هم وطنان افغانی ماست)


سپاسگزارم. ولی فکر می‌کنم گویا باشد؛ مثل این‌که بنویسیم از هم‌وطنان کرد، لر، بلوچ و… ماست. معنایش این است که در یک میهن با ما زندگی می‌کند (هم‌وطن، هم‌میهن) و از فلان تیرۀ نژادی است؛ اما این معنا را نمی‌رساند که گوینده هم خودش از همان نژاد است.

خوشحال می‌شوم دوستان دیگر هم نظرات خود را در این‌باره بنویسند.

شاد و تندرست باشید
پاسخ به این دیدگاه
 
 
-1 #9 موسوی 13 اسفند 1392 ساعت 12:58
در ابتدای متن که مرقوم فرموده اید (از هم وطنان افغانی ماست)
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #8 سردبیر سایت 13 اسفند 1392 ساعت 11:56
نقل قول موسوی:
جناب آقای قزوینی؛ از ابتدای متن اینطور برداشت می شود که نویسنده هم (افغان) است؟ البته تمامی ملت ها و قومیت ها یقیناً قابل احترامند و این موضوع نیازمند بازگویی نیست. اما اگر راوی این داستان شما باشید، این طور به نظر می رسد. در هر صورت موضوع فوق العاده و تأمل برانگیزی بود. مادر من همیشه می گوید (قدیم ظرف کم بود، غذا زیاد؛ این روزها ظرف زیاد است، غذا کم) و به این طریق به تجمل گرایی در میهمانی ها انتقاد می نماید.



سلام جناب موسوی، و سپاسگزارم که دیدگاه خود را نوشتید.

ممنون می‌شوم دقیق‌تر بفرمایید کدام قسمت یا کدام جملۀ متن، این برداشت را برای شما ایجاد کرده است.

نکته‌ای هم که از مادر بزرگوارتان نقل کرده‌اید، قابل تامل است؛ سپاسگزارم.

شاد و تندرست باشید
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #7 موسوی 13 اسفند 1392 ساعت 08:52
جناب آقای قزوینی؛ از ابتدای متن اینطور برداشت می شود که نویسنده هم (افغان) است؟ البته تمامی ملت ها و قومیت ها یقیناً قابل احترامند و این موضوع نیازمند بازگویی نیست. اما اگر راوی این داستان شما باشید، این طور به نظر می رسد. در هر صورت موضوع فوق العاده و تأمل برانگیزی بود. مادر من همیشه می گوید (قدیم ظرف کم بود، غذا زیاد؛ این روزها ظرف زیاد است، غذا کم) و به این طریق به تجمل گرایی در میهمانی ها انتقاد می نماید.
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+8 #6 علی 12 اسفند 1392 ساعت 11:00
حرفهای آموختنی و زیبای بود روحت شاد
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+10 #5 روشنك 12 اسفند 1392 ساعت 09:43
..... ادم شدن چه مشكل!
اين ضرب المثل به خوبي ظرافت نگاه هوشمندانه و اخلاقي اين مادر را منعكس مي كند
تحصيلات به نفسه چيز خوبي است اما شرط كافي براي بهتر شدن نيست
اخلاقيات وابسته به هيچ درس و مكتبي نيست
كاينات هم فرمانبردار همين گونه انسانها هستند
لذت بردم
ممنون
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+9 #4 Doodt 12 اسفند 1392 ساعت 07:49
روحت شاد «بی‌بی جان»
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+12 #3 Mahmoud 12 اسفند 1392 ساعت 07:42
آفرين جناب قزويني با اين نكته سنجي و دوري از پيش داوري هاي رايح، خوشحالم وبسايت مان جايگاه تمرين آزاده گي و تمرين تساهل و احترام به انديشه هاي ارزشمند و كار بردي است جدا از اينكه گوينده اش از چه مليت يا چه طبقه اجتماعي است. روح بي بي جان شاد و مرام اش پر رهرو باد.
شاد و تندرست باشيد
دوستدارتان
محمود معظمي
پاسخ به این دیدگاه
 

افزودن دیدگاه

کد امنیتی
لطفا تصویر دیگری را به من نشان بده

با ارسال نظرات خود ما را در هر چه بهتر کردن خدماتمان یاری دهید.