آموزش فروش

جزیره‌ای باش برای یک آدم

از وقتی که خودم را پیدا کردم، دنبال اختراع و کشف بودم. الگوهای من در زمان کودکی، "زکریای رازی" و "جابربن حیان" بودند... یادم می‌آید وقتی در آن زمان ماجرای معاهده "ترکمن چای" را تعریف می‌کردند، احساس اجحاف کرده و قصد داشتم وقتی بزرگ شدم هفده شهر قفقاز را از روسیه پس بگیرم. پدرم در آن زمان من را راهنمایی کرد و گفت دیگر دوره جنگ و خونریزی گذشته و تو می‌توانی حتی سرزمین‌های بیشتری را پس بگیری؛ به شرطی که یک کار ارزنده انجام دهی که نام ایران مطرح شود. وقتی جنسی رویش نوشته شده "ساخت ژاپن"، یعنی در حقیقت ژاپن کشور ما را گرفته و ما خبر نداریم. اگر می‌خواهی به کشورت کمک کنی، سعی کن مفید باشی.


محمود معظمی/ از وقتی که خودم را پیدا کردم، دنبال اختراع و کشف بودم. الگوهای من در زمان کودکی، "زکریای رازی" و "جابربن حیان" بودند... یادم می‌آید وقتی در آن زمان ماجرای معاهده "ترکمن چای" را تعریف می‌کردند، احساس اجحاف کرده و قصد داشتم وقتی بزرگ شدم هفده شهر قفقاز را از روسیه پس بگیرم. پدرم در آن زمان من را راهنمایی کرد و گفت دیگر دوره جنگ و خونریزی گذشته و تو می‌توانی حتی سرزمین‌های بیشتری را پس بگیری؛ به شرطی که یک کار ارزنده انجام دهی که نام ایران مطرح شود. وقتی جنسی رویش نوشته شده "ساخت ژاپن"، یعنی در حقیقت ژاپن کشور ما را گرفته و ما خبر نداریم. اگر می‌خواهی به کشورت کمک کنی، سعی کن مفید باشی.
 
این قبیل کمک‌ها و راهنمایی‌های پدر و اطرافیانم، در رشد روحی و روانی و جهت گرفتن زندگی من نقش سازنده‌ای داشت. وقتی پدرم از کهکشان‌ها صحبت می‌کرد و می‌گفت فواصل سال نوری، کره ماه، خورشید، منظومه شمسی و... چیست، در ذهن کودکانه من هیجان عجیبی به وجود می‌آمد و در ضمن کمی غمگین می شدم که چگونه می‌شود این همه چیزهای مجهول را کشف کرد.

یک بار پدرم برایم دستگاه هویه خرید و این بر کارهایی که انجام می‌دادم، تاثیر داشت؛ چون من علاقه بسیار زیادی به سیم‌کشی و کارهای برقی داشتم. یادم می آید داخل یک کمد را سیم‌کشی کرده بودم که در آن تعدادی لامپ بود. هر وقت در کمد را باز می‌کردم، لامپ‌ها روشن می‌شد. مادرم به پدرم شکایت می‌کرد که این تمام پول‌هایش را باتری می‌خرد. ترسیدم که پدرم مرا دعوا کند، ولی او به من یک دستگاه ترانسفورماتور داد و اساس کار را به طور کامل برایم شرح داد. انگار تمام دنیا را به من دادند و این کار سرنوشتم را عوض کرد. رفتم دنبال کارهای الکترونیکی. رادیو درست کردم و خیلی چیزهای دیگر؛ و حالا بهتر درک می کنم که چه ترس‌های بیهوده‌ای در جامعه وجود دارد که جلوی خلاقیت‌های ما را می‌گیرد. همین ایده‌های خلاقانه در کشورهای دیگر به واسطه تشویق، تبدیل به موشک، هواپیما و ایده‌های جدید و تولیدات صنعتی می‌شود.

 

جزیره‌های کوچک

با همه اینها، دوره کودکی خوبی نداشته و از نظر روانی مشکلات بسیاری داشتم. بسیار گوشه‌گیر، آرام و خجول بودم و خیلی از مواقع احساس یأس و ناتوانی می‌کردم. ولی با وجود آن همه اضطراب و ناامنی چرا در حال حاضر این همه به انسان‌ها عشق می‌ورزم؟ باید از مادربزرگم تشکر کنم؛ چرا که در این اقیانوس مهلک، تاریک و مواجِ زندگی، مثل صخره‌ای بود که می‌توانستم دستم را به آن بگیرم و نفس بکشم. شاید پدربزرگ و مادربزرگ من به درستی ندانند که چه نقش مثبت و سازنده‌ای در رشد شخصیت من داشته‌اند. خیلی از انسان ها می‌توانند برای دیگران نقش این جزیره‌های کوچک را داشته باشند (ای که دستت می‌رسد کاری بکن). جزیره‌ای باش برای یک آدم و هیچ وقت خودت را دست‌کم نگیر و کاری انجام بده. در واقع، همین توجه و محبت اطرافیانم باعث شد که با مسائلم کنار بیایم و رنجش‌هایم را با خودم و خانواده‌ام حل کنم؛ و با تغییرات کوچکی توانستم خوشبخت شوم. سال‌ها است که با شجاعت می‌توانم بگویم انسان خوشبختی هستم؛ نه این‌که مسئله و مشکل ندارم یا ضرر نمی‌کنم، ولی با وجود تمام مسائل زندگی، خوشبخت هستم.

 

موفقیت

از ابتدای خلقت بشر تاکنون، موفقیت وجود داشته است. به طور کلی، موفقیت در خلقت بشریت است. ما کاری جز موفقیت نداریم. حتی کسی که خودش را می‌کشد، موفق شده که خودکشی کند؛ یا کسی که کار خلاف یا قتل انجام می دهد، به هدفش رسیده است. یکی هم موفقیتش این است که انسان‌ها را نجات دهد و به آنها امید ببخشد. مهم هدفی است که ما تعیین می‌کنیم.

آدم موفق خوشبخت نیست، آدم خوشبخت موفق است. وقتی می‌گویم خوشبخت هستم، یعنی خودم را همین طور که هستم می‌پذیرم. انتظار ندارم شبیه کس دیگری باشم، اشتباه نکنم و یا بهترین باشم. با تمام خصوصیاتی که دارم، به خودم احترام می‌گذارم. من اصراری ندارم که دیگران مرا دوست داشته باشند و یا تأیید کنند، ولی مهم این است که رابطه‌ام با خودم بد نشود. از خیلی چیزها لذت می‌برم؛ از این که روی خاک هستم و نفس می‌کشم، زندگی می‌کنم و می‌توانم با آدم‌ها ارتباط داشته باشم. اگر مشکلی وجود داشته باشد، ذهنم مشغول می‌شود، ولی می‌پذیرم زندگی این نیست که فقط یک جاده صاف باشد و در آن راه برویم.

 

مفید بودن

احساس مفید بودن همیشه باعث خوشحالی و انگیزه من می‌شود. دو خصوصیت مثبت خودم را "خلاقیت" و "میل به آموختن" می‌دانم. سعی می‌کنم همیشه راه حل پیدا کنم و ناامید نشوم، و از آموختن همیشه لذت می‌برم. وقتی به چیزی علاقه داری، تمام مدت کار می‌کنی. حتی شب‌ها که می‌خوابم به اهدافم فکر می‌کنم و ذهن ناخودآگاه من فعال است و به همه جهان و انسان‌ها عشق می‌ورزم. من اعتقاد دارم یک روح مشترک درجهان است و همه چیز به هم متصل است؛ فقط باید فرصت بدهیم تا اطرافمان را ببینیم.

 

مبارزه با دو ترس

دو ترس مانع از اقدام و موفقیت ما می‌شود. ترس از "شکست" و "طرد شدن". هر وقت حرکت می‌کنی، موانعی را احساس می‌کنی. اگر شما ثابت باشید، مانعی وجود ندارد. وقتی شما به مشکلی برمی‌خورید، یعنی در حال حرکت هستید و کاری انجام می‌دهید. وقتی کسی در خشکی است از مشکلات دریا خبر ندارد. مهم‌ترین مشکل ما ترس است. وقتی عشق زیاد باشد، ترس از بین می‌رود. اگر به هدفتان نمی‌رسید، عشق و انگیزه شما از ترستان کمتر است.

 

اتاق تاریک

زندگی مثل یک اتاق است که داخل آن پر از لوازم رفاهی است. وقتی چراغ این اتاق خاموش است، همه این وسایل رفاهی موجب کندی حرکت و آسیب رساندن به صاحبانشان می‌شوند. به مجرد این‌که چراغ روشن شد و نور به داخل اتاق آمد، همه وسایل در اختیار شما هستند. زندگی پر از امکانات و موفقیت است، به شرط این‌که نور دانش به اتاق زندگی ما بتابد. اگر آب پشت سدها مدیریت شود، برق تولید می‌کند؛ و گرنه پاییز و زمستان سیل، و بهار و تابستان خشکسالی به وجود می‌آید. هر آدمی باید بتواند رسالت خود را در زندگی پیدا کند و در راه آن قدم بردارد.

دیدگاه های شما  

 
+1 #14 سهراب پریدری 04 مرداد 1395 ساعت 17:45
سلام ممنونم از این تجربیات ارزشمند خودتون رو با اعضای سایت و سایر مردم عزیز ایران در اشتراک میذارید.
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #13 نیما 01 مرداد 1395 ساعت 08:59
عاشقتم محمود معظمی عزیز
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #12 سعیده 28 تیر 1395 ساعت 13:01
سلام دکتر واقعا ازینکه به این شفافی و وضوح و خالصانه تجربیات و دیدگاههای زیبای خودتون رو در اختیار ما قرار میدید ازتون سپاسگزاری میکنم.امیدوارم در لحظه لحظه های زندگیتون احساس خوشبختیتون صدچندان باشه.
چه خوبه که شما هستید...
دوستتون دارم استاد
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+2 #11 اکبر علیان نژاد 27 تیر 1395 ساعت 10:40
متشکرم استاد .
با مطالعه مقاله های شما و گوش دادن به فایل ها بسیار حالم خوب میشود ولی حیف که زودگذر است و با درگیرهای کاری کلا بهم میریزم .
با آرزوی بهترین ها برای شما و دوستان مکتب کمال
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #10 محسن 26 اسفند 1391 ساعت 18:40
تشکر فراوان
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+6 #9 فرید 09 دی 1391 ساعت 19:44
شما کم نظیر نیستید! شما بی نظیرید استاد :-)
خیلی دوستتون دارم استاده بزرگم
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+3 #8 محمد 11 دی 1390 ساعت 08:18
دکتر ازتون سپاسگذارم به امید دیدار شما در تور شاد باشید و ثروتمند شوید
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+5 #7 ابراهیم ایرجی کلجاهی 05 آبان 1390 ساعت 16:31
خیلی عالی بود. تشکر
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+10 #6 مصطفی منبری اسکویی 27 مهر 1390 ساعت 19:52
استاد عزیز شما نجات بخش روح های سرگردانی هستید که به وحدت خویش نا آگاهند.ممنون.
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+4 #5 سحر روشنپور 26 مهر 1390 ساعت 22:37
این جمله بسیار تاثیر گذار بود...
اگر به هدفتان نمی‌رسید، عشق و انگیزه شما از ترستان کمتر است. :-)
پاسخ به این دیدگاه
 

افزودن دیدگاه

کد امنیتی
لطفا تصویر دیگری را به من نشان بده

با ارسال نظرات خود ما را در هر چه بهتر کردن خدماتمان یاری دهید.