آموزش فروش

مرغابی‌هایی در تاکسی

فرستادن به ایمیل

وقتی به نیویورک سفر کنید، جالب‌ترین بخش سفر هنگامی است که پس از خروج از فرودگاه، قصد گرفتن یک تاکسی را داشته باشید…

اگر یک تاکسی برای رسیدن به مقصد بیابید شانس به شما روی آورده است؛ اگر رانندۀ تاکسی شهر را بشناسد و از نشانی شما سر در آورد با اقبال دیگری روبه‌رو شده‌اید؛ اگر زبان راننده را بدانید و بتوانید با او سخن بگویید بخت یارتان است؛ و اگر راننده عصبانی نباشد، با حسن اتفاق دیگری مواجه هستید.

خلاصه برای رسیدن به مقصد باید از موانع متعددی بگذرید...

هاروی مک‌کی می‌گوید:

روزی پس از خروج از فرودگاه، به انتظار تاکسی ایستاده بودم که راننده‌ای با پیراهن سفید و تمیز و پاپیون سیاه از اتومبیلش بیرون پرید، خود را به من رساند و پس از سلام و معرفی خود گفت: «لطفا چمدان خود را در صندوق عقب بگذارید...»

سپس کارت کوچکی را به من داد و گفت: «لطفا به عبارتی که رسالت مرا تعریف می‌کند توجه کنید!»

بر روی کارت نوشته شده بود:
در کوتاه‌ترین مدت، با کم‌ترین هزینه، مطمئن‌ترین راه ممکن و در محیطی دوستانه شما را به مقصد می‌رسانم!

بسیار شگفت زده شدم!

راننده در را گشود و من سوار اتومبیل بسیار آراسته‌ای شدم.

پس از آن‌که راننده پشت فرمان قرار گرفت، رو به من کرد و گفت: «پیش از حرکت، قهوه میل دارید؟ در اینجا یک فلاسک قهوه معمولی و یک فلاسک قهوه رژیمی هست!»

گفتم: «نه، قهوه میل ندارم، اما با نوشابه موافقم.»

راننده پرسید: «در یخدان هم نوشابه دارم و هم آب میوه، کدام را میل دارید؟!»

و سپس با دادن مقداری آب میوه به من، حرکت کرد و گفت: «اگر میل به مطالعه دارید مجلات تایم، ورزش و تصویر و آمریکای امروز در اختیار شماست...»

آن‌گاه، بار دیگر کارت کوچک دیگری در اختیارم گذاشت و گفت: «این فهرست ایستگاههای رادیویی است که می‌توانید از آنها استفاده کنید. ضمنا من می‌توانم درباره بناهای دیدنی و تاریخی و اخبار محلی شهر نیویورک اطلاعاتی به شما بدهم، وگرنه می‌توانم سکوت کنم. در هر صورت من در خدمت شما هستم...»


در همین زمینه بخوانید: تاکسی‌سواری به‌صرف شادی و شکلات


از او پرسیدم: «چند سال است که به این شیوه کار می‌کنی؟!»

پاسخ داد: «۲ سال.»

پرسیدم: «چند سال است که به این کار مشغولی؟»

جواب داد: «۷ سال.»

پرسیدم: «۵ سال اول را چگونه کار می‌کردی؟»

گفت: «از همه چیز و همه کس، از اتوبوس‌ها و تاکسی‌های زیادی که همیشه راه را بند می‌آورند، و از دستمزدی که نوید زندگی بهتری را به همراه نداشت می‌نالیدم.» ادامه داد: «روزی در اتومبیلم نشسته بودم و به رادیو گوش می‌دادم که وین دایر شروع به سخنرانی کرد. مضمون حرفش این بو: مانند مرغابی‌ها که مدام وک‌وک می‌کنند، غُرغُر نکنید؛ به خود آیید و چون عقاب‌ها اوج گیرید. پس از شنیدن آن گفتار رادیویی، به پیرامون خود نگریستم و صحنه‌هایی را دیدم که تا آن زمان گویی چشمانم را بر آنها بسته بودم: تاکسی‌های کثیفی که رانندگانش مدام غرولند می‌کردند، هیچگاه شاد و سرخوش نبودند و با مسافرانشان برخورد مناسبی نداشتند... سخنان وین دایر، بر من چنان تاثیری گذاشت که تصمیم گرفتم تجدید نظری کلی در دیدگاه‌ها و باور‌هایم به وجود آورم.»

پرسیدم: «چه تفاوتی در زندگی تو حاصل شد؟»

گفت: «سال اول، درآمدم دو برابر شد و سال گذشته به چهار برابر رسید!»

نکته‌ای که مرا به تعجب واداشت این بود که در یکی دو سال گذشته، این داستان را حداقل با ۳۰ راننده تاکسی در میان گذاشتم؛ اما فقط ۲ نفر از آنها به شنیدن آن رغبت نشان دادند و از آن استقبال کردند... بقیه چون مرغابی‌ها، به انواع و اقسام عذر و بهانه‌ها متوسل شدند و به نحوی خود را متقاعد کردند که چنین شیوه‌ای را نمی‌توانند برگزینند.


شما چطور؟

آیا گناه نابسامانی‌های زندگی خود را به گردن این و آن ‌می‌اندازید؛ یا برخاسته‌اید و اختیار زندگی خود را به دست گرفته‌اید؟ مرغابی هستید یا عقاب؟ لطفا پاسخ‌ها و دیدگاه‌های خود را اینجا بنویسید. سپاسگزاریم!


از این‌که این مطلب را خواندید خوشحال هستید؟ می‌توانید هم‌اکنون مشترک مطالب سایت شوید
تا جدیدترین مطالب برای شما ای‌میل شود. لطفا روی تصویر زیر کلیک کنید:

دیدگاه های شما  

 
+1 #34 shahab_aljamal 22 مرداد 1391 ساعت 14:43
نقل قول محمد:
سلام به همه دوستان
سعید یکی از کمانی ها دیگر بیش ما نیست
حدا رحمتش کنه

ایشالا روحش غرق در رحمت خدا باشه.. واسش فاتحه میفرستیم :cry:
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #33 سروش 21 مرداد 1391 ساعت 11:55
نقل قول احمد:
سلام آقاي معظمي چرا نميشه آدمايي مثل تورا قبول وباوركرد؟البته افراد سطحي براي شما
دست ميزنن ودكان خوبي بازكردي كه اميدواركننده است اما زنده ماندن وزندگي كردن با هم تفاوت داره دلبندم

به هر حال هر چه که باشه حرف از زیستن در کلامش موج میزنه، کمی دور وبرت را خوب نگاه کنی می بینی دکان را کسان دیگر باز کردند که با حرف های کلیشه ای و تکراری و خسته کننده همه را بدهکار عالم وآدم میکنند تازه وقتی از کنارشان جدا میشوی از خودت بدت میاد و احساس گناه سرتاپای وجودت را می گیره، جناب احمد آقا شما که به نظر میاد آدم عمیق هستید نه سطحی لطف بفرمایید نقد کنیدو بحث کنید و مطلبی را باز کنید تا بدانیم بدنبال چه چیزی هستید در نهایت برایتان آرزوی سلامت وعافیت از خداوند خواستاریم...
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #32 محمد 21 مرداد 1391 ساعت 11:15
سلام به همه دوستان
سعید یکی از کمانی ها دیگر بیش ما نیست
حدا رحمتش کنه
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+2 #31 شهاب 20 مرداد 1391 ساعت 09:07
نقل قول احمد:
سلام آقاي معظمي چرا نميشه آدمايي مثل تورا قبول وباوركرد؟البته افراد سطحي براي شما
دست ميزنن ودكان خوبي بازكردي كه اميدواركننده است اما زنده ماندن وزندگي كردن با هم تفاوت داره دلبندم

بقول یکی از دوستام توی دوران مدرس: صلوات بفرست معنیشم اینه که.... هیچی ولش کن اصلا:lol:
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #30 شهاب 20 مرداد 1391 ساعت 09:04
نقل قول مریم محسنی فر:
با سلام خدمت استاد عزیز و همه نازنینان مکتب کمالی
من در مسیر عقاب شدنم و هر روز بیشتر اوج میگیرم . از خودم و از خدا خجالت میکشم که مرغابی باشم و دایم غرغر کنم . از شان انسانیت به دور است .

درود بر شما :-)
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+2 #29 شهاب 20 مرداد 1391 ساعت 09:01
سلام به همه ی بچه های مکتب کمال راستش من چندسال پیش مثل همین راننده ی محترم که دچار دگرگونی شد. همش توی ماهواره دنبال شبکه های سکسی بودم که یهو کانالی که اقای معظمی داشت صحبت میکرد رو گرفتم. آنچنان جذبه ای داشت و انچنان صداقتی که هنوزم که هنوزه منو شیفته ی خودش باقی گذاشته.. البته من بعلت تنبلی و بعضی موارد دیگه امروز عضو این سایت خوب شدم.
منم با راننده تاکسی موافقم ما باید خودمونو تغییر بدیم تا موفق بشیم نه همه ی دنیارو :lol:
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #28 amir .z 20 مرداد 1391 ساعت 02:39
:-|
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+4 #27 الهه السادات 18 مرداد 1391 ساعت 23:44
سلام
راستش چندسالی است که طرز فکرم به زندگی و همه چیز و دنیا عوض شده و حتی تونستم باشرایط کنونیم کنار بیام و بهتر باهاش مبارزه کنم و دارم روز به روز بهتر و قویتر میشم انقدر که من خانوادم را نصیحت میکنم و تا جایی که بشه با افکارم به دیگران کمک میکنم و این هم ادرس سایتم هست بعد از وبلاگم و موفقیتهای بیشتر و بیشتر که همش تا حدودی مدیون محمودمعظمی هم هستم.
خداقوت
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #26 fatemeh 18 مرداد 1391 ساعت 23:10
سلام به استاد معظمی و همه دوستان خوب مکتب کمال و همه عزیزانی که سعی میکنند هر روز بیشتر بدرخشند و اطرافشان را نورانی تر کنند.
مطلب بسیار تاُثیر گذاری بود و نکته جالب اینجاست که همهُ ما در زندگی شاهد صحنه ها و واقعیتهایی هستیم که میتوانند برایمان درسی باشند یا پر پروازی ! به شرط عاشق بودن !!
خالق هستی در کتاب آسمانی فرموده: پیروزی و موفقیت از آن خردمندان و متفکران است. ما آیات بسیاری در این زمینه داریم. . ...........
پس چشمها را باید شست و جور دیگر باید دید .
برای اوج گرفتن باید مثل عقاب تیزبین بود وهر چه بیشتر دوستدار و دوست داشتنی باشیم .
از خداوند متشکرم برای آشنایی با استاد معظمی
از خدوند متشکرم برای قرار گرفت در جمع دوستان مکتب کمال
از خداوند متشکرم برای خلقت خودم
از خداوند متشکرم برای شناخت جهان درونم
دوستتون دارم ،
شاد و سربلند باشید
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+5 #25 naseri 18 مرداد 1391 ساعت 20:21
پاسخ به اقای احمد
سلام
از اینکه به خودت زحمت دادی و عضو سایت شدی تا ما دوستداران اندیشه محمود معظمی یا بهتر بگویم مکتب کمال رو " سطحی " معرفی کنی از شما تشکر میکنیم چون اندیشه کمال به ما یاد داده مخالفان مانند شانه خاکیه جاده هستند که ما را راهنمایی میکنند.
ار ی دوست عزیز زنده ماندن را هر کسی بلد است ولی زندگی کردن انتخاب است
پاسخ به این دیدگاه
 

افزودن دیدگاه

کد امنیتی
لطفا تصویر دیگری را به من نشان بده

با ارسال نظرات خود ما را در هر چه بهتر کردن خدماتمان یاری دهید.