آموزش فروش

زندگی را مثل قهوه بنوش!

فرستادن به ایمیل

گروهی از فارغ‌التحصیلان یک دانشگاه، پس از گذشت چند سال و تشکیل زندگی و رسیدن به موقعیت‌های خوب کاری و اجتماعی، طبق قرار قبلی به دیدن یکی از استادان دوست‌داشتنی دانشگاه خود رفتند.

بحث جمعی آنها خیلی زود به گله و شکایت از استرس‌های ناشی از کار و زندگی کشیده شد. استاد برای پذیرایی از میهمانان به آشپزخانه رفت و با یک قوری قهوه و تعدادی از انواع فنجان‌های سرامیکی، پلاستیکی و کریستال که برخی ساده و برخی گران‌قیمت بودند بازگشت.

استاد دنیادیده سینی را روی میز گذاشت و از میهمانان خواست تا از خود پذیرایی کنند. پس از آن‌که همه برای خود قهوه ریختند استاد گفت: «اگر دقت کرده باشید، حتما متوجه شده‌اید که همگی شما فنجان‌های گران قیمت و زیبا را برداشته‌اید و آنها که ساده و ارزان‌قیمت بوده‌اند در سینی باقی مانده‌اند. البته این امر برای شما طبیعی و بدیهی است. سرچشمۀ همۀ مشکلات و استرس‌های شما هم همین است. شما فقط بهترین‌ها را برای خود می‌خواهید. قصد اصلی همۀ شما نوشیدن قهوه بود، اما آگاهانه فنجان‌های بهتر را انتخاب کردید و البته در این حین به آن‌چه دیگران برمی داشتند نیز توجه داشتید. به این ترتیب اگر زندگی قهوه باشد، شغل، پول، موقعیت اجتماعی و...‌‌ همان فنجان‌های متعدد هستند. آنها فقط ابزاری برای حفظ و نگهداری زندگی‌اند، اما کیفیت زندگی در آنها فرق نخواهد داشت.»

استاد ادامه داد: «گاهی، آن‌قدر حواس ما متوجه فنجان‌هاست که اصلا طعم و مزۀ قهوۀ موجود در آن را نمی‌فهمیم.»


شما بگویید:

آیا با حرف‌های استاد و نتیجه‌گیری او موافقید؟ اگر «آری» چرا؟ و اگر «نه» چرا؟ لطفا پاسخ‌ها و برداشت‌های خود را اینجا بنویسید. سپاسگزاریم!


از این‌که این مطلب را خواندید خوشحال هستید؟ می‌توانید هم‌اکنون مشترک مطالب سایت شوید
تا جدیدترین مطالب برای شما ای‌میل شود. لطفا روی تصویر زیر کلیک کنید:

دیدگاه های شما  

 
0 #24 sajjad 18 آذر 1391 ساعت 11:43
راز خوشبختی این است
شمارش داشته هایمان
در حالی که دیگران در حال اضافه کردن مشکلات خود هستند
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #23 sajjad 18 آذر 1391 ساعت 11:02
آنان که به زین اسب خود می نازند ، در وقت مسابقه چرا می بازند ؟

دنیا که شبیه کوچه بن بست است ، با نعل شکسته به کجا می تازند ؟
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #22 امیر 25 تیر 1391 ساعت 09:08
سلام
مطلب خیلی جالبی بود ولی مشکل اینجاست که وقت قهوه خوردن هم نداریم
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #21 mahdizabasrdast 24 تیر 1391 ساعت 19:54
با تشکر از شما که این مطلب را به اشتراک گذاشته اید.انسان مهمترین کارش زندگی کردن است وکاری مهم تر از این ندارد.خوشبخت زندگی کردن یعنی دوست داشتن وپذیرش خود
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #20 کیانوش طهماسبی قدیم 24 تیر 1391 ساعت 12:54
سلام دوستان مکتب کمالی ‌‌‌‌‌‌‌
با یک احساس خوب می شه قهوه را توی یک لیوان کاغذی هم خورد و لذت برد .
امیدوارم هم قهوه ء خوبی داشته باشیم و هم فنجان عالی .....
اما ! اگر نبود در هر ظرفی و با امکانات موجود از عطرو بو و طعم قهوه ء زندگی لذ ت ببریم .
شاید هم اکنون امکان داشتن فنجان های عالی برای همه وجود نداشته باشد ولی امکان نوشیدن قهوه ( خالی، با شیر ، با شکر ، یا با هر دو ) وجود دارد .
*مهم * اون " احساسه " که باید بیاموزیم : که چگونه در هر شرایط و با داشته های موجود « احساس خوبی » داشته باشیم .
حالا خیلی خوبه که به دنبال فنجان های عالی هم باشیم . این لیاقت همه انسان هاست .ولی زندگی کنونی را برای بدست آوردن فنجان های عالی سرد و تلخ نکنیم .
یادتونه : پدرها و مادر ها یا مادربزرگ ها وپدر بزرگ های ما با امکانات و داشته های خیلی کم تر از ما راضی تر و خوشبخت تر بودند چون در هر شرایطی خدا را شکر می کردند.ولی مگر ما ودنیا پیشرفت نکردیم و به اینجا نرسیدیم.
با احساس خوشبختی و رضایت مندی با امکانات کنونی به سوی کمال --------»
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #19 roya 20 تیر 1391 ساعت 14:28
با سلام و سپاس. مفهوم زندگى طعم قهوه است و در درجه اول لذت بردن از كيفيت قهوه و بعد نوع و رنگ فنجان و بعد افرادى كه با آنها قهوه مينوشيم و اينكه بفهميم زمان مناسب براى همه اينها و اولويت شان راتشخيص دهيم مهم است.( چه طعم خوبى ميگيرد آن زندگى كه هم قهواش و هم فنجانش هم همنشينت وهم مكان و زمانش ايده آل باشد)
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #18 معصومه 19 تیر 1391 ساعت 09:43
سلام به استاد وهمه دوستان.
اگر خواستن بهترین ها نبود.انسان در همان زندگی بدوی می ماند.بهترینها را می خواهیم که کامپیوتر وابزارهای راحتی زندگی را اختراع کردیم.مقدمات رفتن به کرات دیگر را فرهم می کنیم به کشف درمان بیماری ها می پردازیم.بهترین هارا خواستن یعنی خودرا لایق بهترین ها دانستن.یعنی یکی از رازهای ثروتمند شدن.اما باید که با این خواستن لذت زندگی را ازخود نگیریم.در بسیاری موارد در سفرها نگران رسیدن به مقصدیم و دیدن زیبایی های راه را از دست می دهیم.آرزوی رفتن به دانشگاه را داریم اما وقتی رسیدیم آرزوی تمام شدن آن را داریم.با تمام وجود در دل می خواهیم شغلی داشته باشیم اما برای یک روز تعطیلی رسمی روزشماری وشادی می کنیم.هم باید بهترین هارا خواست.هم باید از همه داشته هالذت برد.وهم باید همانگونه که برای خودبهترین هار ا می خواهیم برای دیگران نیز بخواهیم واین یعنی برقراری تعادل در زندگی که مهارتی است که داشتن آ ن ضامن خوشبختی است.یا به قول استاد خودت را دوست بدار وکمک کن تا دیگران نیز خودشان را دوست بدارند.
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #17 پریسا کاظمی 18 تیر 1391 ساعت 14:05
هم آره هم نه هرکس از زندگی یک برداشت داره برداشتهای درویش مابانه کمه انسان کمالگرا ست و این انگیزه برای رسیدن به زندگی بهتره
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+2 #16 یوسف 17 تیر 1391 ساعت 06:59
درنگاه کلی امریست صحیح وداستان معنای خوبی را القاء می کند و بعد عرفانی قضیه نیزمهر تأییدی برآن می زند اما با نگاه واقع بینانه همه چیز رنگ می بازد،به یاد دارم که جناب آقای معظمی در یکی از سخنرانی هایشان عنوان می کردند که بعضی از داستان ها جنبه های کاملا عکس ومخرب دارد و هدفی پشت آنهاست ، مثلا مردی که حقوق ماهیانه اش را صرف عیش وخوشگذرانی وتفریح میکرد ودرمواجه با سئوال دوستش که او از تدبیر اقتصادی برخوردار بود وپیشنهاد رونق معیشتی واقتصادی درغالب یک توصیه ارائه می نمود را با پاسخ "خوب بعدش چی" دریک فرآیند دور وتسلسل که درنهایت به وضعیت اولیه مرد مخاطب می انجامید و تمام تلاش ها وتدبیرها امری باطل وبی نتیجه بوده و پایان داستان تآکید به خوش گذرانی ولذت بردن در وضع موجود به نفع او تمام می شد ویا مثلا فیلم گنج قارون همه اینها فرد را منفعل وبدور از انتظار قرار می داد، این داستان نیز به تعبیری همان حکایت ها را دردل خود دارد اینکه دراین داستان استاد می گویدهمگی شما فنجان‌های گران قیمت و زیبا را برداشته‌اید و آنها که ساده و ارزان‌قیمت بوده‌اند در سینی باقی مانده‌اندویا سرچشمۀ همۀ مشکلات و استرس‌های شما هم همین است.ویا اگر زندگی قهوه باشد، شغل، پول، موقعیت اجتماعی و...‌‌ همان فنجان‌های متعدد هستند. آنها فقط ابزاری برای حفظ و نگهداری زندگی‌اند، اما کیفیت زندگی در آنها فرق نخواهد داشت.»

به نظرم اینجا پارادوکسی اتفاق می افتد، ببینید شما اگر برای هر کاری یک صورت ویک سیرت درنظر بگیریدکه ایندو در تعامل وتکامل یکدیگرقرار می گیرند خیلی واضح است که هرفنجان فارغ ازظرفیتش ، هویت وتأثیرروانی برمصرف کننده می گذارد، اینکه فرض براین زندگی یک قهوه است وشغل ، پول ، موقعیت اجتماعی و... همان فنجان وابزاری برای حفظ زندگی ودر کیفیت زندگی بی تأثیرند کاملا غلط است مثل این می مونه که بگویید شما بایستی به محل کارتان بروید،رفتن و رسیدن می شود هدف وزندگیتان و چگونگی رفتنتان میشود وسیله وابزارتان که توجه شما به آن درنحوه رفتن مشکلات یا به تعبیری مسایلی بدنبال دارد که استرس نیز گاهی چاشنی آن است خوب میتوان نتیجه گرفت که برای خروج از این بحران به تنهایی پای پیاده وراحت با یک لباس راحتی مثل لباس خواب و دمپایی سلانه سلانه حرکت کنیم تا به مقصد برسیم ، قطعا کسی این روش را گزینه خوبی نمی داند لذا من فکر می کنم نوشیدن قهوه در یک فنجان شیک سرامیک با طراحی زیبا ومجلل به مراتب خوشمزه تراز یک فنجان پلاستیکی ساده است البته با درنظر گرفتن حق انتخاب...
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #15 رضا شیرخانی 15 تیر 1391 ساعت 11:28
خوشبختی در دستان ماست.
مشت خود را باز کنید تا نفس بکشد.
پاسخ به این دیدگاه
 

افزودن دیدگاه

کد امنیتی
لطفا تصویر دیگری را به من نشان بده

با ارسال نظرات خود ما را در هر چه بهتر کردن خدماتمان یاری دهید.