آموزش فروش

«یاد بگیریم مثل این ماهی‌ها باشیم»

فرستادن به ایمیل

استاد و شاگرد در کنار یک استخر پرورش ماهی قدم می‌زدند. استخر بزرگی بود در نقطه‌ای سرسبز و پرباران. دور تا دور استخر پر بود از درختان مختلف و گل‌ها و گیاهانی که عطرشان مشام را نوازش می‌داد و بویشان روح را سرمست می‌کرد.

ماهی‌های قزل‌آلای داخل استخر، لحظه‌ای از حرکت نمی‌ایستادند. مدام در حال جست‌وخیز بودند. انگار کاری جز این نداشتند و چیزی بیش از این برایشان لذت نداشت که در میان آب شفاف و فراوان استخر، از این سو به آن سو بروند.

استاد و شاگرد در کنار استخر قدم می‌زدند و ماهی‌ها را تماشا می‌کردند.

کمی آن‌سوتر، کارگران مشغول پاک کردن تعدادی ماهی قزل‌آلا بودند که تازه از استخر گرفته شده بودند. یک مشتری آقا و خانم، با دقت پاک کردن ماهی‌ها را تماشا می‌کردند؛ و احتمالا به شام خوشمزه‌ای فکر می‌کردند که آن شب می‌خواستند با آن ماهی‌های تازه و خوشمزه درست کنند و بخورند.

در همین میانه، یک هیوندای آی ایکس فایو سفیدرنگ هم وارد محوطه شد. دو آقای خوش‌تیپ از داخل آن پیاده شدند و رفتند به سمت جایی که ماهی‌ها را پاک می‌کردند. یکی از کارگران را صدا کردند، و لحظاتی بعد، یکی از آن دو مرد همراه با آن کارگر که تور ماهی‌گیری دستش بود، از لبۀ استخر به سمت میانه‌های آن رفتند تا چند تا ماهی بگیرند.

ماهی‌هایی که جست‌وخیز می‌کردند، چندتایی‌شان داخل تور افتادند و از آنجا منتقل شدند به داخل سطل بزرگی که کارگر همراه خودش آورده بود. آن داخل هم باز جست‌وخیز می‌کردند تا این‌که دیگر بی‌حرکت افتادند. آنها هم قرار بود ساعاتی و روزهایی بعد، داخل دیس روی سفره و میز بیایند و غذای خوشمزه و مقوی و سالم چند نفر دیگر باشند.

ماهی‌های دیگر، همچنان خوشحال و بی‌خیال داخل استخر شنا می‌کردند و لحظه‌ای از جست‌وخیز دست برنمی‌داشتند.

شاگرد داشت دربارۀ اوضاع روزگار برای استاد می‌گفت. گرانی‌ها و سایۀ مشکلات و سختی‌هایی که بر زندگی افتاده. از آیندۀ نه‌چندان معلوم. استاد گوش می‌کرد و گوشۀ چشمی هم به استخر داشت. ناگهان، انگار که از دیدن ماهی‌ها چیزی به او الهام شده باشد، از قدم زدن ایستاد، به استخر و ماهی‌ها اشاره کرد و گفت:

«این ماهی‌ها را می‌بینی؟ الان داخل آبند و خوشحالند و جست‌وخیز می‌کنند، و لحظه‌ای بعد ممکن است زیر دست کارگری باشند که سر و دم‌شان را جدا می‌کند. اما باز هم خوشحالند و جست‌وخیز می‌کنند و زندگی می‌کنند. باید یاد بگیریم مثل این ماهی‌ها باشیم.»

شاگرد ذهن روشنی داشت. سریع موضوع را دریافت. نگاهی به استخر و ماهی‌ها کرد، گفت: «متشکرم. متشکرم استاد. متشکرم ماهی‌ها. متشکرم زندگی!»

دوست دارید بدانید نام آن استاد چه بود؟ محمود معظمی. این ماجرای واقعی، بهار امسال در یک استخر پرورش ماهی در مرزن‌آباد روی داد.


شما بگویید:

از مطلبی که خواندید چه برداشتی دارید؟ دربارۀ آن چه فکر می‌کنید؟ آیا استاد حرف درستی زد؟ چطور می‌شود این درسِ ماهی‌ها را در زندگی پیاده کرد؟ شما چه تجربه‌هایی دارید؟ لطفا پاسخ‌ها و دیدگاه‌های خود را اینجا بنویسید. سپاسگزاریم!


می‌شود خیلی شادتر زندگی کرد!

پیشنهاد می‌کنیم سمینار فوق‌العاده ارزشمند و کاربردی «چرا چشم‌ها را باید شست» را ببنید تا قدرت شگفت‌انگیز خود را دریابید، و ببینید که چقدر می‌توانید از زندگی خود بیشتر لذت ببرید. برای آشنایی بیشتر با این سمینار لطفا هم‌اکنون روی تصویر زیر کلیک کنید:


از این مطلب لذت بردید؟ می‌توانید هم‌اکنون مشترک مطالب سایت شوید
تا جدیدترین مطالب برای شما ای‌میل شود. لطفا روی تصویر زیر کلیک کنید:

دیدگاه های شما  

 
0 #33 سيمين خرمى 17 تیر 1391 ساعت 09:11
با سلام بايد اين را ياد گرفت كه هنر زندگي را با زيباى و پر معنى اجرا كرد.انسانها هم خوشى و هم غم دارند ولى بايد مثل ماهى ها بيشتر بى خيال بود وكمتر در زندان گذشته زندانى بود همين لحظه را خوب با كيفيت بهترى گزراند.
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #32 شاهرخ باقری اقدم 07 تیر 1391 ساعت 19:22
درود برشما........من ماهیگیری خیلی زیاد میروم.....همچنین کوهنوردی........به نظر من زندگی هزار راه اسان دارد کاری که خریدارن ماهی انجام دادند.......وهزاران راه سخت وبا لذت کاری که من با چوب و چرخ ماهیگیری انجام میدهم..........حالا اگر شرایط طوری بشود که هر دو نفر دریک مکان دور افتاده باشیم وزندگی ما بستگی به ماهیگیری با قلاب باشد ایا یاز هم او موفق خواهد شد.یا من......؟ /////lباید ماهیگیری را یاد بگیرید...//////. باید از لحظه لحظه زندگی تا زمانی که بار سفر را برای دیار باقی میبندیم با شادمانی و لذت باشد........یعنی در لحظه زندگی کنیم و شادمان باشیم........پیام این داستان این بود...............پاینده باشید
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #31 مونا 04 تیر 1391 ساعت 18:32
زندگی را آسان بگیرید آسان می گذرد
باید از لحظه لحظه های زندگی استفاده کرد و شاد بود
با غصه خوردن هیچ چیزی درست نمی شه بلکه وقت هم می گذره
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #30 هما شرفی 30 خرداد 1391 ساعت 09:51
با سلام و سپا س
خدا کند کسی که این مطلب را میخوا ند فکر نکند که امروز رو زندگی کنم هر چه میخوام بخورم و بریزم و بپا شم و........... تا بعد
خدا کند که با مدیریت صحیح امروز را زندگی کنیم و برای فردایی بهتر تلاش موثر داشته با شیم متشکرم
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #29 پرنیان 29 خرداد 1391 ساعت 09:43
سلام
عقاب اوج میگیره
پشه روی آب راه میره
ماهی در آب زندگی می کنه
و
....
انسان تفکر و اندیشه داره
انسان حیوان نیست که در برابر مسائل لبخند به لب بزنه
ولی
انسان ایده آل
مسائل را می بینه
برای آنها راه حل ایجاد می کنه
شعور داره
متاسفم
من اصلا این دیدگاه را قبول نداشتم
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #28 سردبیر وب‌سایت مکتب کمال 27 خرداد 1391 ساعت 14:28
نقل قول sara:
سلام و ممنون از مطلب خیلی خوبتون
چی میشد منم یه روزی استاد رو ملاقات کنم و از مسائلم بهشون بگم و ایشون برای مسائلم راهکاری رو نشون بدن البته من از استاد خیلی چیزا یاد گرفتم ولی بازم به کمکشون نیاز دارم.


سارا خانم عزیز

شما می‌توانید موردی را که در خصوص آن نیاز به مشاورۀ حضوری دارید، خیلی کوتاه بنویسید (همراه با شماره تماس خود) و از طریق نامه یا ای‌میل یا فکس برای ما ارسال کنید. آقای معظمی آن را می‌خواند و اگر در آن زمینه بتواند به شما کمک کند، از طرف دفتر با شما تماس گرفته و وقتی برای مشاورۀ حضوری شما تعیین خواهد شد.

اطلاعات تماس با دفتر:
url.moazami.ca/JjQi

شاد و تندرست باشید
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #27 sara 27 خرداد 1391 ساعت 12:27
سلام و ممنون از مطلب خیلی خوبتون
چی میشد منم یه روزی استاد رو ملاقات کنم و از مسائلم بهشون بگم و ایشون برای مسائلم راهکاری رو نشون بدن البته من از استاد خیلی چیزا یاد گرفتم ولی بازم به کمکشون نیاز دارم.
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+2 #26 roya 21 خرداد 1391 ساعت 13:43
با سلام و درود. ماهيها چون فكر ندارند نگران چيزى نمى شوند وما همه دل نگرانيهامون سر فهميدنه. وقتى از هيچى خبر نداشته باشيم راحتتريم. ولى ما بايد ياد بگيريم در زندگى با مسائل و مشكلات چگونه برخورد كنيم و اينكه هيچ مسئله اى وجود نداره كه انسان نتونه حلش كنه .( به همين دليل از افراد صاحب نظر كمك مى گيريم)
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+2 #25 سارا 20 خرداد 1391 ساعت 10:54
هر تکه ای از طبیعت هر چند کوچک درس زندگی بهمون میده کاش اونقده چشم هامون رو از ناامیدی و یاس پاک کنیم تا این درس ها رو ببینیم و درک کنیم.....
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #24 مهدي 20 خرداد 1391 ساعت 07:42
سلام و عرض ادب دارم خدمت استاد معظمي و ديگر دوستان مكتب كمال . انسانهاي بزرگ به تمام اتفاقات و رويدادهاي اطرافشون توجه خاص دارن و تمام لحظات زندگي براشون توام با درس و تجربيات جديده . استاد معظمي هم در زمره انسانهاي بزرگي هستن كه وجودشون هميشه منشا تجربيات و تحولات مثبت براي ديگران هست .....
پاسخ به این دیدگاه
 

افزودن دیدگاه

کد امنیتی
لطفا تصویر دیگری را به من نشان بده

با ارسال نظرات خود ما را در هر چه بهتر کردن خدماتمان یاری دهید.