آموزش فروش

روزی برای سپاسگزاری از همۀ معلم‌های خوبمان

فرستادن به ایمیل

علی‌اکبر قزوینی/ سال‌هاست که دوازدهمین روز از ماه اردیبهشت با یک نام پیوند خورده است: «معلم». و دوباره سالی دیگر فرا رسیده و روز معلمی دیگر. یاد معلم‌هایی که داشته‌ام می‌افتم؛ چه آنهایی که نامشان به یادم مانده و چه آنها که نامشان از خاطرم رفته. یاد خانم فخار می‌افتم معلم کلاس اولم، خانم گل‌شناس معلم کلاس سوم، آقای تاج‌الدینی معلم کلاس پنجم، آقای موسوی معلم ادبیات دوم راهنمایی که باعث شد استعداد نوشتن را در خودم کشف کنم، آقای اسکندری معلم فیزیک که باسواد و مهربان بود اما آن‌قدر آرام صحبت می‌کرد که اکثرا سر کلاس‌هایش خوابم می‌گرفت، آقای آیت‌اللهی معلم راهنمای چهارم دبیرستان که موفقیت من در کنکور سال ۱۳۷۴ بسیار مدیون تلاش‌های او بود، دکتر قالیبافیان که مهم‌تر از درس ساختمان، درس زندگی می‌داد، و آن استاد نازنین ریاضی مهندسی که نامش یادم نیست و حرف‌های خارج از در‌س‌اش جذاب‌تر از فرمول‌های ریاضی بود. همۀ این نام‌ها و چهره‌ها در ذهنم مرور می‌شوند و بعد می‌رسم به نامی که در سال‌های اخیر بسیار از او آموخته‌ام: محمود معظمی.

محمود معظمی را از برنامه‌های تلویزیونی‌اش شناختم، بعدتر برای گفت‌و‌گویی که در مجلۀ دانشمند منتشر شد، حضوری او را دیدم، تقریبا در همۀ سمینارها و کارگاه‌ها و تورهای آموزشی‌اش شرکت کردم، این بخت بلند را داشتم تا در انتشار کتابش همراهش باشم... و این روزها به‌عنوان سردبیر وب‌سایت مکتب کمال بیش از هر زمانی از او می‌آموزم و سعی می‌کنم این آموخته‌ها را از طریق سایت به صدها هزار مخاطب و خوانندۀ آن نیز منتقل کنم.

اوایل آشنایی با محمود معظمی هنوز نمی‌دانستم که هدف او از راه‌اندازی مکتب کمال و برگزاری سمینارها و انتقال این آموزش‌ها دقیقا چیست. از خودم می‌پرسیدم: «آیا او یک بیزنس‌من است که اینها را هم در حاشیۀ کارش انجام می‌دهد، یا معنا و ماموریت زندگی‌اش همین مکتب کمال است اما راه بیزنس [تجارت] را هم رفته و می‌رود تا بُنیه و پشتوانۀ مالی‌اش قوی‌تر باشد؟» و در گذر این سال‌ها، روز به روز بیشتر دریافتم که محمود معظمی واقعا کیست: «یک معلم عاشق».

آن‌چه من دریافت کرده و برداشت کرده‌ام، این است که محمود معظمی عاشق یاد دادن است. عاشق این است که مطالب و دانسته‌ها و تجربه‌ها و مهارت‌هایش را به دیگران منتقل کند. و او در این راه همۀ خصوصیات یک عاشق را دارد. خستگی نمی‌شناسد که هیچ، از یاد دادن انرژی هم می‌گیرد. بارها شاهد بوده‌ام که در بعدازظهر روزی پُرکار و شلوغ، محمود معظمی سمیناری داشته؛ و از خود می‌پرسیدم با این همه کار و خستگی ناشی از آنها چطور حس‌وحالی می‌ماند برای چهار ساعت روی سن ایستادن و سمینار برگزار کردن؟ و می‌دیدم که هر چه به زمان سمینار نزدیک‌تر می‌شویم چهرۀ محمود معظمی شاداب‌تر می‌شود، بیست دقیقه‌ای سکوت و استراحت می‌کند، بلند می‌شود و آبی به صورت می‌زند و موها و لباس‌ها و کراواتش را مرتب می‌کند، ادوکلن می‌زند و با انرژیِ کسی که گویی تازه الان اول صبح است و از خواب بیدار شده، راهی سمینار می‌شود. و در سمینار چشم‌هایش چنان برق می‌زند و لبخند شیرینی روی لب‌هایش است که گویی کاری بهتر از این در جهان وجود ندارد که جلوی صدها نفر بایستی و برای آنها از این بگویی که چقدر دوست‌داشتنی و قدرتمند هستند و چطور می‌توانند زندگی‌شان را بهتر کنند... و اینها همه ویژگی‌هایی است که یک «معلم» دارد؛ یک معلمِ عاشق.

محمود معظمی در کنار دایی‌اش مهدی مقصودی، که او را یکی از معلمان خود می‌داند/ عکس: علی‌اکبر قزوینی

معظمی خودش در همان گفت‌وگویی که در بالا اشاره کردم، از برخی معلمانش یاد کرده است:

«مادربزرگ مادری‌ام اولین معلم من بود و به من فارسی درس می‌داد. پدربزرگم هم به من ریاضیات درس می‌داد. من از ۴ سالگی درس می‌خواندم و ۵ سالگی آماده مدرسه رفتن بودم. ابتدا مسئولان مدرسه حتی برای امتحان گرفتن از من هم موافقت نمی‌کردند، اما مادربزرگم که خودش در آنجا معلم بود گفت شما امتحان بگیرید، اگر قبول شد او را بپذیرید. و یادم است که قبول شدم و باز به یاد دارم که در آن تلاطم‌های زندگی، این مهر مادربزرگ برای من مثل یک جزیره آرامش بود... استنباط من این است که او می‌خواست یک پسربچه ضعیف و نحیف را مراقبت کند. چون در نوجوانی زیاد باعث افتخار پدرم نبودم. پدرها دوست دارند بچه‌هایشان قوی و پرزور باشند و من نه از لحاظ بدنی و نه اخلاق و رفتار چندان ایده‌آل نبودم... یادم است خانم اربابی و آقایی که الان اسمشان خاطرم نیست، برنامه‌ای را در تلویزیون اجرا می‌کردند به نام پنج و سه دقیقه. یادم می‌آید که راجع به خجولی صحبت می‌کردند و فن بیان، و می‌گفتند دموستنس که خطیب یونانی بود، زبانش می‌گرفت؛ زیر زبانش ریگ می‌گذاشت و می‌رفت در بیابان برای درخت‌ها و سنگ‌ها صحبت می‌کرد. این را که من شنیدم، انگیزه‌ای بسیار قوی در من ایجاد کرد... (اینها را که می‌گویم مهم است؛ کسانی که در رادیو، تلویزیون، نشریات و... کار می‌کنند بدانند این کارهایی که انجام می‌دهند خیلی باارزش است.)
و در ضمن چون من خیلی به صحبت‌های روحانیون در بالای منبر (به‌خصوص مرحوم آقای فلسفی) گوش می‌دادم؛ دقت می‌کردم که چطور خطابه می‌گویند، کجاها صدایشان را می‌کشند یا تن صدا را بالا و پایین می‌برند... و اینها الگوی من شدند برای صحبت کردن و حرف زدن. ولی مسئله من هرگز به‌طور اساسی حل نشد. طوری که خاطرم هست در دبیرستان نمرات کتبی‌ام ۱۸ به بالا بود ولی در امتحانات شفاهی قادر به جواب دادن نبودم. حتی وقتی یک بار در کلاس نتوانستم مسئله‌ای را که در برگه کتبی کامل حل کرده بودم، پای تخته حل کنم، معلمم مرا متهم کرد که تقلب کرده‌ام. من هم حرف بدی از دهنم درآمد به ایشان گفتم و معلم هم توی گوش من زد و از کلاس اخراج کرد. اما ناظم مدرسه ما که خدا رحمتش کند، به آن معلم توضیح داد که بعضی بچه‌ها نمی‌توانند شفاهی جواب بدهند. من قشنگ یادم است که وقتی پای تخته می‌رفتم انگار دنیا دور سرم می‌چرخید و همه چیز حرکت آهسته پیدا می‌کرد و هر چه بلد بودم از ذهنم پاک می‌شد. از این جهت خیلی در فشار و رنج بودم. اما وقتی بحث کتبی پیش می‌آمد من خودم را نشان می‌دادم. حتی در دبیرستان البرز که درس می‌خواندم، سال سوم جایزه فیزیک سال را بردم. آقای وحید که معلم فیزیک ما بودند، متوجه استعداد من شده بودند... (اجازه بدهید باز هم این نکته را تکرار کنم ‌که رادیو، تلویزیون، مطبوعات، مردم،... حرف‌هایشان را بزنند. حرف‌هایتان را بزنید چون در آدم‌ها اثر دارد. حرف‌هایی که امثال آقای وحید‌ها زدند، در من اثر داشته؛ حرف‌هایی بوده که سرنوشت یک آدم را عوض کرده... ما در لحظه‌ای در جایی قرار می‌گیریم که اگر کسی حرف درستی به ما بزند، سرنوشتمان عوض می‌شود. خودمان هم اگر حرفی داریم، نگه نداریم، بگوییم و با نیت خیر بگوییم؛ منتظر هم نباشیم که همان لحظه به ما پاسخ یا پاداش بدهند.)
...خلاصه مجموعه این افراد در من اثر داشته‌اند. یعنی وقتی من می‌گویم «استاد»، تمام دنیا استاد من است؛ مادربزرگم، پدرم، مادرم، آن آدم داخل تلویزیون، آن شخصی که فلان مطلب را در مجله نوشته، شما، حتی همان پرنده که گفتم... و یکی از این استادان من، آقای ابراهیم خواجه‌نوری بود.»

چهره‌ای متفاوت و آشنا از محمود معظمی/ عکس: امیرحسین نعماوی‌زاده

من هم از محمود معظمی آموخته‌ام که تمام دنیا می‌تواند استاد و معلم من باشد و طبق یکی از شش تلقین مثبت مکتب کمال: «شاگردوار آمادۀ آموختن نکات مثبت و مفید از همۀ جهان هستی‌ام.» این مطلب را نوشتم تا در روز معلم از همۀ معلم‌هایی که تا به حال داشته‌ام سپاسگزاری کنم و از محمود معظمی نیز. از خود او آموخته‌ام که نان به کسی قرض ندهم و نه از کسی بُت بسازم و نه بُت کسی شوم. اما همیشه دوست داشتم در روز معلم در مطلبی از او سپاسگزاری کنم؛ و چه زمانی بهتر از امروز و اینجا در وب‌سایت مکتب کمال. سپاسگزارم آقای معظمی، و تلاش می‌کنم هر روز بدرخشم و لبخند بزنم که می‌دانم پاداشی بالاتر از این را نمی‌شود به شما داد.


لطفا شما بگویید:

کدام‌یک از معلم‌های خود را به‌یاد دارید؟ کدام‌یک از آنها بیشتر در زندگی شما اثرگذار بوده‌اند و چرا؟ اگر هم‌اکنون یکی از معلم‌های محبوب خود را ببینید به او چه می‌گویید؟ دوست دارید روز معلم را به چه کسانی تبریک بگویید؟ لطفا پاسخ‌های خود را اینجا بنویسید. متشکریم!


از این مطلب لذت بردید؟ می‌توانید هم‌اکنون مشترک مطالب سایت شوید
تا جدیدترین مطالب برای شما ای‌میل شود. لطفا روی تصویر زیر کلیک کنید:

دیدگاه های شما  

 
+4 #9 کیانوش طهماسبی قدیم 18 اردیبهشت 1391 ساعت 19:10
وقتی به گذشته می نگرم می بینم که خداوند پدرومادر، استادان، معلمان و مربیان بسیار خوبی را بر سر راه مسیر زندگیم قرار داد و کمک شد تا هرچه بهتر از آنها بیاموزم.. از بعضی هایشان بیشتر واز بعضی هایشان کمتر ولی بالاخره آموختن یک مسله کوچک هم بهتر از هیچی است. چون قدر شناس بودم و دوستشان داشتم همیشه نکات مثبت مفیدی را از انها آموختم . از تک تک آنها متشکرم مخصوصاً خانم فاطمه غفوریان دبیرادبیات در مشهد که راه و مسیر جدیدی را در زندگی برایم بازنمود.
در رشته های مختلف استادان زیادی داشتم ولی پایه ی همه چیزداشتن مهارت در زندگی است و استاد مهارت های زندگیم محمود معظمی است!
از او یک تشکٌر و امتنان فوق العاده ای دارم.. افتخار می کنم که شاگردت هستم شاگرد استادی بزرگ که بخشندگی اش را فقط خداوند پاسخگو است..
همیشه پاینده باشید.
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+7 #8 Mahmoud Moazami 15 اردیبهشت 1391 ساعت 13:19
خداوند بزرگ را سپاس.

جناب قزوینی دیروز داشتم فکر می کردم که از شما خواهش کنم برای گرامی داشت "روز معلم" قلمی بزنید تا "مکتب کمال" که مکتب شاگردی است به سهم خود گامی برداشته باشد که امروز این خبرنامه را خوانم و بسیار مرا هم شرمنده ساختید و هم بسیار خشنود.

از همه شما عزیزان حق شناس و قدر دان نیز سپاسگزاری می کنم. از شما سپاسگزارم که اجازه می دهید تا در موفقیت ها و شادکامی هایتان سهمی داشته باشم. خدا را سپاسگزارم که این توفیق خدمت را برایم فراهم ساخته است.

از همه شما کسانی که چه می شناسم و چه نمی شناسم، دانسته و ندانسته این فرصت خدمتگزاری را برایم فراهم و آسان می سازید از عمق وجودم سپاسگزاری می کنم.

مدت ها است که، تجربه به من آموخته است: "دلیل وجود معلم شاگرد است". تا کسی نخواهد بیاموزد معلمی کاری از پیش نمی برد. به همین دلیل است که "مکتب کمال" را مکتب شاگردی می دانم.

هیچ آهن خنجر تیزی نشد
هیچ کس نزد خود چیزی نشد

هیچ حلوایی نشد استاد کار
تا که شاگرد شکر ریزی نشد.

شاد و تندرست باشید و بدانید که بهترین سپاسگزاری از من، مکتب کمال و کارهایی که به انجام می رسانیم این است که: "پیوسته تبسمی بر لب داشته باشید و بدرخشید". همین و بس.

دوستدارتان
محمود معظمی
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+2 #7 حسن 14 اردیبهشت 1391 ساعت 14:40
با سلام وتشکربه وب مستر عزیز که این امکان را برای ما فراهم کردند
(با عرض پوزش من تو 2 روز گذشته به سایت دسترسی نداشتم که خدمت برسم )
من نیز از این طریق به بزرگترین معلم زندگیم تا به امروز جناب استاد محمود معظمی عزیز این روز بزرگ را تبریک می گویم و در تمام لحظات زندگیم قدردان درسهایی که به من اموختن هستم و خواهم بود امیدوارم د ر تمام مراحل زندگیتان موفق و سربلند باشید دوستتان دارم
من خودم را دوست دارم و کمک میکنم تا دیگران نیز خود را هر چه بیشتر دوست بدارند
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+3 #6 فریده علیایی 13 اردیبهشت 1391 ساعت 20:35
من تمام معلم های دوره ابتدایی را با اسم و تجسم چهره شان به خاطر دارم. انگار که همین دیروز بود کلاس اول با روپوشهای ارمک طوسی رنگ و موهای بافته و یقه های سپید.با کوله باری بر دوش و یک دنیا عشق به آموختن ومعلم که نگو گویی حجت بود .و حرفش بالای همه حرفها .معلم کلاس اولم سرکار خانم شیخ خواهر مرحوم دکتر شیخ که همه مشهدی ها وبخصوص قدیمی تر ها آوازه انسانیتش را شنیده اند و به یاد دارند.و آخرین معلمم در سن 52 سالگی استاد ارجمندم جناب آقای دکتر معظمی که به شاگردیشان افتخار میکنم.روز تان مبارک .راهتان پر رهرو که با یاد آوری روز معلم مارا به روزهای زیبای کودکی وحیاط مدرسه و زنگ تفریح وزمزمه استاد بردید. متشکرم
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+3 #5 مژگان میردار 13 اردیبهشت 1391 ساعت 12:19
براستی آقای محمود معظمی یکی از بیاد ماندنی ترین معلم های من بوده و هست هرچند فقط در یکی از مینارهایش شرکت کردم اما تک تک حرفهایش همیشه در هر لحظه را مرور میکنم روزت و هفته ات گرامی معلم الهام بخش من !!! ارادتمند
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+5 #4 سارا سنگ سفیدی 12 اردیبهشت 1391 ساعت 21:59
سلام.شاد و پیروز باشید.دوست دارم از معلمان دبستانم تشکر کنم. خانم عرب.خانم مومنی...
معلم عزیزم استاد محمود معظمی روزتون مبارک
دوستتون دارم...
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+7 #3 بهار 12 اردیبهشت 1391 ساعت 20:29
استادعزیزم امیدوارم همیشه سالم وموفق باشین تابیشتروبیشترازحضورشمااستفاده کنیم.معلم عاشق همه شاگردانت عاشقانه دوستت دارند.
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+7 #2 امیرحسین 12 اردیبهشت 1391 ساعت 19:13
درود استاد عزیزم؛
وقتتان به خیر و شادی
امیدوارم همیشه در کنار خانواده محترمتان شاداب و تندرست باشید و همیار شما در توسعه مکتب کمال باشیم.

شاد و سالم و تندرست باشید
دوستدارتان
امیرحسین
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+8 #1 حسین رضایی 12 اردیبهشت 1391 ساعت 18:14
بهترین معلم من:استاد محمود معظمی
دوستت دارم ،روزت مبارک
بر دستان وگونه هایت بوسه میزنم
پاسخ به این دیدگاه
 

افزودن دیدگاه

کد امنیتی
لطفا تصویر دیگری را به من نشان بده

با ارسال نظرات خود ما را در هر چه بهتر کردن خدماتمان یاری دهید.