آموزش فروش

صبح‌ها چه چیزی شما را از خانه بیرون می‌کشاند؟

فرستادن به ایمیل

هر صبح که از خانه بیرون می‌آیید، افراد بسیار زیادی را می‌بینید که برای رفتن به سرِ کار خود آماده می‌شوند. عده‌ای ممکن است زودتر از شما بیدار شده و هم‌اکنون در محل کار خود باشند؛ حتی افرادی مثل ماموران راهنمایی و رانندگی در گرما و سرما در خیابان هستند تا نظم رفت‌وآمد اتومبیل‌ها را برقرار کنند، رفتگران شهرداری از ساعت‌ها پیش زباله‌ها را تخلیه کرده و خیابان‌ها را جارو زده‌اند، تهیه‌کنندگان برنامۀ رادیویی که شما ممکن است در تاکسی بشنوید به استودیو رسیده‌اند و...

صف اتوبوس‌های بی.آر.تی پر از مسافر است. در ایستگاه‌های مترو آدم موج می‌زند. خیابان‌ها از حجم ماشین‌ها بند آمده. اکثر آدم‌ها عجله دارند، عجله برای رسیدن به محل کار، برای این‌که نکند دقایقی دیرتر برسند و کسر کار بخورند.

اتوبوس‌ها و قطارهای مترو انگار کنسرو آدمیزاد حمل می‌کنند. برخی از رانندگان تاکسی بی‌حوصله‌اند و سر ۱۰۰ تومان بالا و پایین کرایه یا نداشتن پول خرد رو ترش می‌کنند. افرادی که با اتومبیل‌های شخصی‌شان آمده‌اند از ترافیک سرسام‌آور کلافه شده‌اند...

این صحنه‌‌ها نه فقط اول صبح، که مخصوصا در شهرهای بزرگی مثل تهران تقریبا در تمامی ساعات روز دیده می‌شوند. تا به حال به این صحنه‌ها دقت کرده‌اید؟ لحظه‌ای درنگ کرده‌اید تا از خود بپرسید این همه آدم کجا می‌روند و «چرا؟» می‌روند. به رفتار و حرکات خودتان وقتی با عجله می‌دوید تا به قطار بعدی برسید، تا از اتوبوس بعدی جا نمانید، تا زودتر به صف تاکسی برسید، بوق می‌زنید تا ماشین جلویی‌تان چند متری جلوتر برود یا آن یکی ماشین از داخل فرعی جلوی شما نپیچد... آیا تا به حال ایستاده‌اید، این صحنه‌ها را نظاره کرده‌اید و از خودتان پرسیده‌اید: «چرا؟»

از خودتان پرسیده‌اید که:
چرا این همه آدم صبح از خانه بیرون می‌آیند و بُدوبُدو خودشان را سر کار می‌رسانند؟

محمود معظمی می‌گوید انگیزۀ انسان‌ها در هر کاری هم عشق است و هم ترس. عشق به بهتر شدن وضعیت زندگی‌شان، و ترس از این‌که وضع زندگی‌شان بدتر نشود. آدم‌ها اغلب کار می‌کنند تا پولی به دست بیاورند تا نیازهایشان را رفع کنند، که اگر این کار را نکنند، ممکن است لقمه نانی هم نتوانند بخورند یا سرپناهی داشته باشند. ممکن است به کارشان عشق هم داشته باشند؛ هم عشق به خودِ کار و هم عشق به این‌که با این کارشان می‌توانند به دیگران خدمت کنند، و زندگی بهتر و مرفه‌تری برای خود و عزیزانشان بسازند.

اما این انگیزه‌ها واقعا چقدر «عشق» است و چقدر «نیاز»؟ آیا آن آدم‌هایی که صبح کلۀ سحر از میله‌های مترو آویزان می‌شوند تا برای دریافت یک حقوق ناچیز ماهیانه تا آن سوی شهر بروند، و هر روز این کار را مثل یک برنامۀ از پیش نوشته‌شده تکرار می‌کنند، اگر نیاز مالی نداشتند باز هم این کار را می‌کردند؟ آیا استفاده از این «نیاز» نوعی سوء استفاده (از سوی صاحبان سرمایه) نیست؟ اصلا این نوع زندگی چه لطفی دارد؟ واقعا معنای زندگی چیست اگر آدمی قرار باشد برای رفع نیازهای مالی‌اش و تازه برای ساختن یک زندگی متوسط و حتی پایین‌تر از متوسط به‌اصطلاح «سگ‌دو» بزند؟

اینها سوالاتی نیست که پرسیدنش خوشایند باشد، چون شما را با خودِ شما درگیر می‌کند و ممکن است نگاهی به زندگی خود بیندازید و با خودتان بگویید: «برای چه این همه خودم را به زحمت می‌اندازم؟» اما سوالاتی است که پرسیدنشان «لازم» است. به قول محمود معظمی: «Question hooks the mind: سوال به ذهن قلاب می‌شه!» اگر یاد بگیریم از خودمان سوالات خوب بپرسیم، آن وقت زندگی‌مان روز به روز بهتر می‌شود. اینها سوالاتی ازلی و شاید ابدی است که اندیشمندان همیشه پرسیده‌اند:

ز کجا آمده‌ام آمدنم بهر چه بود؟
به کجا می‌روم آخر ننمایی وطنم!

شما دربارۀ این سوال‌های ابدی و ازلی چه نظری دارید؟ آیا صبح‌ها «عشق» شما را از رختخواب بیرون می‌کشد یا «نیاز»؟ این سوال را در صفحۀ فیس‌بوک مکتب کمال پرسیدیم و جواب‌های جالبی دریافت کردیم.

لطفا شما هم اینجا پاسخ بدهید:
«عشق»
یا
«نیاز»؟

دیدگاه های شما  

 
0 #9 دکوآوین 27 اردیبهشت 1391 ساعت 08:50
نیاز به پول برای عشق به خرج کردنش
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #8 MOHAMAD ASGASI 06 اسفند 1390 ساعت 10:24
به خاطر نیاز ولی نیاز هم نداشتم کار میکردم
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #7 فرید 11 بهمن 1390 ساعت 09:00
تو زندگی سعی کردم کاری رو انتخاب کنم و انجام بدم که واقعا دوستش دارم. اینجوری هم با لذت کار می کنم و هم درآمد بهتری دارم. کار کردن بدون عشق یک جور شکنجه جسمی و روحیست و درآمد حاصل از آن کار به قول قدیمی ها برکت ندارد!
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #6 وحید 09 بهمن 1390 ساعت 22:41
نیاز. صبح باعشق تمام شدن ان روز به سر کارمیرم تا سر ماه برسه و به حقوق برسیم و حقوق هم !!!؟؟؟؟
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #5 سانا جوادی 08 بهمن 1390 ساعت 17:53
برای من شخصا عشق چون واقعا کارم رو دوست دارم ولی برای خیلی ها نیاز محض است و برایشان قطعا بسیار عذاب آور خواهد بود این تکرار هر روزه.
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #4 shahab safaee 08 بهمن 1390 ساعت 10:54
نیاز
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #3 ahad 05 بهمن 1390 ساعت 10:40
سلام.تا الان که فقط رفع نیاز بوده.ولی می خوام راه رسیدن به عشق رو امتحان کنم.باور کنید اینقدر تو زندگی ادرگیر شدیم که حتی یادمون رفته که کار می کنیم تا زندگی کنیم یا زندگی می کنیم که کا ر کنیم. ولی حداقل این رو هم من وهمه شما می دونیم که با وقت زیاد برای کارگری گذاشتن پولدار نمیشیم وباید فکرمان را درست کنیم وتا درست نشود همین آش هست وهمین کاسه (ممنون از مطلب خیلی خوبتون )
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #2 سميه 05 بهمن 1390 ساعت 10:13
:roll: سلام .اول نياز بعد عشق به كارماراهروز صبح به محل كارمان مي برد.
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #1 مريم 05 بهمن 1390 ساعت 09:39
نه نياز است نه عشق ، عشقي به اين كار ندارم ، نياز : وضعيت مالي والدينم خوب است اما من دوس دارم از لحاظ مالي مستقل باشم . وگرنه اين 400 تومن پسنداز نميشه و فقط خرج خودم در ميارم البته خدا رو شكر ، ناشكري نميكنم ولي دوس دارم كاري كه بهش علاقه دارم و لياقتشو دارم انجام بدم
پاسخ به این دیدگاه
 

افزودن دیدگاه

کد امنیتی
لطفا تصویر دیگری را به من نشان بده

با ارسال نظرات خود ما را در هر چه بهتر کردن خدماتمان یاری دهید.