آموزش فروش

وقتی همه‌جا آسفالت می‌شود!

وقتی همه جا آسفالت می‌شودمحمود معظمی/ تجسم کنید در یک بیابان به هر دلیلی گم شده‌اید. اولین کاری که می‌کنید چیست؟
سعی می‌کنید یک کوره‌راهی پیدا کنید؟
روی بلندی می‌روید و ببینید راه از کجاست؟
اگر برحسب اتفاق درحال قدم‌زدن، یک ردپا یا یک جاده باریک یا حتی مال‌رو ببینید، خوشحال می‌شوید؛ چون ...
 

آن مسیر راه را به شما نشان می‌دهد. می‌دانید که چه از این طرف بروید و چه از آن طرف، به احتمال زیاد به یک جایی می‌رسید. ممکن است طرف طولانی‌تر یا کوتاه‌تر را انتخاب کنید. ولی اقدام می‌کنید و راه می‌افتید. اگر به یک جاده خاکی بزرگ برسید، بیشتر خوشحال می‌شوید چون ممکن است آن مسیر شما را به یک شهر یا یک جای بزرگتری برساند؛ و اگر برسید به یک جاده آسفالت، خیلی خوشحال‌تر می‌شوید؛ چون مطمئن هستید دیر یا زود از اینجا یک ماشینی عبور خواهدکرد و آن ماشین می‌تواند شما را سریع‌تر راهنمایی کند یا به یک مقصد برساند.
درست است؟

حالا بیایید تجسم کنید که در یک بیابانی گیر کرده‌اید و همه‌ی بیابان آسفالت است. آیا خوشحال می‌شوید؟ نه!
چرا؟ چون نمی‌دانید کجا راه است. جاده یعنی چی؟ راه یعنی چی؟
راه یا جاده یعنی یک مسیر مشخص شده که با سایر محیط اطرافش فرق می‌کند و بر اثر عبور یا بر اثر کارِ دستِ بشر سنگ ریخته شده یا آسفالت شده است.

وقتی در دل شب رانندگی می‌کنید، اگر ناگهان فرمان در دستتان بلرزد. چه می‌کنید؟ گاز می‌دهید یا می‌ایستید؟
حواستان را جمع می‌کنید، دقت می‌کنید و سعی می‌کنید به آسفالت برگردید.
به عبارتی، شانه‌های خاکی جاده به شما می‌گوید از راه خارج می‌شوید. در ضمن این که مانع از خستگی شما شده و به شما کمک می‌کند راه‌تان را پیدا کنید، در کنترل سرعت هم به شما کمک می‌کند.

شانه‌ی خاکی، ارزش است. در ضمن شما را محدود می‌کنند. درست است که همه‌ی بیابان آسفالت نیست. درست است که شانه‌ی خاکی ماشین را به لرزه درمی‌آورد ولی ارزش است و ارزشش کمتر از خودِ جاده نیست.
به شانه‌های خاکی احترام بگذاریم.

می‌خواهم واضح‌تر و روشن‌تر منظورم را بیان کنم...
شانه‌های خاکی، مخالفینِ ما هستند. خطوط وسط جاده، قوانین هستند.
طبیعت انسان به گونه‌ای است که سریع و در کمترین زمانِ ممکن می‌خواهد که به خواسته‌اش دست‌یابد بنابراین هر مانعی را از راه خود برمی‌دارد.
برای مثال: اگر رئیس شرکت هستم، می‌خواهم هیئت مدیره همه اختیارات را به من بدهد و همه از من حرف‌شنوی داشته‌باشند.  به نظر خیلی قشنگ می‌آید ولی کاملاً اشتباه است.
مثل این است که بگوییم شانه‌های خاکی را آسفالت کنید. اگر من کج رفتم، متوجه نشوم! اگر روی خط وسط جاده رفتم، اصلاً پاکش کنید!!!

چرا از مخالفت و انتقاد وحشت دارید؟
چرا وقتی همسرم می‌گوید: بالای چشم‌ات ابروست! عصبانی می‌شوم؟!
چرا می‌خواهم شانه‌های خاکی زندگی‌ام آسفالت شود؟
چرا از انتقاد وحشت می‌کنم؟

مخالفان، ارزش‌شان از موافقین کمتر نیست! حتی خیلی اوقات بیشتر است. چون ممکن است موافقان هم مثل من در یک تله‌ای افتاده‌ باشند  و فکر کنند که حق با من است!

 
وقتی همه‌جا آسفالت می‌شود
براساس تحقیقات انجام شده در امریکا، شواهد نشان می‌دهد بچه‌هایی که مورد تهاجم قرار گرفته و به قتل رسیده‌اند، قبل از وقوع سانحه احساس خطر کرده‌اند و می‌دانسته‌اند که آن شخص نیت درستی ندارد و غریزه‌شان به آنها گفته است از این شخص احتراز و دوری کن؛ ولی نمی‌توانسته‌اند! می‌دانید چرا؟
 
چون در نظام آموزش‌شان به آنها گفته‌اند که باید حرف "بزرگترت" را گوش کنی!!!
این بچه خطر را حس کرده...

آن قاتل بی‌رحم به بچه می‌گوید: با من بیا؛ برایت عروسک می‌خرم. و بچه اعتماد می‌کند و با او می‌رود...
بچه یاد نگرفته که بگوید "نه"، بچه یاد نگرفته به غریزه‌اش توجه کند، بچه یاد نگرفته نظرش را بگوید؛ و در نهایت جانش را از دست داده‌است!

اگر به فرزندتان یاد می‌دهید که اطاعت و حرف‌شنوی کند، یادتان باشد:
فقط شما نیستید که به او دستور می‌دهید، چنین بچه‌ای از همه اطاعت خواهد کرد.
در آینده چه اتفاقی در زندگی چنین بچه‌ای رخ می‌دهد؟
او یاد نگرفته است فکر کند و تصمیم بگیرد؛ هر کس به او گفت بیا با من ازدواج کن، می‌گوید: چشم! (البته اگر شانس بیاورد که در کودکی اغفال نشود و به او ظلمی روا نشود).

پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها، پدران و مادران و مربیان و معلمی! از بچه‌هایتان نخواهید که کورکورانه به شما "چشم" بگویند؛ عواقب و آسیب‌های بسیاری به همراه دارد!


شخصی را می‌شناسم که در کودکی از سوی نزدیکترین اقوامش به او و حریمش تجاوز شده، آزار دیده و هنوز نمی‌تواند خود را ببخشد. او مقصّر نیست! به او گفته‌اند هر کس هر چه گفت، بگو "چشم"!
فکر نکنید که مطیع و حرف‌شنو بودن، صفت خوبی است.
گوش کردن و اطاعت کردن زمانی معنای خوبی دارد که از قلب و با تشخص صحیح و به‌جا صورت گیرد، نه از روی خجالت و استیصال و ندانم‌کاری!

به فرزندانمان آموزش دهیم که صحبت کنند. به آنها آموزش دهیم که خودشان را بپذیرند.
اگر فرزندتان آمد و گفت: پدر و مادر، من با حرف شما موافق نیستم! آن‌موقع است که باید به خودتان تبریک بگویید که این بچه آن‌قدر اعتماد به‌نفس دارد که مخالفت کند.
این مخالفت به معنای ابراز وجود نیست، بلکه به معنای تمرینِ زندگی‌کردن است.


اگر همسرتان نتواند "نه" بگوید، اگر فرزندی به والدینش و شاگردی به معلمش نتواند "نه" بگوید، پس به چه کسی می‌تواند بگوید "نه"؟!
من و شما مسئولیم. بچه‌ها آگاه نیستند ولی من و شما آگاهیم؛ پس ما مسئول هستیم به آنها یاد بدهیم که در شرایط سخت از خودشان حفاظت کنند و خودشان را دوست بدارند و فکر نکنند که اگر به حرف بزرگترشان گوش ندادند، کار خوبی نکردند.

خیلی از قربانیان حتی نمی‌توانند جیغ بزنند! مغزشان از کار می‌افتد، چون به آن‌ها آموزش داده‌ نشده است.
فرزندانمان را به مهارت‌های زندگی مسلح کنیم؛ به آنها بیاموزیم که خودشان را قبول کنند، به خودشان احترام بگذارند.

کسی که به خودش احترام بگذارد، می‌تواند به دیگران هم احترام بگذارد. وقتی من به عنوان یک انسان برای خودم حرمت قائل نباشم، برای هیچ انسان دیگری هم حرمت قائل نخواهم‌ بود. عوارض و عواقبش را هم در آینده خواهم دید.
افرادی که با اعتمادبه‌نفس و احترام به خود بزرگ شده‌اند و خودشان را دوست‌دارند، انسان‌های بهتری هستند. وظیفه من و شماست که کمک کنیم فرزندانمان را بااعتماد به نفس تربیت کنیم.


به فرزندانمان یاد بدهیم همیشه یک "چرا" در مقابل خواسته‌ی دیگران بگوید.
با همسرتان مستبدانه برخورد نکنید.
از بچه‌ات انتظار اطاعت نداشته‌باش.

سعی کنیم پادشاه قلبشان باشیم. حاکمِ قلبشان باشیم، نه حاکم جسم و بدنشان. نه این که از ما بترسند.
از عشق و محبت و از سر صداقت با آنها حرف بزنیم. نه این که از ما بترسند، ما را دوست‌داشته‌باشند.
اطمینان دارم شما از این لحظه تغییر خواهید کرد. تغییری مثبت در نگرش و رفتارهایتان و حرفهای‌تان شکل خواهد گرفت.

دوستدارتان محمود معظمی
 
لطفا لینک این مطلب "وقتی همه‌جا آسفالت می‌شود!" را برای عزیزان
خود از ایمیل، پیامک، تلگرام و هر راهی که می‌دانید ارسال کنید
تا کمک کنیم تا خانواده، جامعه، کشور و دنیا جای بهتری برای زیستن شود.
 
 
 
پیشنهاد می‌کنیم سمینارهای زیر را دانلود و گوش کنید:
برای دانلود لطفا روی عکس کلیک کنید
 
  
 

. . .

... آموزش‌های محمود معظمی را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید ...

               

. . .

 



. . .

دانلود آموزش‌های محمود معظمی

دیدگاه های شما  

 
+2 #4 مریم 27 خرداد 1395 ساعت 09:20
با سلام و عرض ادب
مثال بیابان در این مطلب به معنای واقعی کلمه، کامل و جامع است و هر خواننده ای براحتی معنای آن را درک می کند.
ولی به نظر من خیلی از این بی توجهی ها به علائم یا همان نشانه های خاکی و خطوط راه ریشه در قدرت طلبی فرد و همچنین تصورات غالب بر محیط زندگی دارد. بسیاری از انسان ها با کسب قدرت و اختیار بیشتر فراموش میکنند که باید همچنان به نشانه های خاکی و خطوط راه توجه کنند و با توجه به پیش زمینه ذهنی که از جامعه و محیط زندگی گرفته اند، این باور در ضمیرناخودآگاهشان شکل گرفته که پذیرش انتقاد و نظرات مخالف کاری اشتباه است و باید سریعا در نطفه خاموش گردد!
براحتی میتوان خیلی از این عدم توجه به نشانه ها را در فضاهای محدود و کوچک از قبیل خانواده دید. خیلی از خانواده ها در قرن حاضر حتی حاضر نیستند به صحبت های فرزندانشان گوش دهند زیرا شرایط برای خود آنها نیز همینگونه بوده و این باور ضمیر ناخودآگاهشان شده است که این یک قانون است.
پس برای آموزش به فرزندان برای کسب استقلال و اختیار در زندگی، باید عوامل بازدارنده را در بطن تفکر اجتماع و ساختار خانواده ها پیدا کرد تا بتوان با روندی مثبت و تاثیرگذار، جامعه را از قیود دست و پاگیر رها کرده و رشد فردی و جمعی جامعه را بوجود آورد.
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #3 بابک 06 خرداد 1395 ساعت 16:19
عالی عالی عالی :D
پاسخ به این دیدگاه
 
 
-1 #2 سوریاش 06 خرداد 1395 ساعت 01:51
کاربردی بود مرسی
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #1 سعید گل محمدی 05 خرداد 1395 ساعت 07:05
متشکرم از مطلب آموزنده «وقتی همه جا آسفالت میشود» که راه گشای حتی کوچک در تغییر رفتار هایمان باشد
من به جاده خاکی های زندگی ام توجه میکنم و از آنها پلی میسازم برای رسیدن به موفقیت هایم
سپاس از توجه و مهرتان
گل محمدی هستم سعید گل محمدی
پاسخ به این دیدگاه
 

افزودن دیدگاه

کد امنیتی
لطفا تصویر دیگری را به من نشان بده

با ارسال نظرات خود ما را در هر چه بهتر کردن خدماتمان یاری دهید.