آموزش فروش

اسکلتِ بتُنی یا آهنی؟

محمود معظمی/ چندی پیش داشتم با یکی از مهندسان در این‌باره صحبت می‌کردم که اگر بخواهیم ملکی را که من دارم، بسازیم، چقدر هزینه می‌برد و چه شرایطی دارد. یکی از صحبت‌های ایشان این بود که می‌پرسیدند: «شما اسکلتِ بتنی می‌خواهید یا آهنی؟» من مزایا و معایبِ هرکدام را از ایشان پرسیدم. ولی چیزی که برایم جالب بود این بود که ساختمان به هر حال اسکلت می‌خواهد. تمام زیبایی‌های ظاهر و مبلمان و طرح‌ها و رنگ‌ها و سرویس‌ها، همه استوار بر یک اسکلت هستند. این اسکلت می‌تواند حتی چوبی باشد، ولی باید اسکلتی وجود داشته باشد. در روح و روانِ ما این اسکلت چیست؟ در جسمِ ما، یک اسکلت داریم. و آن هم استخوان‌هایی هستند که توسط عضلات و تاندون‌ها به هم وصل شده‌اند و این انسانی که می‌بینیم و از او لذت می‌بریم و دوستش داریم، از استخوان تشکیل شده. استخوان‌هایی که اگر نباشند، بقیۀ اجزای ظاهرش فرومی‌ریزد. به چیزی هجو و غیرقابل تحمل تبدیل می‌شود. از لحاظِ روانی هم ما اسکلت داریم. اسکلتی که اگر مستحکم باشد، ما راست‌قامت خواهیم بود، خوشبخت خواهیم بود، شادی و خوشبختی را تجربه خواهیم کرد. اما اجزای این اسکلت چیست؟ این اسکلتِ بتنی یا آهنی چه اجزایی دارد؟

در روان‌شناسی، به این اسکلتِ روانی می‌گویند «نظامِ ارزشی». یعنی من و شما به عنوانِ انسان، چه چیزهایی را برای خودمان ارزش و چه چیزهایی را ضدارزش می‌دانیم. به طورِ مثال، کسی که معتبر و محترم است و مردم دوستش دارند و به او اطمینان می‌کنند، نظامِ ارزشیِ متفاوت دارد با کسی که بی‌اعتبار و مقروض و مشکل‌دار است. نه اینکه یکی بهتر از دیگری است. هر کدام آن درو می‌کند که می‌کارد. هر دو انسان هستند. ولی اسکلت‌های روانی‌شان فرق می‌کند. در حقیقت تربیت، کارش ساختِ اسکلت است.

حالا بر اساسِ این نظامِ ارزشی، ما رفتارهای متفاوتی از خودمان نشان می‌دهیم و واکنش و فکر و احساسمان تغییر خواهد کرد. فردی که نظامِ ارزشی‌اش این باشد که اگر امروز نشد، فردا؛ چه عجله‌ای هست؟ چه اهمیتی دارد؟... چنین شخصی هرگز صاحبِ چیزی نمی‌شود. کسی که در نظام ارزشی‌اش پول چیزِ زشت و پلیدی است، صاحبِ پول نمی‌شود. کسی که در نظام ارزشی‌اش زن موجود چندان مهمی نیست و نباید به او رو داد، یا کسی که فکر کند مرد فقط برای این است که خرجی بیاورد و سرش شیره بمالیم که زندگی ما را بگذراند، خوشبخت نخواهد شد. نه اینکه آدمِ بدی باشد یا بی‌لیاقت باشد، این «نظامِ ارزشی» به او اجازۀ خوشبخت شدن نمی‌دهد. یعنی اسکلتِ روانی‌اش، اسکلتی نیست که بتوان روی آن «بنای خوشبختی» را ساخت.

فردی که نظامِ ارزشی‌اش این باشد که اگر امروز نشد، فردا؛
چه عجله‌ای هست؟ چه اهمیتی دارد؟...
چنین شخصی هرگز صاحبِ چیزی نمی‌شود.
کسی که در نظام ارزشی‌اش پول چیزِ زشت و پلیدی است،
صاحبِ پول نمی‌شود.

و برعکسش، کسی که می‌گوید «مالِ مردم، مالِ مردم است و پیشِ ما امانت است و باید به آنها برگردانیم. اگر ضرری زد‌ه‌ایم، باید جبران کنیم. اگر پولی قرض گرفته‌ایم باید سر وقت برگردانیم. سرِ قولمان باشیم. انسان به عنوانِ یک انسان، محترم است»، نظامِ ارزشی‌اش موجبِ رشد و خوشبختی‌اش می‌شود. و یکی از آن نظام‌ها این است که من و شما راجع به خودمان چه فکری می‌کنیم؟ چقدر ما خودمان را چنان که هستیم، می‌پذیریم؟ چقدر خودمان را دوست داریم و چقدر به خودمان احترام می‌گذاریم؟ احترامِ خودمان را از درون جست‌وجو می‌کنیم یا از رفتار‌ها یا از نتایج؟ یا از تأییدِ دیگران؟ این باز به نظامِ ارزشیِ ما برمی‌گردد.

. . .

. . .

اجازه دهید این را در یک داستان برای شما تعریف کنم. من مدتی، به مناسبتی در منزلِ یکی از عزیزانم بودم. تابستان بود و خانه، پشه زیاد داشت. و می‌دانید که پشه‌ها هر چند روز یک ‌بار، یک‌دفعه زیاد می‌شوند. چون تولیدمثل می‌کنند. هر دو هفته، سه هفته یک بار، آن خانه پر از پشه می‌شد و اصلا قابل سکونت و استراحت در شب نبود. به حدی که من برای دخترِ کوچکم یک پشه‌بند و برای خودمان داروی ضدپشه گرفتم. و در‌‌ همان حال که من به صاحبخانه گفتم آیا پشه‌ها شما را اذیت نمی‌کنند؟ او گفت که از دست پشه‌ها در عذاب است و آرامششان بر هم خورده. گفتم سم‌پاشی کنید و او هم گفت بله، باید سم‌پاشی کنیم... و نکردند. اما در مدتی که من آنجا بودم، چندین بار طرحِ کاغذدیواری و رنگ دیوار‌ها و سرویس‌های دستشویی را ــ که لزومی هم به تعویضشان نبود ــ عوض کردند. و من از خودم می‌پرسیدم چرا این همه هزینه می‌کنند؟ این شیر که دارد کار می‌کند؛ ولی چرا مثلا ۱۵۰۰۰تومان خرجِ سم‌پاشیِ چاه‌ها نمی‌کنند؟ حتی ما از روزنامه برایشان جایی را پیدا کردیم که بیایند سم‌پاشی کنند. هنوز هم که هنوز است، تا جایی که من خبر دارم، سم‌پاشی نکرده‌اند ولی هرازگاهی سنگِ خانه، کابینت آشپزخانه، شیرآلاتِ دستشویی و نقاشیِ ساختمان و کاغذدیواری، همه نو می‌شود. همه به نظام ارزشی برمی‌گردد. برای آسایشِ خودشان به عنوانِ یک انسان، خیلی وقت و پول نمی‌گذارند. اما برای اینکه خانه به شکلِ خاصی که آنها فکر می‌کنند، قشنگ شود ــ تا اگر همسایه‌ای یا دوستی آمد، ببیند و تحسین کند ــ وقت و پول صرف می‌کنند.

ممکن است برای تعلیم و تربیت و آموزشِ خودمان پول نگذاریم ولی مهمانی بدهیم و چند میلیون تومان خرج کنیم. آن‌وقت یک برنامۀ آموزشی را به جای خریدن، کپی کنیم. برمی‌گردد به نظامِ ارزشی‌مان. یادمان می‌رود که کپی کردنِ یک سی‌دی، مثل دست کردن در جیبِ دیگران است. این سی‌دی یا برنامۀ آموزشی هم حقوقش متعلق به مجموعه‌ای است که آن را پدید آورده، و وقتی کپی‌اش نمی‌کنیم که نظام ارزشی مربوطه را داشته باشیم. من چطور می‌توانم خوشبخت باشم؟ آیا باید بروم درسِ خوشبختی را بخوانم، آن هم از راه کپی کردن؟ مثلا یک سی‌دی را کپی کنم تا ارزان‌تر تمام شود و با شنیدنش خوشبخت شوم؟ اصلا نمی‌شود. اصلا آن نظام ارزشی که مرا وادار به چنین کار زشتی می‌کند، نخواهد گذاشت من خوشبخت شوم. این نظام باید عوض شود.

***

یک بار برگردیم و مهندسِ زندگی‌مان شویم. ساختمانِ روحمان را دوباره بسازیم. تعریف کنیم که چه اسکلتی برایش بگذاریم. چه چیزهای ارزشی هست که بر اساسش می‌توانم خوب زندگی کنم. می‌توانم شهروندِ بهتر یا بندۀ خدای بهتری باشم، همسایۀ محترم‌تری باشم، فرزندِ بهتری تربیت کنم. اگر آنها را عوض و تصحیح کنیم، بقیه درست می‌شود. احتیاج نیست که به‌زور به چیزی بچسبیم و فکر کنیم که عوض می‌شود. نمی‌شود. نظام‌های ارزشی‌مان را شناسایی کنیم. برخی نظام‌هایی که الان داریم، بسیار خوب و باارزش هستند و باید حفظشان کنیم. اما آن باور‌ها و ارزش‌هایی که ما را از زندگی عقب نگه می‌دارد و از خوشبختی دور می‌کند، و مانع از تندرستی روحی و جسمیِ ماست، برداریم و کاری کنیم در اسکلتمان خللی نباشد. آن‌وقت مثلِ یک ساختمان بلندمرتبه، ۳۰-۴۰ طبقه یا ۱۰۰ طبقه (بسته به بنیاد و اسکلت) بسازید و بالا بروید. انسان رشد می‌کند، ولی بر اساس و پایۀ درست.

تا به حال پیامبر یا بزرگ و عارفی را سراغ ندارم که آمده باشد و به پیروانش بگوید که دزدی کنید، دروغ بگویید، خیانت کنید. این سیستم فرومی‌ریزد. اگر قرار بر خیانت است، خب منِ پیرو ممکن است به رهبرم خیانت کنم یا او به من. امنیتی نخواهد بود.هرچه هست بر اساسِ ارزش‌های صحیح و درست است. و دنیا بر اساسِ این ارزش‌ها می‌گردد. بیایید با هم کمک کنیم و دوباره زندگی‌مان را مهندسی کنیم. اسکلت‌های مستحکم و پایه‌های مستحکم بسازیم تا روی آن بتوانیم کاخ سعادتمان را بنا کنیم.

به قول پروین اعتصامی: «سعیِ تو بنّا و سعادت بناست!»

» شما چه دیدگاهی دارید؟ لطفا دیدگاه‌ها و تجربه‌های ارزشمند خود را اینجا بنویسید.

. . .

... آموزش‌های محمود معظمی را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید ...

               

. . .



. . .

دیدگاه های شما  

 
+1 #9 امیر 19 دی 1393 ساعت 15:24
فرامرز جان ،
من به دفتر مکتب کمال مراجعه کردم. احتمالا توو ساعت غیر اداری باهاشون تماس گرفتین که رو پیغام گیر میرفته

نقل قول فرامرز:
درود بر شما استاد عزیز،
مثل همیشه عالی و پخته حق مطلب رو ادا کردید. دو انتقاد کوچک خدمت مجموعه شما دارم.
من بعد از چند سال حدود ۳ ماه پیش به ایران بازگشتم و یکی از مهمترین برنامه های من رفتن به دفتر مکتب کمال بود. متاسفانه زمانی که به خیابان ظفر رسیدم و طبق نشانی بدنبال دفتر گشتم در اوج ناباوری اثری از آن پیدا نکردم تا جایی که از بنگاههای محلی جویا شدم و همه آنها اظهار بی اطلاعی کردند! بعد تصمیم گرفتم با دفتر تماس بگیرم و آدرس صحیح را بپرسم که متاسفانه شماره مورد نظر بروی پیغام گیر میرفت. خلاصه بعد از ساعتها سرگردانی، برگشتم.
۲ نکته در ذهن من شکل گرفت:
اول اینکه ممکن است آدرس قدیمی بوده و هنوز بروزرسانی نشده.
دوم اینکه مانند خیلی از شرکتها، آدرس فیزیکی وجود ندارد و کاملا مجموعه، آنلاین فعالیت میکنند که مورد دوم کمی بعید به نظر میرسید.
به هر تقدیر در مدت زمان اندکی که من ایران بودم توفیق حضور در دفتر مکتب کمال را پیدا نکردم.
انتقاد دوم اینکه، من بارها و بارها تقاضای ساده ای را مطرح کردم و آن اینکه امکان خرید برای ایرانیان خارج از کشور هم مهیا کنید. ولی متاسفانه تا به امروز هیچ پاسخی دریافت نکرده ام. من متخصص شبکه هستم و از موانع سیستمهای پرداخت در خارج از کشور آگاهم. میتوانم در صورتی که صلاح بدانید، روش بسیار ساده و بهینه ای را برای پرداختهای بین المللی فروشگاه شما پیشنهاد کنم.
ارادتمند شما
فرامرز کمالی
http://blog.artacloud.com
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #8 Amir Shahriar 17 دی 1393 ساعت 21:15
می پسندم.
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+7 #7 فرزادسلطانمرادی 17 دی 1393 ساعت 17:22
بادرود
گرانقدر سپاس از اینکه با گفتار وقلمتان بر ضمیر ناخوداگاه مان کار میکنی.بدرود
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #6 عباس 17 دی 1393 ساعت 12:57
خیلی عالی بود گل گل گل گل
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+5 #5 جابر 17 دی 1393 ساعت 12:21
ممنونم استاد عزیز
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #4 فرامرز 17 دی 1393 ساعت 09:46
درود بر شما استاد عزیز،
مثل همیشه عالی و پخته حق مطلب رو ادا کردید. دو انتقاد کوچک خدمت مجموعه شما دارم.
من بعد از چند سال حدود ۳ ماه پیش به ایران بازگشتم و یکی از مهمترین برنامه های من رفتن به دفتر مکتب کمال بود. متاسفانه زمانی که به خیابان ظفر رسیدم و طبق نشانی بدنبال دفتر گشتم در اوج ناباوری اثری از آن پیدا نکردم تا جایی که از بنگاههای محلی جویا شدم و همه آنها اظهار بی اطلاعی کردند! بعد تصمیم گرفتم با دفتر تماس بگیرم و آدرس صحیح را بپرسم که متاسفانه شماره مورد نظر بروی پیغام گیر میرفت. خلاصه بعد از ساعتها سرگردانی، برگشتم.
۲ نکته در ذهن من شکل گرفت:
اول اینکه ممکن است آدرس قدیمی بوده و هنوز بروزرسانی نشده.
دوم اینکه مانند خیلی از شرکتها، آدرس فیزیکی وجود ندارد و کاملا مجموعه، آنلاین فعالیت میکنند که مورد دوم کمی بعید به نظر میرسید.
به هر تقدیر در مدت زمان اندکی که من ایران بودم توفیق حضور در دفتر مکتب کمال را پیدا نکردم.
انتقاد دوم اینکه، من بارها و بارها تقاضای ساده ای را مطرح کردم و آن اینکه امکان خرید برای ایرانیان خارج از کشور هم مهیا کنید. ولی متاسفانه تا به امروز هیچ پاسخی دریافت نکرده ام. من متخصص شبکه هستم و از موانع سیستمهای پرداخت در خارج از کشور آگاهم. میتوانم در صورتی که صلاح بدانید، روش بسیار ساده و بهینه ای را برای پرداختهای بین المللی فروشگاه شما پیشنهاد کنم.
ارادتمند شما
فرامرز کمالی
http://blog.artacloud.com
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+2 #3 میزانی 17 دی 1393 ساعت 09:37
جالب بود استفاده کردم. ممنونم.
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+4 #2 یحیی احمد 16 دی 1393 ساعت 20:22
واقعا فوق العاده بود و من بسیار تحت تاثیر قرار گرفتم خوندن این مطلب باعث شد که یک عالمه مفاهیم عمیق وسرنوشت ساز زندگی بخاطرم بیاد و ارامش بسیار عمیقی گرفتم استاد عاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااشق اطلاعات بخته وجامعتون هستم باور کنید اونقد عاشق صحبت هاتونم که تا حالا 5>6بار خوابتون رو دیدم هر روز در مواقع مختلف در درون من هستید و حرفهاتون در ذهنم تکرار میشه و به سمت درست هدایتم میکنه همیشه دعاتون میکنم و با عمل به توصیه تون که گفتید اگه میخوایید از من تشکر کنید بخند وبدرخش
میخندم ومیدرخشم و ازت تشکر میکنم
دوستان حتما ماموریت زندگی رو گوش گنید عمیق و بارها وبارها بی نظیره بیییییییییییییییییییییییییییییییی نظیر
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+13 #1 امیر 16 دی 1393 ساعت 19:06
استاد عزیز از شما سپاسگزارم
پاسخ به این دیدگاه
 

افزودن دیدگاه

کد امنیتی
لطفا تصویر دیگری را به من نشان بده

با ارسال نظرات خود ما را در هر چه بهتر کردن خدماتمان یاری دهید.