آموزش فروش

آونگ‌های وجودمان را متعادل و آرام کنیم

آونگ‌های وجودمان را متعادل و آرام کنیممحمود معظمی/ آونگ وسیله‌ای است که احتمالا آن را دیده‌اید. بیشتر اوقات به شکلِ یک گوی است که از نخی آویزان است. آونگ چند خاصیت جالب دارد. یکی این‌که دامنۀ حرکتش بسته به این است که شما از کجا شروع کرده باشید. هر چه گوی را از یک طرف بالا‌تر ببرید، از طرف دیگر هم بالا‌تر خواهد آمد. یک خاصیتِ دیگر آونگ آن است که از هر طرف حرکتش دهیم، زمان رفت و برگشت آونگ به طولِ سیم یا آویز آن بستگی دارد؛ به میزان بالا و پایین بردن بستگی ندارد. این آونگ می‌تواند به ما درس جالبی دهد. درسش این است:

اگر من فکر کنم با خشونت می‌توانم مسائلم را حل کنم، واکنش‌اش در طرف دیگر، هرج‌ومرج خواهد بود. اگر زیاد سخت بگیرم، از طرف دیگر شُل و از هم در درفته خواهد شد. زیاد وا بدهم، از طرف دیگر، کار‌ها به هم می‌ریزد. این آونگ می‌تواند در زندگی به ما یک درس آموزنده بدهد. اگر در زندگی‌مان، در خانه‌مان به مشکلی برمی‌خوریم، به خاطر داشته باشیم، ممکن است با شدت برخورد کردن کمک کند که ظاهرا بتوانیم بر آن بحران غلبه کنیم، اما راه‌حل نیست و بازتاب آن را در آینده خواهیم دید.

راه‌حل نیاز به متانت، سنجیدگی، فکر، تجربه و آموزش دارد. خیلی ساده است که وقتی یک جایی خیلی شلوغ است، با در کردن تیر هوایی، همه بروند سر جای خود بنشینند؛ اما این سکوت نیست و ترس است. خانواده‌ها یا شرکت‌هایی که با ترس اداره می‌شوند، باید منتظر باشند که این دیوارِ ترس و سرد به‌زودی شکسته شود و هرج‌ومرج شود. اگر در زندگی‌تان نظمِ وسواس‌گونه دارید و همه چیز را کنترل می‌کنید، بدانید که روزگاری می‌رسد که سد شکسته خواهد شد و همه چیز به هم خواهد ریخت. زندگی متعادل زندگی‌ای است که نوسانش قابل قبول است. توجه کنید که طول رفت و برگشت، یکسان است. یعنی لزومی نیست برای رسیدن به تعادل و آرامش حتما از نهایت‌ها استفاده شود. وقتی از نهایت‌ها استفاده کنیم و مجبور به استفاده از خشم و زور و تهدید باشیم، نشان‌دهندۀ آن است که تدبیر ما درست نبوده است. اگر هم خیلی بی‌نظم عمل کنیم، باز به جایی خواهیم رسید که مجبوریم استبداد به خرج دهیم. تعادل حقیقی تعادلی است که آدم در وسط و مقداری این ور و آن ور باشد. نوسانش هم قابل قبول خواهد بود. اگر جامعه یا شرکتی یا خانواده‌ای یا فردی، زیاد در زندگی‌اش بحران دارد، این نشان می‌دهد که (طبق قانون آونگ) او در نهایت‌ها دارد تصمیم‌گیری و زندگی می‌کند. اگر خیلی بالایی، یواش‌یواش پایین بیا و پایین‌تر ر‌هایش کن. حالا این سیستم می‌تواند بپذیرد. اگر در زندگی‌ات خیلی فشار و کنترل هست (چه شرکت، چه خودت و...) متعادل‌تر باش و در این حالت به نوسانات شدید دچار نخواهی شد. قانون آونگ، درسی است که ما در تمام مراحل زندگی می‌توانیم از آن استفاده کنیم.

راه‌حل نیاز به متانت، سنجیدگی، فکر، تجربه و آموزش دارد. خانواده‌ها یا شرکت‌هایی که با ترس اداره می‌شوند،
باید منتظر باشند که این دیوارِ ترس و سرد به‌زودی شکسته شود و هرج‌ومرج شود.
اگر در زندگی‌تان نظمِ وسواس‌گونه دارید و همه چیز را کنترل می‌کنید،
بدانید که روزگاری می‌رسد که سد شکسته خواهد شد و همه چیز به هم خواهد ریخت.
زندگی متعادل زندگی‌ای است که نوسانش قابل قبول است.

شما دیده‌اید کشورهایی که دائما حکومت عوض می‌کنند و مدام انقلاب می‌شود (البته این اتفاقات امروزه کمتر پیش می‌آید) یکی از دلایلش عدم رعایت قانون آونگ است. اگر در خانواده‌ات هم خیلی نوسان داری (مثلا یک شب واجب‌الحج و شبی واجب‌الزکات شدی) بدان که در نهایت‌ها زندگی می‌کنی. اگر خیلی بهتان فشار آمد، یادتان باشد واکنشِ تند و سریع و پر از خشم شما به ضرر شما و همۀ آدم‌ها در آن سیستم خواهد شد. در وسط نوسان کنید. مثلا اتفاقی رخ می‌دهد، باشد، ما می‌توانیم تحمل کنیم. اما اگر آماده‌اش نباشیم و پیش‌آمدِ پراسترسی اتفاق بیفتد، خواهی‌نخواهی به این طرف و آن طرف خواهیم افتاد.

پیشنهادم آن است که به جای واکنش صرف، بایستیم و فکر کنیم و از بقیه کمک بگیریم. نگوییم مقصر دیگرانند، این حرف‌ها را کنار بگذاریم و مسئولیت بپذیریم. من چه کنم که آونگ زندگی‌ام در تعادل باشد و برای خودم و دیگران ایجاد اعتماد کند؟ کسی که یک شب خیلی پول دارد و شبی دیگر فقیر است، دیگران در وام دادن به او هراسناک هستند. کسی که از لحاظ اخلاقی، یک بار آن‌قدر خشمگین می‌شود که سنگ را خرد می‌کند و چند لحظه بعد، مثل موم نرم و باگذشت و صمیمی می‌شود، مورد اعتماد مردم نخواهد بود. نمی‌توان گفت که او بی‌ظرفیت است، بلکه دلیل این رفتار او، حرکت در نهایت‌هاست. به همین خاطر است که توصیه می‌شود که به هنگام خشم، تصمیم نگیریم و تنبیه نکنیم. چون موقع خشم، خشم است که تصمیم می‌گیرد و به عواقبش فکر نمی‌کند. مثلا از فرزندتان خشمگین می‌شوید، کمی صبر کن، آبی بخور، قدمی بزن و وقتی خشمت فروکش کرد، سنجیده با او حرف بزن و به خودت و بچه‌ات صدمه نزن. مردی که یک‌دفعه خشمگین می‌شود و می‌گوید که زنم را سه‌طلاقه می‌کنم، یا زنی که به یک‌باره خشمگین شده و خانه و شوهر را‌‌ رها می‌کند، جز آه سرد و پشیمانی چیزی به جا نمی‌گذارد. طبیعی است که به هنگام خشم، از ارضای خشمم خوشحال و راضی باشم؛ اما این انتقام سودی ندارد چون در ‌‌نهایتِ منفی می‌افتم. و بعد، از آن طرف، یک‌دفعه همه را می‌بخشم!

من چه کنم که آونگ زندگی‌ام در تعادل باشد و برای خودم و دیگران ایجاد اعتماد کند؟
کسی که یک شب خیلی پول دارد و شبی دیگر فقیر است، دیگران در وام دادن به او هراسناک هستند.
کسی که از لحاظ اخلاقی، یک بار آن‌قدر خشمگین می‌شود که سنگ را خرد می‌کند و چند لحظه بعد،
مثل موم نرم و باگذشت و صمیمی می‌شود، مورد اعتماد مردم نخواهد بود. نمی‌توان گفت که او بی‌ظرفیت است،
بلکه دلیل این رفتار او، حرکت در نهایت‌هاست. به همین خاطر است که توصیه می‌شود
که به هنگام خشم، تصمیم نگیریم و تنبیه نکنیم. 


بیایید با هم تمرین کنیم. هر‌گاه فشار عظیمی در خود احساس کردی که مثلا باید شخصی را سرجای خود بنشانی، یا چیزهایی شبیه این، به خود بگو که من اکنون در نهایتی از آونگ به سر می‌برم... آرام باشید، نفس عمیقی بکشید و از کسی بخواهید شما را کنترل کند، صحنه را ترک کنید. این کار‌ها عموما مستلزم شرکت در دوره‌های آموزشی، خواندن کتاب‌های مربوطه، دیدن و شنیدن سی‌دی‌های آموزشی و مهم‌تر از همه «تمرینِ» آموخته‌هاست. من خودم آدمی بودم که یا پرخاشگر بودم یا گوشه‌گیر و منزوی، اما با کمک مربی‌ها و آموزش خوب و البته خواست خدا، به جایی رسیدم که به آدمی نسبتا متعادل تبدیل شدم.

بیایید تمرین کنیم که آونگِ وجودمان را متوازن کنیم. تحقیقات روان‌شناسی نشان داده که وقتی انسان هیجان‌زده می‌شود (چه مثبت و چه منفی، چه عاشق و چه عصبانی، چه بدت بیاید و چه خوشت بیاید) عقل و خِرد او «به یک‌سوم افت پیدا می‌کند»! اگر ما ۱۸۰ درجه IQ (ضریب هوشی) داشته باشیم و جزو نوابغ باشیم، وقتی هیجان‌زده شویم، ضریب هوشی‌مان به ۶۰ می‌رسد (نُرمالِ ضریب هوشی، ۱۰۰ است). یعنی مثل یک آدم عقب‌مانده تصمیم می‌گیریم. خونسردی، آرامش و متانت راهِ زندگی کردن است. همسرمان و یا فرزندمان و یا خودمان را تهدید نکنیم (مثلا اگر این دفعه قبول نشدم، خاک بر سرِمن!... نه!!! بلکه اگر قبول نشدم، راه دیگری را می‌روم.... یا اگر حرف مرا گوش کردی که هیچ اما اگر نه، ال می‌کنم و بل می‌کنم) در این‌ حالت آرامش زندگی‌تان به هم می‌ریزد. نفس عمیق، آرام و مطمئن. عصبانی هستم، آرام شدم... به اینجا که رسیدم، تصمیم می‌گیرم... به طرف مقابل‌مان بگوییم: «من این‌طور فکر می‌کنم، شما چه فکر می‌کنی؟» زنی که هر روز بخواهی تهدید به طلاقش کنی، یا خانمی که شوهرش را تهدید به قهر و ترک کردن می‌کند، این دیگر زندگی مشترک نیست. اگر من هر روز کارمندم را تهدید به اخراج کنم، دیگر محیط کار نیست. پر از ترس و ارعاب است. همه سعی می‌کنند خودشان را طوری پنهان کنند یا از چنین سیستمی بیرون بروند. اگر هم بمانند، دیگر کار نمی‌کنند بلکه همواره حواسشان به این است که آونگ به آنها برخورد نکند.

تحقیقات روان‌شناسی نشان داده که وقتی انسان هیجان‌زده می‌شود
(چه مثبت و چه منفی، چه عاشق و چه عصبانی، چه بدت بیاید و چه خوشت بیاید)
عقل و خِرد او «به یک‌سوم افت پیدا می‌کند»! اگر ما ۱۸۰ درجه IQ (ضریب هوشی)
داشته باشیم و جزو نوابغ باشیم، وقتی هیجان‌زده شویم، ضریب هوشی‌مان
به ۶۰ می‌رسد (نُرمالِ ضریب هوشی، ۱۰۰ است).
یعنی مثل یک آدم عقب‌مانده تصمیم می‌گیریم.
خونسردی، آرامش و متانت راهِ زندگی کردن است.

همواره آرامش و تعقل نتیجه‌بخش است. هرگونه اقدام ناشی از خشم و نفرت (ولو حق با من باشد) عق و هوش و تشخیص مرا به یک‌سوم کاهش می‌دهد و هرچند ممکن است به طرف مقابل لطمه‌ای بزند، ولی نتیجه ندارد و در ‌‌نهایت به ضرر صاحب خشم است. بیاییم آونگ‌های وجودمان را متعادل‌تر کرده و کاری کنیم که مردم، دنیا و خودمان به خودمان اعتماد کنیم. کاری کنیم که مردم بتوانند روی ما سرمایه‌گذاری کنند. و ما را قابل تحمل بدانند.

می‌رویم که آونگ‌های وجودمان را متعادل و آرام کنیم و این آرامش و متانت را به خودمان، به زندگی خودمان و دیگران سرایت دهیم.

» شما چه نظری دارید؟ لطفا دیدگاه‌های ارزشمند خود را اینجا بنویسید.

عضویت رویال فروشگاه عقاب‌ها - برای آگاهی از شرایط، لطفا کلیک کنید

. . .

... آموزش‌های محمود معظمی را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید ...

               

. . .



. . .

دانلود آموزش‌های محمود معظمی

دیدگاه های شما  

 
0 #13 venus 03 خرداد 1394 ساعت 07:48
سلام به روی ماهتان
تمام مطالب عنوان شده صحیح و مورد قبول و احترام ۱۰۰٪.
در مرحله اول ساختار فیزیولوڑی زن و مرد تفاوت دارد و ظرفیت ها متفاوت است و هر مرد موفقی یک زن عالی در کنارش بوده و هر زن موفق یک مرد توانا در کنارش بوده تا یک شب واجب الحج و یک شب واجب النفقه نشود و می خواهم بدانم من نوعی به عنوان یک زن که هم مرد خانه بودم وهم زن خانه ومشوق خیلی ها و......زندگی را هم آونگ گونه حالا نه به طور کامل گذرانده ام و به قول روانشناسان سوگ های ناگهانی و هولناکی داشته ام وبا کمال آرامش پذیرفته ام و مورد اعتماد خیلی ها هم هستم و تا این نقطه هم که هستم ؛ همه لطف خدای مهربانم بوده و سپاسگزارشم این سخن اصلا قابل قبول نیست که به تنهایی بتوانی به دنیای آرزوهایت برسی( گر نگهدار من انست که خود می داند ** سنگ را در بغل شیشه نگه می دارد ) یکی مو می بیند دیگری پیچش مورا در مسابقه ای که قرار است پایت را روی پدال بگذاری در حالی که رفیقت زخمیست شاید به ظاهر برنده کاپ یا مدال شویم ولی در قانون خداوند باخته ایم زیرا وجدان در ان لحظه صفر بوده پس آونگ گونه نبوده؛و جو فکری مسموم جامعه که هر نوع برخوردی را از دیدگاه منفی آن می بینن من یک شخص مثبت نگر ۱۰۰٪ بودم ولی این جامعه و رفتارو باز خوردشان کاری کرده که سنجش و رفتارم اینطور شود در یک کفه ترازوم دلار بزارم. البته این شرط قبول خودمه برای رفیق و همراه و همدل و همکار و هم راز و..... تا پای جونمم مایه میزارم .و مسائل پیش می آید و ناگهانی هم هستند . سپاسگزارم از راهنمائی های مفید و موثرتان :-)
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #12 Amir Shahriar 12 دی 1393 ساعت 07:32
با سلام و احترام.مثل این حرف ها را بارها دیده یا شنیده یا خوانده ایم و بی تفاوت از کنارش رد میشویم.ولی دیدن از زاویه آونگ و مثال های زنده این نوشته را بیشتر اثرگذار و وزین می کند.من از شما متشکرم.
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #11 رهگذر 03 دی 1393 ساعت 09:00
کاش میشد زودتر با شما آشنا میشدم
بیشتر گفته های شما را من با تجربه آموختم که بدترین نوع آموختن هست
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #10 رسول 02 دی 1393 ساعت 13:56
با عرض سلام وارادت خدمت همه پرسنل مکتب کمال
مطالب بالا بسیار آموزنده بود
در زندگی برای همه غم خوشی وغیره....پیش میاد ولی برخورد آدمها نسبت به حوادث
متفاوت هست همواره آرامش وتعدل بهترین نتیجه را خواهد داد
متشکرم از شما
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #9 امیر 01 دی 1393 ساعت 10:26
سپاسگزارم :-)
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #8 زهرا كارآگاه 30 آذر 1393 ساعت 22:13
اغلب وقتي فكر ميكنيم حقي از ما ضايع شده يا كسي به ما ظلم كرده عصباني و ناراحت ميشويم. اما بايد بدانيم هيچ كس نميتواند حقي را از كسي بگيرد، پس اگر اين اتفاق مي افتد بدانيم كه آن اصلا حق ما نبوده. چون در دنيا از همه چيز براي همه وجود دارد پس نبايد نگران و ناراحت باشيم و اينكه اختيار تعادل روحي و عصبي خود را به كسي ندهيم تا با يك حرف يا حركت بتوانند ما را عصباني كنند, خداوند انسان را شاد ميخواهد، خداوند براي همه انسانها آرامش ميخواهد، خداوند بيشتر از خود ما ميخواهد كه در تعادل بسر ببريم .
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #7 امیرحسن 30 آذر 1393 ساعت 19:12
با سلام.درود بر شما به خاطر این متن بسیار زیبایتان.......
شخصا در موضوعی که امسال برایم پیش آمد چنین شرایطی که شما شرح دادید تجربه کردم و به این نتیجه رسیدم که اگر با متانت و آرامش برخورد می کردم نتیجه ی بهتری به دست می آوردم.........
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+2 #6 هما شرفي 30 آذر 1393 ساعت 19:07
با سلام و سپاس

درتاييد فرمايش جنابعالي ، اين دقيقا چيزي هست كه نياز جامعه ي امروز است (كوچك و بزرگ). اميد كه همه بتوانيم بر احساسات خود مسلط باشيم و معقولانه ترين تصميم ها را بگيريم .


" متشكرم "
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+2 #5 saeed 30 آذر 1393 ساعت 15:49
با سلام
من هم به نوبه ی خودم سپاسگذاری می کنم بابت این مطالب آرامش بخش که در جامعه بسط می دهید که صد البته جامعه ی ما به این آموزش ها احتیاج دارد. من وقتی این مطلب را می خوندم از یه چیزی خیلی عصبانی بودم اما وقتی این مطلب رو تموم کردم آرامش به ام دست داد.
خداوند همیشه یار و یاورتون باشه
با تشکر
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+2 #4 عباس 30 آذر 1393 ساعت 15:04
سلام واحترام؛ خیلی مفید بود؛ من آدمایی در اطرافم دیده بودم که تحلیلی برای رفتارهاشون نداشتم؛ و استاد زیبا تحلیل کردند. منم سعی میکنم آونگ زندگی ام را متعادل کنم.
پاسخ به این دیدگاه
 

افزودن دیدگاه

کد امنیتی
لطفا تصویر دیگری را به من نشان بده

با ارسال نظرات خود ما را در هر چه بهتر کردن خدماتمان یاری دهید.