آموزش فروش

عشق، حلّال معمای هستی است

مریم نعماوی‌زاده/ عشق قدرتمند ترین نیروی مغناطیسی موجود در جهان هستی است. بین شما و تمامی موجودات، این نیروی مقدس در جریان است و بدون آنکه دلبستگی و وابستگی ایجاد کند، موجبات لذت و خشنودی شما را فراهم می کند.

نگاه کردن به درختان، گل های رنگارنگ و خوشبو، عظمت، بلندی و استواری کوهستان، سرسبزی و همواربودن دشت و چمنزار، شنیدن صدای آواز پرندگان و همچنین صدای دلنشین رودخانه همیشه برای انسان لذت بخش بوده است و این عشق است که از شما به طبیعت و از طبیعت به شما منتقل می گردد.

پارسیانِ قدیمِ هند معتقد بودند که در نهایت همه چیز از آگاهی نشأت می‌گیرد و وقتی این آگاهی را  به صورت خالص تجربه کنیم و تصاویر خارجی یا فرضیه ای در کار نباشد، این همان عشق است.

شاعر بزرگ بنگالی، رابیندرانات تاگور معتقد است که:

" عشق یک تکانه­‌ی صرف نیست، باید حقیقتی را در برگیرد که همان قانون است."

در هم آمیختن عشق با حقیقت و واقعیت، احیاء وحدت آگاهی است. لحظه‌ای که انسان می تواند در یک نفس صادقانه بگوید " من همه هستم " و " من عشق هستم ". اگر با این طرز تلقی نگاه کنیم عشق آن حالت احساسی است که وقتی کسی به طور کامل با جریان تکامل هم مسیر می شود بروز می کند.

ژرفترین حقیقتی که از آن آگاهید، حقیقتی است که شما قدرت خود را از آن می گیرید. برای کسی که تنها به جهان مادی می اندیشد، قدرت در نیروهای مادی خلاصه می شود. اما در سطحی عمیق تر، قدرت خلاقی وجود دارد که ذهن و جسم را شکل می دهد. برای لمس جوهر خلاق باید قدرت خلاق جهان را حس کنید. این قدرت، خود را از طریق خلاقیت شخصی شما ابراز می کند. وقتی در حوزه‌ی خلاقیت هستید زمان را گم می کنید، تنها چیزی که وجود دارد آن چیزیست که جاری است.

ما به این دنیا پاگذاشته ایم تا عشق بورزیم و زندگی کنیم و هیچ وظیفه‌ی دیگری جز عاشقی نداریم. پس در این معنا، کارکردن نیز عشق ورزیدن به خالق هستی و دیگر مخلوقات است نه یک وظیفه. در این دنیا چیزی به نام وظیفه وجود ندارد و هرآنچه هست، عشق است و بس. عشق به خالق، عشق به انسان‌های دیگر، عشق به حیوانات، گیاهان، آب، آسمان، نور و غیره... .

هرچه عشق را آشکارتر تجربه کنید، جوهر آن را نزدیکتر احساس می‌نمایید. عشقی که جاری نشود عشق نیست، در نهایت تمنا و توقع است. عشق را با کامجویی اشتباه نگیرید. عشق لذت بردنِ صرف نیست. بسیاری از چیزها لذت‌بخش اند. تماشای تلویزیون یکی از آن هاست. اما عشقی در آن وجود ندارد. عشق مطمئناً با خود لذت را به ارمغان می آورد، اما کیفیتش متفاوت است. غذا بردن برای یک بیمار بستری، اقدامی از روی عشق است که انجامش به مراتب از تماشای تلویزیون لذت بخش تر است، نشانه ای از محبت، درک و فهم است.

برای اغلب ما عشق احساسی است که می آید و می رود. درمواقعی آن را به شدت احساس می کنیم و حال آنکه در مواقع دیگر ابداً آن را احساس نمی کنیم. اما جوهر عشق احساس کردن نیست، حالتی از وجود است و یا اگر بخواهیم دقیق‌تر بگوییم، حالتی است که شما به وجود رابطه دارید. کسی که به واقع عشق را تجربه می کند احساس عمیق از حقیقی بودن و زنده بودن دارد؛ هیچ خواسته‌ای ندارد جز تحقق بخشیدن به عشق. بزرگترین عمل عشق بودن است که معنای عمل نکردن می دهد. به همین دلیل است که می گوییم عشق حالتی از نداشتن دلبستگی و با این حال لذت بخش ترین لذت هاست.

وابسته و دلبسته نبودن به معنای آزادی از نفوذهای خارجی است که بر خویش حقیقی شما سایه می افکند. انسان های امروزی به متعهد بودن، هیجان داشتن، شهوت داشتن، دلبستگی عمیق و از این قبیل، بهای فراوان می دهند اما متوجه نیستند که این کیفیات، مخالف رهایی از دلبستگی نیست. برای مثال متعهد بودن به حفظ یک رابطه مآلاً بدین معناست که دیگری را آن قدر دوست بداریم و آن قدر او را درک کنیم تا بگذاریم کسی باشد که خودِ او می خواهد.

تعهد و اشتیاق داشتن، عشق و ازخودگذشتگی، ارزشمند بودن و موفق شدن همه در " خودبودن" خلاصه می شوند. این کیفیات خویشِ ضروریِ شما هستند که تنها وقتی از دلبستگی های کوته بینانه فاصله می گیرید متجلی می شوند. یافتن آزادی خویشتن لازم است و لازمه‌ی آن دست کشیدن از انتظارات، نتایج از قبل تصور شده و نقطه نظرهای خودخواهانه و من محورانه است.

لحظات وابسته نبودن از ویژگی های زیر برخوردار است:

  •  من با جسم خود حضور دارم.
  •  تنفّس من بسیار پالایش شده و آرام است.
  •  فعالیت های جسمانی ام آرام گرفته اند.
  •  احساس آرامش می کنم.
  •  احساس می کنم دنیای درون من فضایی باز و بی انتهاست و آگاهی‌ام به جای آنکه بر افکار خاصی متمرکز شود در همه جهت گسترش می یابد.
  •  خودپذیری در محیط جاری می شود. آنچه بیرون از من است به نظر می رسد که بخشی از مرا تشکیل می دهد.
  •  خوشبختی در درون ما و در هرلحظه با ماست. فقط باید آن را احساس کنیم. خوشبختی یعنی عشق ورزیدن.

وقتی عاشق کسی می شوید، گشایشی برای احساسات سرکوب شده ایجاد می شود تا خود را به شتاب به شخص دیگری متصل سازید. اگر عشق به اندازه‌ی کافی عمیق باشد، معشوق آرمانی و بی کم و کاست به نظر می رسد و هیچ ارتباطی با حالت واقعی او ندارد که می تواند پر از عیب و حتی مخرب باشد؛ اما نیروی عشق با تغییر دادن ادراک همه چیز را دگرگون می کند.

حتی بیشترین تجربه‌ی شهوت در عاشق بودن، سرانجام سرد می شود و به عشقی اندک و ادامه دار در اشخاص کاهش می یابد. شکسپیر می گفت :

"عشقی که در اثر عاملی از بین می رود عشق نیست، عشق نشانه‌ای همیشه ثابت است که در معرض سهمگین ترین طوفان‌ها تکان نمی‌خورد."

حتی خودخواهانه ترین و متوقع ترین عشق ها، خود به نوعی عشق است. قطره ای است که از اقیانوس برداشته می شود و اگر شما آن را تشویق کنید، می‌تواند خود به اقیانوسی مبدل شود.

آموزش عشق در لحظه ای آغاز و در ابدیت خاتمه می یابد. متأثر از احساس نشاط برق می زند و در فضایی که به خود بودن تعلق دارد آرام می گیرد.

جبران خلیل جبران در قطعه شعری به این واقعیت اشاره دارد :

" هنوز بی انتهایی شما از بی انتهاییِ زندگی آگاه است؛
و می داند که دیروز چیزی جز خاطره‌ی امروز و فردا نیست.
رؤیای امروز است؛
و آنچه در شما سرود می خواند و می اندیشد،
هنوز در محدوده‌ی آن لحظه ای است
که ستارگان را در فضا پراکنده ساخت".

در نهایت همه‌ی عشق ها از درون انسان نشأت می گیرد. بنابراین درست نیست اگر گمان کنیم که این شخص دیگری است که ما او را عاشقانه دوست داریم، بلکه این شخص کسی است که به ما امکان می دهد عشق را تجربه کنیم. تنها شما هستید که می توانید دریچه‌ی قلب خود را به روی عشق ببندید، یا آن را بگشایید. قدرت عشق و رشد و حفظ آن بستگی به این دارد که تا چه اندازه به آن متعهد هستیم.

مک کلاند به این نتیجه رسید که عشق، حالتی فراسوی دلیل است و هدفش این است که به انسان امکان بدهد تا در حقیقتِ بزرگتری سهیم شود.

از عشق به عنوان آیینه‌ی بی‌انتها استفاده کنید. بگذارید شما را اطمینان دهد که فراتر از تغییر هستید، فراتر ازخاطره‌ی دیروز و رؤیای فردا هستید. به راه های مختلف می توانید حقیقت وجودی خود را بیابید. اما عشق روشن‌ترین مشعل ها را با خود دارد. اگر آن را تعقیب کنید، به فراسوی محدودیت‌ها می‌روید. از دایره‌ی زمان بیرون بیایید تا خود را در دایره‌ی عشق بیابید.

وظیفه‌ی خود بدانید تا به اطرافیان خود اجازه عشق ورزی بدهید. خود با محبت کردن به دیگران درس محبت بدهید. بدانید و به دیگران هم بگویید که عشقِ صمیمانه را نیازی به واکنش متقابل نیست. عشق واقعی اگر در جهت کسی که او را دوست داریم جاری شود، حداکثر رضایت را تولید می‌کند. این لذتی است مضاعف، اما صد در صد لازم نیست. مهم این است که درباره‌ی عشق سخن بگوییم، به آن بیندیشیم، مترصد آن شویم و آن را تشویق نماییم.

به عنوان یک تمرین خود را متعهد به شرایط زیر کنید:

۱- من به عشق فکر می کنم. وقت صرف کنید. به یاد زمانی بیفتید که پدر و مادرتان را دوست داشتید، به یاد زمانی بیفتید که به برادران و خواهران خود عشق می ورزیدید. به کسی بیندیشید که در زندگی او را بیش از همه دوست دارید. اشعار عاشقانه را با تعمق بخوانید.

۲- درباره‌ی عشق حرف بزنید. احساسات خود را مستقیماً با کسی که او را دوست دارید درمیان بگذارید. اگر انجام این امر به شکل کلامی امکان پذیر نیست می توانید نامه ای بنویسید یا شعری بسرایید. مجبور نیستید که این نامه را پست کنید. این تمرین برای خودِ شماست تا وجود عشق را در تمامی سلول‌های خود حیات بخشید. اما ارسال نامه بهتر است زیرا اینگونه می‌توانید بازتاب عشق خود را دریافت کنید. اجازه ندهید عشق شما فرض مسلّم انگاشته شود.

۳- مترصد عشق شوید. این کار به روش های مختلف امکان‌پذیر است. وقتی به بی خانمانی، به بیماری کمک می‌کنید. وقتی صمیمانه از کسی تشکر می کنید و یا در مقام ستایش از رفتار کسی به او نامه می نویسید، اقدامی از روی عشق انجام می‌دهید. این اشخاص مایلند بشنوند که دیگران آنها را دوست دارند و اگر مترصد فرصتی شوید تا عشق خود را به دیگران نشان دهید، تشکر آنها در فیزیولوژی شما ظاهر می‌شود، عشق شما به سوی شما باز می گردد.

۴- مشوّق عشق باشید. ما در نقش پدر و مادر به فرزندان خود می آموزیم که ابراز عشق و علاقه و محبتِ آشکار مناسب حال کودکان است و مسن ترها نباید به چنین کاری تن بدهند! بنابراین در تدریس اخلاق و احترام خلأیی وارد می کنیم مبنی بر اینکه عشق حساس تر و کم رو تر از آن است که عبور کند. ما این احساس را به فرزندان خود القاء می کنیم زیرا این احساس را به خود ما نیز القا کرده اند.

داستان تقریباً همه‌ی ما، حکایتی در باب عشقی است که انتظار ظهور می‌کشد، حکایت محبتی است که باید در سکوت منتظر بماند زیرا از بروز کردن و آشکار شدن در هراس است.

***

» آن‌چه خواندید، نخستین گفتار از کتاب «به زندگی خوش اومدی...» است. برای دریافت اطلاعات بیشتر دربارۀ این کتابِ الهام‌بخش و خواندنی، و سفارش نسخۀ خود، می‌توانید هم‌اکنون به فروشگاه عقاب‌ها مراجعه کنید.

 

 

برای خرید اینترنتی کتاب «به زندگی خوش اومدی...»
لطفا هم‌اکنون روی تصویر زیر کلیک کنید:


 

 

 

. . .

... آموزش‌های محمود معظمی را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید ...

               

. . .



. . .

دیدگاه های شما  

 
+1 #4 سمانه 26 دی 1392 ساعت 00:17
زندگـــی زیبـاســـت چشمـی بـاز کـن
گردشـــی در کوچــه باغ راز کن
هر که عشقش در تماشا نقش بست
عینک بد‌بینی خود را شکسـت
من مـیـــان جســـم‌ها جــان دیـــده‌ام
درد را افکنـــده درمـان دیـــده‌ام
دیــــده‌ام بــر شـــاخه‌ها احـســـاسـ‌ـها
می‌تپــد دل در شمیــــم یاسها
زنــدگــی موسـیـقـی گنـجشـکهاست
زندگی باغ تماشـــای خداســت
گـــر تـــو را نــور یـقیــــن پیــــــدا شود
می‌تواند زشــت هم زیبا شــود
حال من، در شهر احسـاسم گم است
حال من، عشق تمام مردم است!
زنـدگــی یــعنـی همیـــــــن پــروازهــا
صبـــح‌هـا، لبـخند‌هـا، آوازهـــا
ای خــــطوط چهــــره‌ات قـــــــرآن من
ای تـو جـان جـان جـان جـان مـن
با تـــو اشــــعارم پـر از تــو مــی‌شـود
مثنوی‌هایـم همــه نو می‌شـود
حرفـهایـم مــــرده را جــــان می‌دهــد
واژه‌هایـم بوی بـاران می‌دهـــد
تقدیم به آقای معظمی عزیز و همسرشان
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #3 سمانه 26 دی 1392 ساعت 00:10
علت عاشق ز علت ها جداست عشق اسطرلاب اسرار خداست
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+2 #2 موسوی 22 دی 1392 ساعت 14:10
به جز از عشق که اسباب سرافرازی بود
آزمودیم، همه کار جان بازی بود
" تقدیم با عشق به همسرم"
و تقدیم با عشق به دکتر معظمی عزیز.
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+2 #1 هما شرفي 22 دی 1392 ساعت 05:24
با سلام و سپاس

هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق .......

" متشكرم"
پاسخ به این دیدگاه
 

افزودن دیدگاه

کد امنیتی
لطفا تصویر دیگری را به من نشان بده

با ارسال نظرات خود ما را در هر چه بهتر کردن خدماتمان یاری دهید.