آموزش فروش

دیواری که ما را از آرزوهایمان جدا می‌کند

می‌گویند یک روز دانشمندی یک آزمایش جالب انجام داد. او یک آکواریوم شیشه‌ای ساخت و آن را با یک دیوار شیشه‌ای دو قسمت کرد. در یک قسمت یک ماهی بزرگ‌تر انداخت و در قسمت دیگر، یک ماهی کوچک‌تر که غذای مورد علاقهٔ ماهی بزرگ بود.

ماهی کوچک تنها غذای ماهی بزرگ بود و دانشمند به او غذای دیگری نمی‌داد... او برای خوردن ماهی کوچک بار‌ها و بار‌ها به طرفش حمله می‌کرد، اما هر بار به یک دیوار نامرئی می‌خورد: همان دیوار شیشه‌ای که او را از غذای دلخواهش جدا می‌کرد.

بالاخره بعد از مدتی، از حمله به ماهی کوچک منصرف شد. او باور کرده بود که رفتن به آن طرف آکواریوم و خوردن ماهی کوچک، کار ناممکنی است.

بعد از مدتی، دانشمند شیشهٔ وسط را برداشت و راه ماهی بزرگ را باز کرد، اما ماهی بزرگ دیگر هرگز به سمت ماهی کوچک حمله نکرد. او هرگز قدم به سمت دیگر آکواریوم نگذاشت... به‌نظر شما چرا؟


 

«همۀ محدودیت‌ها در ذهن ماست»

این را محمود معظمی در سمینار سرنوشت‌ساز «ده نمک» می‌گوید.

برای آشنایی بیشتر با این سمینار و سفارش نسخۀ خود

لطفا هم‌اکنون روی تصویر زیر کلیک کنید:

پیشنهاد ویژه: برای مدتی محدود، با خرید بستۀ ۱۲ گام می‌توانید سمینار ده نمک را به‌همراه ۴ سمینار دیگر از محمود معظمی، به‌عنوان هدیه دریافت کنید. لطفا اطلاعات بیشتر را اینجا بخوانید.

 

. . .

دیدگاه های شما  

 
+1 #14 نسیم طباطبایی 30 دی 1391 ساعت 22:00
به نظر من ماهی به شرایط و به جبر عادت کرده بود و خودش رو زندانی شرایط باور کرده بود

همین سرگذشت اکثریت هست ... خودم سالها تلاش کردم اما بعضی چیزها رو چطور میشه عوض کرد وقتی جبر زمان زور میگه

داستان به جایی هست سرگذشت اکثر ما جوانهاست ... اما کاش آقای دکتر مفهوم این داستان رو هم به ما بگویند که هدفشون از این سوال چی بود ؟
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+2 #13 فرهنگ 21 دی 1391 ساعت 18:21
با سلام به نظر من اینکه ماهی فهمیده دیوار برداشته شده یا نه مهم نیست بلکه استنباط یک انسان هوشمند ازین مسیله این است که باید بیاموزد در بن بست ها و نا امیدی ها هیچگاه تلاش خود را متوقف نکند و هیچ وقت به حل نشدن مساله فکر نکند بلکه به موفقیت و آن سوی دیوار بیندیشد واین انگیزه ی تلاش مجدد را در ما زنده نگه خواهد داشت در غیر این صورت سرنوشت ما همانند ماهی قصه خواهد بود.
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #12 ناصر 18 دی 1391 ساعت 19:34
با سلام
بنظر من چون زیاد شکست خورده بود و در افکار خودش باور کرده بود که دیگر نمی تواند به آن دسترسی پیدا کند و برای همین دیگر کاری باهاش نداشت
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #11 لیاس رحمانی زاده 18 دی 1391 ساعت 17:30
با سلام خدمت استاد معظمی و همکاران زحمتکش ایشان به نظر من چون ملکه ذهن ماهی بزرگ شده بود که رفتن به ان طرف اکواریوم غیر ممکن است
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #10 nima 18 دی 1391 ساعت 17:12
برداشت من از این داستان اینه که یه باور اشتباه که در یه مکان و موقعیت خاص ارزش داره باعث میشه که به هدف نرسی واین باور ثابت میشه در حالی که نسبیه بیشتر ما انسانها هم در تمام زمینه های اجتماعی -درسی-اقتصادی-سیاسی وغیره در دام این باوریم .
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #9 ali 18 دی 1391 ساعت 16:43
1% estedad lazeme va99% talash
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #8 محمد بهبود 18 دی 1391 ساعت 16:23
چون هنوز آن مانع را در ذهنش میدید و به خود جرئت دوباره سعی کردن را نداد.
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+2 #7 سعيد صفائي 18 دی 1391 ساعت 12:30
با سلام
روشي كه براي تربيت فيل ها استفاده مي شود هم پيامي مشابه همين داستان دارد كه محدوديت هاي فكري مانع موفقيت انسان است: پاي بچه فيل ها را با طناب محكمي به درخت قطوري مي بندند. بچه فيل بارها تلاش مي كند كه خود را رها سازد ولي نمي تواند و بالاخره دست از تلاش برمي دارد. همين بچه فيل وقتي بزرگ مي شود با اينكه مي تواند به راحتي طناب را پاره كند و حتي شايد درخت را از ريشه درآورد ولي چون به عدم توانايي در اين كار شرطي شده است هيچ تلاشي نمي كند.شكست هاي قبلي يا القاي فكر اطرافيان هم مي تواند باعث ايجاد چنين مانع ذهني براي ما شود. در صورتي كه به هيچ وجه دليلي براي عدم توانايي نيستند. شكست ها تجربياتي براي انجام بهتر كار در آينده هستند و القاي فكر ديگران فقط نظر شخصي آنهاست.
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #6 سعیده 18 دی 1391 ساعت 10:10
خوردن معمولا آرزو نیست یک نیاز است ولی بنظر من آرزو یا بهتر بگویم هدف باید در زمان خودش براورده شود و تحقق یابد
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #5 سورنا 18 دی 1391 ساعت 09:46
پشتکارو تلاش لازمه رسیدن به هدفه ....
پاسخ به این دیدگاه
 

افزودن دیدگاه

کد امنیتی
لطفا تصویر دیگری را به من نشان بده

با ارسال نظرات خود ما را در هر چه بهتر کردن خدماتمان یاری دهید.