آموزش فروش

اینها تازه شروع معجزه‌های «۱۲ گام» است!

هم‌اکنون
«تصمیم بگیرید و انتخاب کنید»
می‌خواهید: «قهرمان باشید یا قربانی؟»

دورۀ «کوچینگ غیرحضوری: ۱۲ گام با محمود معظمی تا موفقیتی پایدار» مدتی است که آغاز شده و دوستانی که در این دوره شرکت کرده‌اند، در این مدت طبق نوشته‌های خودشان موفقیت‌هایی حیرت‌انگیز داشته‌اند. این دوستان، موفقیت‌های خود را در انجمن اختصاصی ۱۲ گام در باشگاه عقاب‌ها نوشته‌اند و می‌نویسند؛ و تمام کسانی که در دورۀ ۱۲ گام شرکت کرده‌اند و یا شرکت خواهند کرد، می‌توانند این پیام‌های موفقیت را بخوانند و از موفقیت‌های خودشان هم بنویسند. در ادامۀ مطلب، تعدادی از این موفقیت‌ها را (بدون ذکر نام دوستان) برای شما گلچین کرده‌ایم که پیشنهاد می‌کنیم حتما بخوانید.

* * *

  • من توانستم بعد از سال‌ها که از ازدواجم می‌گذرد اولین جلسه خانوادگی را با حضور همسر و فرزندانم برگزار کنم وانتظاراتم از آنها را صریحا اعلام کنم. خیلی جالب بود.
  • من و خانواده‌ام عادت داشتیم زود‌تر از ساعت یک نمی‌خوابیدیم. خدا را شکر این عادت بد رو داریم کاملا حذف می‌کنیم. الان ساعت دوازده دیگه همه خوابیم و می‌خواهیم ساعت خوابمونو به یازده شب برسونیم (به جز شب‌های تعطیل فعلا).
  • سال‌ها بود که دوست داشتم در زمینه موفقیت افکارم را روی کاغذ بیاورم چون شنیده بودم که این کار بهم کمک می‌کنه قدمی در راه رسیدن به موفقیت بردارم یعنی بارش افکار. ولی همیشه تنبلی می‌کردم نمی‌دونم دلیلش چی بود؟ شاید فکر می‌کردم که باید در هر زمینه‌ای ایده‌آل باشم و این فکر باعث شد که جسارت خیلی از کار‌ها از من گرفته بشه. از وقتی که عضو این انجمن شدم دفتری تهیه کردم و هر فکری که در مورد سوالات دوستان و مطالبشون به ذهنم می‌رسه را توی دفتر می‌نویسم و این بهم کمک کرده که بتونم جوابهای خوبی را برای سوالاتی که سال‌ها توی ذهنم بود پیدا کنم. ممنون از شما که باعث شدید که یک قدم توی این راه بردارم.
  • من همیشه دوست داشتم در همه کار‌ها بهترین باشم و کارهام ایده‌آل باشه و این عقیده، ترس را در من بوجود می‌آورد و جرات و جسارت انجام خیلی کار‌ها را از من گرفته بود. بطور مثال اگر در موقع آشپزی کسی کنارم بود و می‌خواست که حتما طبق خواسته او غذا را درست کنم اعتماد به نفسم را از دست می‌دادم و دیگه جلوی اون فرد هیچ وقت جرات آشپزی را نداشتم. یا مثلا امروز داشتم مطلبی را برای یک پست می‌نوشتم که یکی از افراد خانواده کنارم آن را می‌خواند و مرتب از من می‌خواست که طبق سلیقه او مطلب را تصحیح کنم. ولی چون جدیدا توانستم این عقیده را در خودم بوجود بیاورم که خودم را همین گونه که هستم بپذیرم و دوست داشته باشم و اینکه هر کسی می‌تواند اشتباه کند و دیگه برام مهم نیست که همه کارهام ایده ال باشه!! تونستم اون طرف را قانع کنم که همون جور که هستم مطلبم را بنویسم. و این را از انجمن خوب شما ومطالب خوب دوستانم در این انجمن آموختم. از شما ‌‌نهایت سپاس را دارم.
  • من چندسالی بود که ورزش رو کنار گذاشته بودم و خوشبختانه باشروع برنامه ۱۲ گام اولین اقدامی که کردم دراین زمینه بوده است. من دریک رشته ورزشی به طور مرتب درحال فعالیت هستم و ساعات مشخصی از هفته رو به این قضیه اختصاص داده‌ام. خیلی خوشحالم چونکه هم از لحاظ روحی و هم از لحاظ جسمی نتیجه خوبی روعایدم می‌کنه و احساس ارزشمندی وتوانایی بهم می‌ده. ضمنا من بابت این پیشرفت به خودم همچنان جایزه می‌دم!!
  • دیروز برای اولین بار تونستم با خودم روراست باشم و احساسم رو بگم؛ راحت بگم.
  • سال‌ها بود بخاطر نقص عضو مادرزادی پدر و مادرم را مقصر می‌دانستم، ولی وقتی تمام ناراحتی‌های خودمو به اونها گفتم انگار سبک شدم و اونها رو بخشیدم.
  • بعد از دو ماه، من الان می‌تونم بگم از نظر کنار گذاشتن تنبلی و جدی گرفتن آینده و پیگیری اهدافم هزار تا با قبل فرق کردم. قبلا یه هفته با سرعت زیاد پیگیر اهدافم بودم اما شیش ماه به خودم استراحت می‌دادم. اما الان نمی‌دونم چطور شده که همه‌ش دارم می‌نویسم. دو ساعت برنامه هام عقب جلو می‌شه ناراحت می‌شم. کلا تا الان که خیلی عالی بوده. البته چون یکی از دلایل من واسه شرکت در دوره ۱۲ گام کسب درآمد بالا‌تر و تغییر سیستم کسب‌وکارم بوده هنوز به نتیجه‌ای نرسیدم اما صد درصد مطمئنم که جواب می‌گیرم. از همگی ممنون.
  • من هر شب ساعت ۲ بامداد می‌خوابیدم. دوشب پیش ساعت ۱:۳۰ بامداد خوابیدم و صبح ۸:۳۰ صبح بیدار شدم. ولی دیشب ساعت ۱:۰۴ بامداد خوابیدم و صبح ساعت ۸ صبح بیدار شدم، و در کتابچه‌ام نوشتم من می‌تونم امشب ساعت ۱بخوام و صبح که برای نماز بیدار شدم با خود گفتم تو می‌توانی ساعت ۸ بلند شوی و اتوماتیک‌وار ساعت ۸ صبح بیدار شدم.
  • موفقیت‌های من در یک ماه اخیر بی‌نظیر بوده. روز اولی که شروع کردم چون به توانایی استاد معظمی ایمان داشتم در انتخاب هدف و عادت شماره یک درنگ نکردم. می‌دونستم با انتخاب این موضوع گام اول رو به یک چالش بزرگ برای خودم تبدیل می‌کنم اما من سه اهرم داشتم ۱- امید به خدا ۲- ایمان به توانایی استاد معظمی ۳- ایمان به قدرت ارادهٔ خودم. یک عادت منفی از حدود ۱۰ سال پیش در شخصیت من شکل گرفته بود. در این مدت بار‌ها تلاش کردم برای برطرف کردنش و با چندین روان‌شناس مشورت کردم اما متاسفانه نتیجه بخش نبود. و تلاش هام مدام با شکست روبرو می‌شد. شاید منطقی‌تر یا بهتر این بود که رفتن سراغ این عادت منفی شخصیتی رو می‌ذاشتم برای گام‌های بعد اما تصمیم گرفتم برای اینکه ارادهٔ خودم و کاربردی بودن دورهٔ ۱۲ گام رو بیش از پیش به خودم ثابت کنم با همین آغاز کنم. دوستای مهربونم الان یک ماهه اون عادت منفی در شخصیتم رو که چندین و چند مشاور و کلی مقاله و ده سال تلاش اثری روش نزاشته بودن، از شخصیت من پاک شده و من به معنای واقعی کلمه، در پوست خود نمی‌گنجم. الان که دارم اینا رو می‌نویسم چشمام پر از اشک شوقه. استاد مهربونم، با همین چشم‌های پر از اشکم برات دعا کردم. از خدا خواستم سایهٔ پرمهرت همیشه بالای سرمون باشه. به واسطهٔ شما من به یکی از بزرگ‌ترین ارزوهای زندگیم رسیدم. استاد مهربونم من در اولین گام، محکمترین، بزرگ‌ترین و شیرین‌ترین گام رو برداشتم و اینو مدیون شمام... محمود معظمی عزیز، دوستت دارم. ازم خواستی بدرخشم و من در اولین گام درخشیدم و قول می‌دم باز هم خواهم درخشید. دستاورد بعدیم سحرخیزیه... موفق شدم در این ۴ هفته بیش از ۹۵ درصد از روز‌ها رو ساعت ۵ صبح بیدار بشم. خوشبختانه به راحتی ۵ صبح بیدار می‌شم و این سحر خیزی کمکم کرده تا اولا زمان رو به بهترین نحو مدیزیت کنم و در طول روز کلی فعالیت مفید انجام بدم. عادت خوبی که در این گام می‌خواستم ایجاد کنم ورزش کردن بود که به واسطهٔ سحر خیزی بهش رسیدم یک ماهه که هر روز صبح زود ورزش می‌کنم و لذت می‌برم. هدف شمارهٔ ۳ من رسیدن به وزن ۶۸ کیلو هست. مهم‌ترین کارم برای افزایش وزن، سحرخیزی و خوردن صبحونهٔ کاملا مقوی در اول صبح هست که در طول یک ماه گذشته همواره تا قبل از ۶:۳۰ صبح صبحانه‌ام رو میل می‌کردم. یک برنامهٔ متنوع هم برای صبحانه ریختم + بربری یا سنگک تازه که واقعا می‌چسبه. اواسط آذر ماه یک صعود ۴ کیلویی داشتم و وزنم از ۵۴ به ۵۸ رسید. امیدوارم تا پایان گام سوم به ۶۸ برسم. درآمد غیرفعالم رو به ۹۰۰ هزار تومن رسوندم. این داستان ادامه دارد؛ مطمئن باشید!
  • در روزهای شروع ۱۲ گام توی ۲ زمینهٔ معنوی و تندرستی از موارد چرخ زندگی خوب نبودم. امروز صبح که داشتم کل ماه رو بررسی می‌کردم و خواستم چرخ زندگی برای ماه گذشته رو رسم کنم، متوجه شدم به صورت آهسته و پیوسته اقدامات خوبی رو در اون دو زمینه انجام دادم و تصمیمات خوبی گرفتم. با توجه به این دو مورد چرخ زندگی‌ام رو ترسیم کردم و لنگی‌اش نسبت به اولین چرخ زندگی که پایان هفتهٔ اول رسم کرده بودم خیــــــــــــــــلی کمتر شد. برای گام دوم، یک عادت و یک اقدام رو در برنامه هام قرار دادم تا این دو زمینه رو هم رشد بدم. امیدوارم با تلاش‌های خوب خودم بتونم در این زمینه هم پیشرفت کنم.
  • من توانستم عادت درست نفس کشیدن را در خودم ایجاد کنم. الان ۱۳ روزه که این عادت را شروع کردم.
  • فردا پایان هفته اول کوچینگ من است ودستاورد‌هایش این بود که من توانستم خواب شبم را از ساعت  ۲ بامداد به ۱۲:۳۰ تا ۱۲:۵۰ بامداد تنظیم کنم و دستاورد صبح‌های اون هم این بود که من توانستم هرروز بین ساعت ۸ تا ۹صبح بیدار باشم که قبل از کوچینگ به جرات می‌توانم بگویم تا ۱۰صبح و ۱۱ صبح خواب بوده‌ام. خدارا سپاس که همچین دستاوردی را نصیبم کرد که سعی دارم از هفته آینده هر جوری شده پیشرفت‌های بسزایی داشته باشم واز این بابت خوشحالم.


چرا شما خبر موفقیت‌هایتان را به دنیا اعلام نکنید؟

هر روز که می گذرد از طلا هم باارزش‌تر است. 

چرا وقت‌کُشی؟ 

«من همین امروز برنامۀ کوچینگ‌ام را آغاز می‌کنم.»

«من خودم را دوست دارم.»

برای شروع دورۀ کوچینگ خود 
لطفا هم‌اکنون روی تصویر زیر کلیک کنید:

 

. . .

خواندن این مطلب برای شما مفید بود؟ می‌توانید هم‌اکنون مشترک مطالب سایت شوید
تا جدیدترین مطالب برای شما ای‌میل شود. لطفا روی تصویر زیر کلیک کنید:

دیدگاه های شما  

 
0 #5 سردبیر وب‌سایت مکتب کمال 04 دی 1391 ساعت 14:17
نقل قول رسول محمدی:
استاد من می خواستم 12 گام شما رو بخرم با این که پول نداشتم و می خواستم پول قرض کنم اما در سمینار دیدم کتابی که در دستتون بود سفید بود و می گفتید اهدافتون رو بنویسید آیا تا پایان همین طوری سفیده و باید بنویسیم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


رسول عزیز

لطفا سوالاتتان را در این‌باره، زیر مطلب معرفی ۱۲ گام یا در باشگاه عقاب‌ها در تاپیک «می‌خواهم دربارۀ ۱۲ گام بیشتر بدانم» بپرسید تا بهتر پاسخ بگیرید:

www.moazami.ca/pe/products/coaching/۱۲-گام-با-محمود-معظمی-تا-موفقیتی-پایدار.html

community.maktabekamal.me/index.php?/topic/145-می%E2%80%8Cخواهم-دربارۀ-«۱۲-گام»-بیشتر-بدانم/

شاد و تندرست باشید
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #4 سردبیر وب‌سایت مکتب کمال 04 دی 1391 ساعت 14:13
نقل قول رسول محمدی:
درود بر استاد معظمی من در روستایی زندگی می کنم که میشه گفت مثل ده نمک هست من دو سال پیش با دی وی دی قاتل خاموش شما آشنا شدم یواش یواش همه محصولات شما رو خریدم به من می گفتند حیف این پول ها که میدی اینا رو می خری منم میگفتم برام مهم نیست برای موفقیت باید خرج کرد می گفتند یارو دکان باز کرده پول های مردم رو میگیره حتی این حرف رو از یه تحصیل کرده که خودش رو دانای کل میدونه ودر دانشگاه تهران درس می خونه شنیدم فقط چند نفری بودند که با شما موافق بودند و میگفتند حرفاش خوبه ِتا این که تصمیم گرفتم بیام تهران در سمینار شرکت کنم گفتند خل شدی می خواهی بری ول کن پولت رو بی خودی خرج نکن یا می گفتند تهران خطر ناکه یه بار کیفت رو می زنند و خیلی حرف های دیگه فقط دامادمان منو تشویق به رفتن کرد و من بخود میگفتم بترس و اقدام کن یا علم در چین است به طلب آن برو جالبه من وقتی اومدم تهران پسر عموم که تهران بود می گفت برگشتن ماشین نیست گفتم من باورم اینه که ماشین هست و موقعی که به سالن سمینار اومدیم می گفت بدبخت اینا همه پول دارند اومدند و ماشیناشون همه بالای 70 میلیون تو اومدی کجا من گفتم مهم نیست اصل اینه که من اومدم من جوان 21 ساله ترم سوم رشته حسابداری دانشگاه پیام نورهستم و 7 ساله در یک سوپر مارکت کار می کنم من اول مجانی کار می کردم بعد روزی 1000 تومان از 5:30 صبح تا 10 شب کار می کردم رفته رفته حقوقم بیشتر می شد قبلا حتی 3:30 صبح می رفتیم اصفهان میوه می آوردیم من همه کاری انجام می دادم تا این که سه ماه پیش حقوقم رو ساعتی 1000 تومان کردم و الان 1500 تومان ساعتی پسر صاحب سوپر مارکت میگه هر وقت خونه ساختم که فکر کنم اول تابستان سال دیگه آماده میشه میگه حقوقت رو بالا می برم و با هم شریک می شیم و صاحب خونه و ماشین و.... میشی و می گوید کاش دو سال سربازی رو نداشتی رشته حسابداری رو هم به خاطر همین پسر صاحب سوپر مارکت انتخاب کردم چون می خواد سال دیگه یه فروشگاه بزرگ بسازه حال من موندم برم سوپری کار کنم یا درسم رو ادامه بدم و برم جای دیگه کار کنم رشته ام رو آنچنان که باید دوست داشته باشم ندارم و نمی دونم چکار کنم بچه بودیم از تکلیف می ترسیدیم بزرگ شدیم از بلا تکلیفی . ممنون میشم استاد اگه جواب منو بدید دامادمون با جمله ممنون میشم اگه داره خیلی از کاراش رو پیش می برمه چون سمینار مهره مار رو دیده :-) شاد و تندرست باشی استاد به امید روزی که شما رو در اصفهان ببینیم. اگه می خواهید با روستای من اشنا بشید به این آدرس مراجعه کنید www.viyu.ir


رسول عزیز
با سلام

سپاسگزاریم که این دیدگاه زیبا را نوشتید. پیشنهاد می‌کنیم حتما به باشگاه عقاب‌های مکتب کمال سر بزنید و از کمک و هم‌فکری همه دوستان استفاده کنید:
www.maktabekamal.me

شاد و تندرست باشید
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+2 #3 رسول محمدی 04 دی 1391 ساعت 13:32
استاد من می خواستم 12 گام شما رو بخرم با این که پول نداشتم و می خواستم پول قرض کنم اما در سمینار دیدم کتابی که در دستتون بود سفید بود و می گفتید اهدافتون رو بنویسید آیا تا پایان همین طوری سفیده و باید بنویسیم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+3 #2 رسول محمدی 04 دی 1391 ساعت 13:27
درود بر استاد معظمی من در روستایی زندگی می کنم که میشه گفت مثل ده نمک هست من دو سال پیش با دی وی دی قاتل خاموش شما آشنا شدم یواش یواش همه محصولات شما رو خریدم به من می گفتند حیف این پول ها که میدی اینا رو می خری منم میگفتم برام مهم نیست برای موفقیت باید خرج کرد می گفتند یارو دکان باز کرده پول های مردم رو میگیره حتی این حرف رو از یه تحصیل کرده که خودش رو دانای کل میدونه ودر دانشگاه تهران درس می خونه شنیدم فقط چند نفری بودند که با شما موافق بودند و میگفتند حرفاش خوبه ِتا این که تصمیم گرفتم بیام تهران در سمینار شرکت کنم گفتند خل شدی می خواهی بری ول کن پولت رو بی خودی خرج نکن یا می گفتند تهران خطر ناکه یه بار کیفت رو می زنند و خیلی حرف های دیگه فقط دامادمان منو تشویق به رفتن کرد و من بخود میگفتم بترس و اقدام کن یا علم در چین است به طلب آن برو جالبه من وقتی اومدم تهران پسر عموم که تهران بود می گفت برگشتن ماشین نیست گفتم من باورم اینه که ماشین هست و موقعی که به سالن سمینار اومدیم می گفت بدبخت اینا همه پول دارند اومدند و ماشیناشون همه بالای 70 میلیون تو اومدی کجا من گفتم مهم نیست اصل اینه که من اومدم من جوان 21 ساله ترم سوم رشته حسابداری دانشگاه پیام نورهستم و 7 ساله در یک سوپر مارکت کار می کنم من اول مجانی کار می کردم بعد روزی 1000 تومان از 5:30 صبح تا 10 شب کار می کردم رفته رفته حقوقم بیشتر می شد قبلا حتی 3:30 صبح می رفتیم اصفهان میوه می آوردیم من همه کاری انجام می دادم تا این که سه ماه پیش حقوقم رو ساعتی 1000 تومان کردم و الان 1500 تومان ساعتی پسر صاحب سوپر مارکت میگه هر وقت خونه ساختم که فکر کنم اول تابستان سال دیگه آماده میشه میگه حقوقت رو بالا می برم و با هم شریک می شیم و صاحب خونه و ماشین و.... میشی و می گوید کاش دو سال سربازی رو نداشتی رشته حسابداری رو هم به خاطر همین پسر صاحب سوپر مارکت انتخاب کردم چون می خواد سال دیگه یه فروشگاه بزرگ بسازه حال من موندم برم سوپری کار کنم یا درسم رو ادامه بدم و برم جای دیگه کار کنم رشته ام رو آنچنان که باید دوست داشته باشم ندارم و نمی دونم چکار کنم بچه بودیم از تکلیف می ترسیدیم بزرگ شدیم از بلا تکلیفی . ممنون میشم استاد اگه جواب منو بدید دامادمون با جمله ممنون میشم اگه داره خیلی از کاراش رو پیش می برمه چون سمینار مهره مار رو دیده :-) شاد و تندرست باشی استاد به امید روزی که شما رو در اصفهان ببینیم. اگه می خواهید با روستای من اشنا بشید به این آدرس مراجعه کنید www.viyu.ir
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+8 #1 حسین رضایی 03 دی 1391 ساعت 17:27
سپاس آقای قزوینی وسپاس مکتب کمال :به خدا این پاداش دادن پایان هرکاری معجزه می کند :من یه نارنگی که 7الی 8پر دارد را به هشت قسمت والان مشغول حفظ کردن کلمات زبان انگلیسیم وپایان هردوکلمه یک پر به خودم هدیه می دهم :نمی دونید که در این 6روز شروعم چه تاثیراتی که نداشته روی من :یکی از تاثیراتم هم کم کردن خواب بود:که در پاراگراف آخر می خونیندش :lol:
پاسخ به این دیدگاه
 

افزودن دیدگاه

کد امنیتی
لطفا تصویر دیگری را به من نشان بده

با ارسال نظرات خود ما را در هر چه بهتر کردن خدماتمان یاری دهید.