آموزش فروش

خیلی وقت‌ها شاید ما خودمان مسبب وقایع اطرافمان هستیم!

این داستان کوتاه و طنزآمیز را شاید قبلا در اینترنت یا در ای‌میل‌هایی که دوستانتان برایتان می‌فرستند، خوانده باشید. اما بازخوانی‌اش و اندیشیدن به موضوعی که در این داستان این‌طور با ظرافت و طنازی بیان شده، همچنان ارزشمند است. شما در زندگی واقعی خودتان چنین مثالی سراغ دارید؟ دربارۀ این داستان چه فکر می‌کنید؟ لطفا شاهدمثال‌ها و برداشت‌ها و دیدگاه‌های خود را به همۀ دوستداران مکتب کمال بگویید!

***

مردان قبیله سرخ‌پوست از رئیس جدید می‌پرسن:

«آیا زمستان سختی در پیش است؟»

رییس جوان قبیله که هیچ تجربه‌ای در این زمینه نداشت، جواب می‌ده: «برای احتیاط برید هیزم تهیه کنید.» بعد می‌ره به سازمان هوا‌شناسی کشور زنگ می‌زنه: «آقا امسال زمستون سردی در پیشه؟»

پاسخ: «این‌طور به نظر می‌آد.»

پس رئیس به مردان قبیله دستور می‌ده که بیشتر هیزم جمع کنند و برای این‌که مطمئن بشه، یه بار دیگه به سازمان هوا‌شناسی زنگ می‌زنه: «شما نظر قبلی‌تون رو تایید می‌کنید؟»

پاسخ: «صد در صد.»

رئیس به همۀ افراد قبیله دستور می‌ده که تمام توانشون رو برای جمع‌آوری هیزم بیشتر صرف کنند. بعد دوباره به سازمان هوا‌شناسی زنگ می‌زنه: «آقا شما مطمئنید که امسال زمستان سردی در پیشه؟»

پاسخ: «بذار اینطوری بگم: سرد‌ترین زمستان در تاریخ معاصر!»

رئیس: «از کجا می‌دونید؟»

پاسخ: «چون سرخ‌پوست‌ها دیوانه‌وار دارن هیزم جمع می‌کنن!»

دیدگاه های شما  

 
0 #10 هما شرفی 21 اردیبهشت 1391 ساعت 22:36
با سلام و سپاس از استا د گرانقد ر گاهی لازم میشه که بگیم الهی هر چه دل میگه چشم نبینه امید که همیشه مثبت گرا باشیم متشکرم
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #9 الهه ساسانی 01 اسفند 1390 ساعت 10:14
ما خودمان به رویداد ها قدرت میدهیم .بر هرچه تمرکز کنیم بزرگتر و بیشتر میشود و تمرکزمان را از روی هرچه برداریم در زندگی ما محو و متلاشی میشود.دنیایمان و حوادثش را با اندیشه هایمان میسازیم.
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #8 nasrin ho 15 بهمن 1390 ساعت 12:19
در حقیقت سرخ پوستان خودشون دست کم گرفتنه بودند چون هواشناسی براساس عمل کرد آنها پیش بینی هوا میکرد به قول حافظ سالها دل طلب جام جم از ما میکرد آنچه خود داشت زبیگانه تمنا میکرد.
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #7 الهه السادات 14 بهمن 1390 ساعت 17:44
سلام
واقعا همینطوره به هرچی فکرکنی سرت میاد.
موفق باشید
یاحق
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+2 #6 كيوان روشن نژاد 14 بهمن 1390 ساعت 16:07
سلام بر همه ، هميشه توی فردای ما ، چيزايی هست كه امروز بهش فكر ميكنيم ، مثه سلامتی ، خانواده خوشبخت ، خورشيد ، ثروت ، احترام و ...

مراقب باش چه آرزويی ميكنی ... شايد برآورده بشه .

دوستدار شما " كيوان "
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #5 كيوان روشن نژاد 14 بهمن 1390 ساعت 15:57
سلام بر همه ، بهتره به اون چيزی كه دوست داريم ، فكر كنيم و حتما هم چيزای خوب و قشنگی باشن ؛ چون توی فردا همون چيزيه كه امروز بهش فكر كرديم.

مراقب باش چه آرزويی ميكنی ... چون ممكنه برآورده بشه .

دوستدار شما " كيوان "
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #4 سارا 13 بهمن 1390 ساعت 14:08
مهدی جان خودت باید تحلیلش کنی مثل جک ملا نصرالدین که روزی به اهالی آبادی به دروغ میگه ظرف بردارین برین ورودی ده دارن روغن میدن همه با عجله میرن تا از دست ندن یه لحظه ملا تو فکر فرو میره و خودشم با عجله میره میگه نکنه راس باشه.
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #3 محمد 13 بهمن 1390 ساعت 10:42
من در دوران دانشگاه خداوند این لطف رو به من کرد که با زندگی کارمندی اشنا بشم مدت یکسال در دو شعبه بانک صادرات کار کردم تجربیات بسیار جالبی بدست اوردم
از جمله تفکر کارمندی و شایعه سازی وتاثیر افکار خودمومان برخودمان مثل همین سرخ پوستای عزیز!!!!!!!!
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #2 محمد 12 بهمن 1390 ساعت 09:16
سلام همه خدمت همه دوستان
من تجربه ای در زندگم دارم که هر وقت فراموش کردم بد جور شکست خوردم
این طوری خلاصه اش می کنم من این ترم ترم اخرم در دانشگاه بود درس های که خوب خونم سوالات هم راحت و من 15 تا 18 شدم ولی درسی که خوب نخونده بودم سخت ترین حالت ممکن امد و مانع فارغ التحصیلی من شد . ممکن بگید چون نخونده بودی سخت بود باورکنید نه بیش 70 درصد بچه ها هم افتادن
یا ا شهر داری منطقه ما همیشه در منطقه ما کلی شن و نمک و وسایل اماده داشت برای روز های برفی
درست فردای ان روزی که این وسایل رو جا به جا کرده بود برفی امد که ترافیک چند ساعته و کلی هم بد بختا فحش خوردن چرا ؟////////////
من شاهده مثال زیاد دارم ولی ایراد نداره دوست دارم نظر شما عزیزان مخصوصا اقای سردبیر محترم واقای معظمی رو بدونم؟
مخلص همه اعضای مکتب کمال محمد
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #1 مهدي برزگر 11 بهمن 1390 ساعت 21:46
يه مسئلي اين جا هست كه آدم رو گيج مي كنه.اين سرخ پوستان براي زمستان هيزم جمع نمي كردن؟چيكار مي كرده اند چون زمستان در پيش بود.چون ميگن بر اساس قانون انتظار اوني چيزي به سرت مياد كه زياد بهش فكر مي كني .اين سرخ پوستان هم مي گفتن چون زمستان است پس هيزم زيادي جمع كنيم.پس چيكار مي كرده اند لطفا يه كمي بيشتر توضيح بدين. متشكرم
پاسخ به این دیدگاه
 

افزودن دیدگاه

کد امنیتی
لطفا تصویر دیگری را به من نشان بده

با ارسال نظرات خود ما را در هر چه بهتر کردن خدماتمان یاری دهید.