آموزش فروش

شش قانون طلایی برای مواجهه با مشکلات زندگی

شش قانون برای مواجهه با مشکلات زندگیمحمود معظمی/ حوالی دهی بودم، داشتم پیاده راه می‌رفتم که یک‌هو صدای عوعو شنیدم. متوجه شدم سگ‌های آن ده به حضور یک غریبه پی برده‌اند و دارند به طرف من می‌آیند. من هم با این‌که خسته بودم، سعی کردم گام‌هایم را سریع‌تر کنم که دور شوم. در این فکر بودم که چه کار کنم؟ دیگر نفسم بند آمده بود. به‌ناچار ایستادم. ایستادم و فکر می‌کردم همین الان است که سگ‌ها بریزند به سر و کول من و مرا تکه‌پاره کنند! اما با کمال تعجب دیدم که در شعاع تقریبا یک متری من ایستاده‌اند و مرتب پارس می‌کنند. هِی پارس می‌کردند، نه جلو می‌آمدند و نه کار دیگری انجام می‌دادند. فقط ایستاده بودند و بی‌وقفه پارس می‌کردند. یک لحظه به خودم جنبیدم. تکه چوبی را در نزدیکی‌ام دیدم و با یک حرکت سریع آن را از روی زمین برداشتم و افتادم دنبال سگ‌ها. دنبالشان کردم، یک سنگ هم به طرفشان پرت کردم... سگ‌ها فرار کردند! آری، فرار کردند! (برای مطالعۀ ادامۀ مقاله لطفاً کلیک کنید.)

» بعد از این ماجرا، یاد تمثیلی افتادم که وقتی بچه بودیم، پدرمان برای ما تعریف می‌کرد. ایشان استاد شاهدِ مثال‌اند. هر حرفی را در ‌‌نهایت زیبایی می‌توانند در یک شاهد مثال فراموش‌نشدنی ارائه کنند. ایشان می‌فرمودند که: «بابا جان! مشکلات در زندگی مثل سگ‌ها هستند: اگر در بِروی و فرار کنی، دنبالت می‌کنند؛ اگر بایستی، می‌ایستند؛ و اگر حمله کنی، فرار می‌کنند! پس از مشکلات در نرو، از آن‌ها فرار نکن، بایست و نگاه‌شان کن! وقتی ایستادی، مشکلات آرام‌آرام ذوب می‌شوند؛ حل می‌شوند!» حرف پدرم در آن زمان به نظر ما نصیحتی بیش نبود، ولی اتفاقی که در نزدیکی آن ده برای من رخ داد، به من ثابت کرد که رفتار سگ‌ها واقعا با باور و رفتار ما در ارتباط است. و میزان فشار مشکلات زندگی بر ما، بازتابی است از نوع رفتار و برخورد ما با آن‌ها. به عبارت بهتر، مشکلات هم مانند سگ‌ها هستند و مانند آنان رفتار می‌کنند.

  • شما چگونه با مشکلات زندگی‌تان برخورد می‌کنید؟
  • اصلا «مشکل» از نظر شما چیست؟

یادم است کلاس اول یا دوم دبیرستان بودم. در آن سن و سال، خیلی می‌ترسیدم که مثلا رد شوم، تجدید بیاورم، و از احتمال پیش آمدن این مسائل بسیار وحشت‌زده بودم. یک روز به پدرم گفتم: «اگر من رد بشوم چه می‌شود؟ من نباید رد بشوم!» پدرم حس کردند که من ترس دارم، می‌ترسم از این‌که با یک مسئله و مشکل رو‌به‌رو شوم. گفتند: «بنشین بابا جان!» نشستم و پدرم این‌طور شروع کردند: «ببین بابا! شما به عنوان انسان زنده، حتما مشکل داری و خواهی داشت. مشکل در روابط ودوستی، درس و کار، مشکلِ زندگی‌، و در آینده مشکلاتی از قبیل، تربیت بچه، مشکل زناشویی، مشکل درآمد، مشکل شریک، مشکل با خودت، و...» و حالا من آن گفته‌های پدرم در آن روز را به شکل «شش قانون» برای شما شرح می‌دهم.

قانون اول:
مشکل نتیجۀ حرکت است.

یعنی مشکل داری، چون زنده‌ای. فقط آدمِ مرده است که مشکل ندارد. پس هر وقت با مشکلی مواجه شدی، برو خدا را شکر کن و بگو: «خدا را شکر، زنده‌ام!» مشکل، محصول حرکت است. یعنی من در سن ۶۳ سالگی یک نوع مشکل دارم، در ۳۰ سالگی مشکل دیگری داشتم. الان آن مشکل دیگر برای من

مشکل به شمار نمی‌رود. چون حرکت می‌کنم، موانعی سر راهم پدیدار می‌شود که آن‌ها را باید حل کنم؛ باید از آن‌ها عبور کنم. اسم این موانع را می‌گذاریم «مشکل». مشکل در حقیقت نشانۀ زنده بودن و حرکت داشتن است؛ نه باید از آن وحشت کرد و نه احتراز و دوری یا فرار. مشکل، واقعیت زندگی است؛ از آن لذت ببرید! در حقیقت، خود زندگی است.

قانون دوم:
مشکل کوچک و بزرگ نداریم، آدم بزرگ و کوچک داریم.

توانایی‌های ماست که بزرگی یا کوچکی مسئله را تعریف می‌‌کند. چیزی که برای کسی مشکل است، برای یکی دیگر خنده‌دار است. چیزی که برای کسی خنده‌دار است، برای دیگری ممکن است مهلک و کُشنده باشد. چرا؟ چون توانایی و استنباط آدم‌ها با یکدیگر فرق می‌کند. اجازه بدهید مثالی برایتان بزنم. دختر کوچولوی من وارد اتاق شد و با گریه من را صدا می‌زد. پرسیدم: «چی شده باباجون؟» گفت: «این عروسکم دستش دراومده...» خلاصه، هی شِکوه کرد. گفتم: «بیا بابا جون بنشین!» نشست روی زانوی من، دست عروسک را برایش جا انداختم و گفتم: «بفرمایید!» نگاه کرد و تشکر کرد و خندان رفت. چیزی که برای آن بچه معضل و مشکل بود، برای من مسئله‌ای نبود که به خاطرش خودم را به تک‌وتا بیندازم. این مسئله به بدی یا خوبی آدم‌ها ارتباطی ندارد. بحثِ «توانایی‌ها» است. باران در کشورهای فقیر سیل است، مصیبت است، بیماری است، وبا و طاعون و خرابی است. اما همین باران در کشور‌های صنعتی پیشرفته نعمت است، آب است، سبزه و درخت و سرزندگی است. پس مواجهه با بسیاری از مشکلات برمی‌گردد به این‌که ما در چه حدی از توانایی هستیم.

قانون سوم:
باید یاد بگیریم که اگر می‌خواهیم زندگی خوبی داشته باشیم، مسئله یا مشکل را حذف یا نفرین نکنیم.

چنین چیزی (نبودِ مشکل) وجود ندارد. همیشه می‌آید و خواهد آمد. نوع مشکلات عوض می‌شود. به‌طور مثال، مشکلِ کسی که ماشین چهار چرخ متحرک دارد، این است که چون مصرف بنزینش بالا است، اگر بنزین گران شود نمی‌تواند آن‌طور که باید و شاید از ماشینش استفاده کند. یا شاید همۀ امکانات را داشته باشد، اما مشکلش این باشد که وقتِ اسکی رفتن نداشته باشد. پس او هم مشکل دارد، ولی مشکلش با همسایه‌اش فرق می‌کند. همان‌طور که نباید انتظار داشته باشید مشکلی نداشته باشید، همان‌طور هم هنگام روبه‌رو شدن با مشکلات زندگی آن‌ها را نه زیاد بزرگ و نه زیاد کوچک کنید. آن را همان‌طور و همان‌قدر که هست ببنید. به جای لعنت فرستادن به مشکلات، تمام سعی خود را به کار ببندید تا توانایی‌هایتان را بالا ببرید (و این مسئله را جدی بگیرید). به قول «کنفسیوس»، فیلسوف چینی: «به جای لعنت فرستادن به تاریکی، شمعی بیفروز.»

قانون چهارم:
هر مشکلی در زمان خودش می‌آید، نه زود‌تر و نه دیر‌تر.

مشکلِ یک بچۀ سه چهار ساله را به یک ريیس جمهور و یا یک وزیر یا وکیل نمی‌دهند. مشکل وزیر و وکیل هم برای یک بچه سه چهار ساله پیش نمی‌آید؛ چرا که موضوعیت ندارد. اصلا تا شما وزیر نشوید و تا چنین مسئولیتی به عهده‌تان نباشد، مشکلاتِ چنین سِمَت‌هایی را درک نخواهید کرد. وزیر و وکیل هم اگر خودشان را جای یک آدم معمولی قرار ندهند، مشکلات آن‌ها را درک نخواهند کرد. پس هر مشکلی جایگاه خودش را دارد و در زمان خودش می‌آید: مسائل بلوغ وقتی برای من پیش آمد که به سن بلوغ رسیده بودم، مسائل ازدواج زمانی مطرح شد که من تصمیم به ازدواج گرفتم. قبل از این زمان‌ها مسئله بلوغ یا ازدواج برای من مطرح نبود. اگر ازدواج کرده و بچه‌دار یا نوه‌دار شده‌ام، مسئله من دیگر ازدواج نیست؛ رسیدگی به بچه‌ها و نوه‌ها است.

قانون پنجم:
هر مشکلی متناسبِ توانایی‌های من و قابل حل است.

کافی است قیمتش را بپردازید. یادتان باشد وقتی مشکلی را به شما نشان می‌دهند، به این معناست که شما توانایی حل آن را دارید! اگر این توانایی را نداشته باشید، آن مشکل پیش نمی‌آید. اگر برفرض پول به حد دلخواه ندارید، سلامتی‌تان در خطر است، با همسرتان مشکل دارید، با بچه‌هایتان مشکل دارید، و یا هر مشکل دیگری... بدانید که زمان «رویارویی» با آن مشکل فرارسیده و بدانید که «می‌توانید حلش کنید!» قانون پنجم می‌گوید مشکلات همه قابل حل‌اند: میلیون‌ها انسان قبل از تو آن را حل کرده‌اند، میلیون‌ها انسان همین الان دارند حلش می‌کنند، میلیارد‌ها انسان هم در آینده حلش خواهند کرد؛ و شما می‌توانید جزو یکی از آنهایی باشید که این مشکل را حل کرده‌اند. همه مسائل قابل حل‌اند، فقط باید قیمتشان را بدهید. بعضی وقت‌ها قیمت آن یک مقدار سکوت است، یا یک مقدار مشورت است، یا کمی صبر و حوصله یا جرئت اقدام. باید ببینید در آن لحظه چه کار باید بکنید: حوصله کنید یا اقدامی بکنید؟ به هر حال چه صبر و سکوت و حوصله چه اقدام، در ‌‌نهایت باید کاری بکنید. پس بگردید آن کار را پیدا کنید. ولی باز هم یادآوری می‌کنم که «صبوری» یکی از راه ‌حل‌ها است. به گفته استاد سخن سعدی: «چو در تاس لغزنده افتاد مور/ رهاننده را چاره باید نه زور.» اگر در وضعیتی بغرنج گیر افتاده‌اید، چاره‌جویی کنید؛ دنبال راه‌ حل باشید. دعوا و مرافعه مسئله‌ای را حل نخواهد کرد که هیچ، مشکل را هم می‌تواند سخت ‌تر و پیچیده‌تر ‌کند.

قانون ششم:
مشکلات با راه حل می‌آیند.

هیچ مشکلی نیست که کلید و راه حل آن درست در کنارش نباشد! یعنی هر مسئله‌ای ــ هر مسئله‌ای ــ که شما دارید، بدانید جوابش در کنارش است؛ نه هزاران یا میلیون‌ها کیلومتر آن‌طرف‌تر، درست در کنارش! اجازه بدهید مثالی بزنم. فکر کنید صندوقچه‌ای را با پست برای شما می‌آورند که داخل آن مقداری پول و جواهرات است، یا توانایی و امکاناتی که شما در پی داشتن آن هستید. اگر قفل آن را باز کنید، مسائلتان حل می‌شود؛ چرا که توانایی‌هایتان و هر آن‌چه که برای حل مشکلتان لازم دارید، داخل آن است. این صندوق که می‌آید، کلیدش هم در کنارش است. اما اغلبِ ما انسان‌ها اشتباهمان این است: این صندوق را برمی‌داریم می‌گذاریم زیر بغلمان، و نالان و گریان دنبال این و آن می‌گردیم که «من این مشکل را دارم، بیچاره شدم، چه کارشان کنم؟...» در حالی که کلیدش را همان‌جا که صندوق را به ما دادند، جا گذاشته‌ایم؛ به همین سادگی! غیرممکن است مسئله بدون راه حل بیاید؛ باور کنید غیر ممکن است کلید همراه مسئله نیاید! همان‌طور که خدمتتان عرض کردم، یک موقع راه حلش زمان است (صبوری)، زمانی هم راه حلش تحقیق و مطالعه و مراجعه به صاحب‌نظری است، ولی این نیست که راه حل نداشته باشد.

اگر به این مسئله باور پیدا کنید و به این قوانین اعتقاد داشته باشید، زندگی برایتان بسیار هموار خواهد شد. «یار در خانه و ما گرد جهان می‌گردیم/ آب در کوزه و ما تشنه‌لبان می‌گردیم.» این بیان حیرت انگیز بزرگ‌مرد ادب و شعر ایران، «حافظ»، دقیقا وصف حال ما و داستان زندگی ما است. چرا؟ برای این‌که یاد نگرفته‌ایم مسئله و مشکل با راه حل می‌آید. نپذیرفته‌ایم که این مسئله را من خودم می‌توانم حل کنم. نپذیرفته‌ایم که این مشکل و این مسئله پدیدۀ زندگی است. یاد نگرفته‌ایم که این مشکل در زمان خودش آمده؛ آن را به فردا یا دیروز حواله ندهیم، گردن این و آن نیندازیم. باید یاد بگیریم که راجع به مسائل و مشکلاتمان فکر کنیم. قبول کنیم که سکوت هم یکی از راه حل‌ها است. قبول کنیم که خود ما هم بعضا موجب پیدایش و نوع مسائلمان هستیم، به‌خاطر طرز نگرش و نگاه‌مان به خود، دیگران و دنیا این گونه مسائل برایمان پیش می‌آید.

وقتی مشکل دارید خدا را شکر کنید، چون حلش می‌کنید و احساس بهتری نسبت به خودتان پیدا می‌کنید. همه آدم‌های موفق جهان آدم‌هایی هستند که از مشکلات نه‌تنها نمی‌ترسند، بلکه شجاعانه به استقبالشان می‌روند، حلشان می‌کنند و از حل آن‌ها لذت می‌برند.

وقتی مشکل دارید خدا را شکر کنید،
چون حلش می‌کنید و احساس بهتری نسبت به خودتان پیدا می‌کنید.

اگر دنبال زندگی بی‌دردسر هستید، من یک پیشنهاد به شما می‌کنم (و اول به خودم): آقای محمود معظمی! هر وقت دنبال یک زندگی بی‌دردسر بودی، برو در بیابان یک چاله بکن دو متر در یک متر، بخواب داخل آن و بگو رویت خاک بریزند! آن موقع است که دیگر مسئله‌ای نداری! این را بدان که تا موقعی که زنده‌ای، مسئله خواهی داشت؛ و ارزشِ زندگی به این است که مسائلت را حل کنی. بدان که ارزش زندگی به این است که لذت‌ات از «حل مسائل» باشد، نه «بی‌مسئلگی»!

» شما چه نظری دارید؟ لطفاً دیدگاه‌های ارزشمند خود را اینجا بنویسید. سپاسگزاریم :)

. . .

... آموزش‌های محمود معظمی را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید ...

               

. . .



. . .

دیدگاه های شما  

 
0 #17 علیرضا 18 بهمن 1394 ساعت 22:08
متشکرم
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #16 احمد 17 بهمن 1394 ساعت 15:58
با سلام خدمت استاد عالی مقام
بسیار عالی بود . ممنون و سپاسگزارم از مطالب زیبا ودلنشین شما.
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #15 مریم 19 دی 1394 ساعت 08:00
نقل قول رسول:
با سلام خدمت استاد عزیز
بزار یه خورده خودمونی تر صحبت کنم چون دیگه چیزی واسه از دست دادن ندارم
محمود جان داداش قربونت برم آخه فدات شم
اقدام ما که ثمری نداشت ولی امیدوارم بقیه مث ما نشن
تو چند تا از سیمینارهای شما اومدم
تمام سی دی های آموزشی شما رو دارم ونگاه کردم
ولی کاش که اقدام نمیکردم خودمو که هیچ خانواده ام رونیز بیچاره کردم
با این اقدامم
تموم سرمایه ای که داشتم رو یه پروژه گذاشتم شکست که خوردیم هیچ کلی هم بدهی موند رو دستمون
حالا سگ که هیچ جلوی گرگها ایستاده ام ولی فایده ای نداره
از کلید مشکلات هم خبری نیست عزیزم
فقط یه نتیجه گرفتم گاهی اوقات باید قانع باشی
عمر مفید ادمها تو ایران ۶۰ ساله به بالا دیگه عذابه
نصفی از عمرمون که تلف شد تاکی میتونم جبران کنم خدا میدونه
راستی محمود جون تا حالا شده خودت شکست بخوری
تا حالا شده اینایی رو که میگه اجرا کنی تا حالا شده جلوی سگها بمونی
تا حالا شده این حرفاتو تو عمل اجرا کنی
فقط نگو ادیسون هزار راه نرفته رو رفته......
اینم بگم نمیخوام اشتباه یا شکستم رو به گردن کسی بندازم
کسی مقصر نیست
چون خودم تصمیم گرفتم و اقدام کردم.....
ولی یه چیزی رو بگم..
واسه یه سری اقدامها باید تاوان سختی رو پس بدی
تاوانی که علاوه بر استرس و.....
جوانیت رو هم میزاری پای افسوس و اما و شاید.....
متشکرم

موافقم همیشه تلاش با موفقیت همراه نیست...برعکس تمام شعارها
بعضی وقتا تلاش با شکست همراه +یک تجربه بزرگ
از صمیم قلب میخام مشکلتون حل بشه
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+2 #14 رسول 18 دی 1394 ساعت 00:09
با سلام خدمت استاد عزیز
بزار یه خورده خودمونی تر صحبت کنم چون دیگه چیزی واسه از دست دادن ندارم
محمود جان داداش قربونت برم آخه فدات شم
اقدام ما که ثمری نداشت ولی امیدوارم بقیه مث ما نشن
تو چند تا از سیمینارهای شما اومدم
تمام سی دی های آموزشی شما رو دارم ونگاه کردم
ولی کاش که اقدام نمیکردم خودمو که هیچ خانواده ام رونیز بیچاره کردم
با این اقدامم
تموم سرمایه ای که داشتم رو یه پروژه گذاشتم شکست که خوردیم هیچ کلی هم بدهی موند رو دستمون
حالا سگ که هیچ جلوی گرگها ایستاده ام ولی فایده ای نداره
از کلید مشکلات هم خبری نیست عزیزم
فقط یه نتیجه گرفتم گاهی اوقات باید قانع باشی
عمر مفید ادمها تو ایران ۶۰ ساله به بالا دیگه عذابه
نصفی از عمرمون که تلف شد تاکی میتونم جبران کنم خدا میدونه
راستی محمود جون تا حالا شده خودت شکست بخوری
تا حالا شده اینایی رو که میگه اجرا کنی تا حالا شده جلوی سگها بمونی
تا حالا شده این حرفاتو تو عمل اجرا کنی
فقط نگو ادیسون هزار راه نرفته رو رفته......
اینم بگم نمیخوام اشتباه یا شکستم رو به گردن کسی بندازم
کسی مقصر نیست
چون خودم تصمیم گرفتم و اقدام کردم.....
ولی یه چیزی رو بگم..
واسه یه سری اقدامها باید تاوان سختی رو پس بدی
تاوانی که علاوه بر استرس و.....
جوانیت رو هم میزاری پای افسوس و اما و شاید.....
متشکرم
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+2 #13 سجاد رنجبر 17 دی 1394 ساعت 09:55
عالی بوود....ممنون ...
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+2 #12 ثريا 14 دی 1394 ساعت 09:53
سلام
خسته نباشيد اره حق با شماست ولي من الان پله اول رو گم كردم و نميدونم به عنوان يه دختر از كجا شروع كنم كه بتونم به خودم تكيه كنم :sad:
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+4 #11 ميثم مشايخي 13 دی 1394 ساعت 10:05
سلام وقت بخير
از انتشار اين6 قانون توسط استاد عزيزم جنا ب محمود معظمي بينهايت كمال تشكر رادارم
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #10 علی 10 دی 1394 ساعت 10:04
سلام
عالی بود
باید سعی کنیم که باورمان این شود که مشکلات را شکلات کنیم.
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+3 #9 حسین 09 دی 1394 ساعت 13:41
با سلام ودرود فراوان از اقای دکتر معظمی که این همه مطلب هارو برای ما تهیه می کنند و ما می تونیم بخونیم .من هم به نوبه خودم از آقای دکتر معظمی تشکر می کنم وخسته نباشید می گم .و تشکر می کنم که برای مطالب زحمت کشیدن .
منم خوندم خیلی برا م تازگی داشت ومفید بود به نظر من ما خودمون مشکل درست می کنیم وبرای چارش می مونیم . :roll:
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+3 #8 آرزو امیری 08 دی 1394 ساعت 15:10
سلام استاد عزیز وگرانقدر واقعا مطالبتون ارزنده بود وجان کلام راگفت درسهای زیادی رااز مقاله تان آموختم واقعا سپاسگذارم
پاسخ به این دیدگاه
 

افزودن دیدگاه

کد امنیتی
لطفا تصویر دیگری را به من نشان بده

با ارسال نظرات خود ما را در هر چه بهتر کردن خدماتمان یاری دهید.