آموزش فروش

چرا افسرده‌ام؟

چرا افسرده‌ام؟محمود معظمی/ خیلی از دوستان سؤالی دارند و آن این است که: «آقای معظمی! من افسرده‌ام. حالم خوش نیست. مشکل خاصی ندارم اما بی‌رمق و تنبل هستم... یا پسرم، همسرم و... تنبل است. چه کنم؟» من شخصاً عقیده‌ای به تنبلی ندارم. معتقدم که هیچ انسانی «تنبل» نیست، اما انسانِ «بی‌انگیزه» زیاد داریم. اما چرا این وضعیت اتفاق می‌افتد و راه‌حلش چیست؟ در این مقاله می‌خواهیم در این باره صحبت کنیم. (برای مطالعۀ ادامۀ مقاله، لطفاً کلیک کنید.)

انسان از خودش سؤال می‌کند: «برای چه باید حرکت کنم؟» به خاطر این‌که ما موجود زنده هستیم و طی قرون و اعصار، تجربه‌هایی آموخته‌ایم. یکی این‌که منابعی که داریم (مثل انرژی) محدود است. و مثل هر موجود دیگری می‌خواهیم بهترین استفاده را از انرژی با کمترین خطر داشته باشیم. این موجود که اسمش «بشر» است، برای هر کاری که می‌خواهد انجام دهد، اول از خودش می‌پرسد: «چرا باید این کار را بکنم؟» چرا صبح زود بیدار بشوم؟ چرا شب باید به‌موقع بخوابم؟ چرا باید مسواک بزنیم؟ بگذریم از این‌که گاهی تحت اجبار والدین یا مربی کاری را انجام می‌دهیم. ولی جواب این چرا‌ها اغلب این است: «مجبورم!»

اگر انسان بتواند جواب مناسبی برای این چرا‌ها بیابد
آن وقت شروع به حرکت خواهد کرد. خانواده، افراد و سازمان‌هایی که
پاسخِ این چرایی را یافته‌اند، با قدرت حرکت می‌کنند.

اگر انسان بتواند جواب مناسبی برای این چرا‌ها بیابد، آن وقت شروع به حرکت خواهد کرد. خانواده، افراد و سازمان‌هایی که پاسخِ این چرایی را یافته‌اند، با قدرت حرکت می‌کنند. به عبارت دیگر، اگر مثلاً کسی صبح دیر بیدار می‌شود یا شب دیر می‌خوابد، به جای دادن لقبِ تنبل و بی‌عرضه و این‌ها به او، به این فکر کنیم که چطور برای او انگیزه‌ای پیدا کنیم که فلان کار را انجام دهد، یا وسط کار آن را‌‌ رها نکند. آن «چرایی» را اگر پیدا کنیم، آن وقت به قول «نیچه»، با هر «چگونگی» خواهیم ساخت. این‌که «چرا باید این انرژی و این وقت و برخورد با یک سری مسائل را تحمل کنیم»، نیاز به پاسخ مناسب دارد.

یکی از چیزهایی که به زندگی انسان معنا می‌دهد و او را قدرتمند و پرانگیزه و پر از شوق می‌کند، «هدف» است. همۀ ما باید از خود بپرسیم هدف من از آمدن به این دنیا، ازدواج، بچه‌دار شدن، کار و... چیست؟ هدف من به عنوان یک انسان، هدف اجتماعی یا اقتصادی‌ام چیست؟ چقدر پول باید داشته باشم، برنامۀ آینده‌ام چیست؟ من به عنوان انسانِ خردمند و خردپیشه، هدفم برای آیندگان چیست؟ کسانی که پس از من خواهند آمد، چه شرایطی را باید تحویل بگیرند؟

یادم هست پوستری داشتم که از لندن خریده بودم. یک ضرب‌المثل سرخپوستی در آن بود و یک دختربچه سرخپوست را در یک زمین سرسبز نشان می‌داد. روی آن نوشته بود: «ما مالک کرۀ زمین نیستیم. ما باید این کره زمین را به صورت قابل بهره‌برداری به فرزندانمان منتقل کنیم. حق نداریم خرابش کنیم.» یکی از اهداف ما باید محیط‌زیستی باشد، چه کنم که محیط‌زیست زیبا‌تر باشد؟ خراب‌ترش نکنم؛ تا فرزندانم در دود و دم و غبار رشد نکنند و از زندگی‌شان لذت ببرند.

کسی که هدف دارد، قوی‌تر است. اجازه دهید داستانی برایتان بگویم:

استادی داشتم که می‌گفت روزی قرار ملاقات با شخص مهمی داشتم. من شنیده بودم که این آقا سرطان دارد و امیدی به بهبودی‌اش نیست. من به دیدنش رفتم و دیدم با ذوق وشوق از برنامه‌ها و اهداف آینده و وظایف خود و بقیه سخن می‌گوید. به او نگاه کردم و گفتم خوشحالم از این‌که خبری که در مورد شما شنیده‌ام درست نبوده. پرسید کدام خبر؟ گفتم من شنیدم که شما سرطان دارید و چند ماهی بیشتر زنده نیستید. گفت این خبر درست است. گفتم پس چرا شما الان اینجایید؟ گفت به‌‌ همان دلیل! چون من فرصت زیادی ندارم، خواستم با افراد مسئول ملاقاتی داشته باشم و تقسیم کار کنم و خیالم راحت شود.

شگفت‌آور است! این خاصیتِ عشق و هدف است. هر وقت ما چیزی برای اندیشیدن و حرکت کردن داشته باشیم، حتی مرگ هم مانع ما نیست، چه رسد به افسردگی!

. . .

کتاب الکترونیک «هدف»

خانم یا آقایی که افسرده‌ای! دختر یا پسرم که گیج شده‌ای و خود را مستأصل می‌بینی! 
اگر مشکل جدی نداری، احتمالاً هدف قدرتمندی نداری که تو را مثل مغناطیس به دنبالش بکشد. یک هدف بزرگ نیاز داری. خوشبختانه سمینار هدف هم در دسترس هست که می‌توانید از فروشگاه عقاب‌ها تهیه کنید. انسان هدفمند، قدرتمند هم هست. چه بخواهیم وچه نه، مسیرِ زندگی ما پُر است از مسائلی که ممکن است رُعب‌انگیز و اضطراب‌آور و ناخوشایند باشد. چه چیزی این‌ها را برای من قابل تحمل می‌کند؟ هدف! و عشقِ رسیدن به هدف.

پدر و مادری که بچه‌دار می‌شوند، مسئولیت‌های زیادی ــ از زایمان گرفته تا شب‌بیداری و مراجعه به پزشک ــ را می‌پذیرند ولی عشق به فرزند و شاهدِ رشد و بالیدن او بودن، همه چیز را برای آن‌ها لذت‌بخش می‌کند. ما باید از این زندگی و فرصت کوتاه، هوشمندانه استفاده کنیم. حواسمان باشد مبادا خرابش کنیم یا به بیهودگی بگذرانیم‌اش.

جمله‌ای هست که در سمینار هدف به کار می‌برم و آن این است: «ای انسان! تو یا برای هدف خودت کار می‌کنی، یا برای هدف دیگران. چه بهتر که بیشتر برای هدف خودت کار کنی.» اشکال ندارد که برای هدف دیگران کار کنیم به شرطی که توافقی و دوطرفه باشد. اما اگر صرفاً وقتم را بفروشم تا دیگران یک‌جانبه به اهدافشان برسند، هوشمندانه نیست. به مجردی که هدف گذاشتی و توانستی تجسم کنی که رسیدن به این هدف چه شوقی در تو می‌انگیزد، یک‌دفعه گُر می‌گیری و عضلاتت محکم می‌شود و شروع می‌کنی به حرکت.

برای مثال، ازدواج در یکی از طبیعی‌ترین اهدافش، یک هدف غریزی است. وقتی دختر یا پسری عاشق طرف مقابلش می‌شود، هر چه به او بگویی طرفت فلان مسائل را دارد، اصلاً حواسش نیست. آن‌قدر محوِ رسیدن به معشوقش می‌شود که هیچ چیز را نمی‌بیند. در سمینار «ازدواج؛ پایان یا آغازعشق؟»، این مرحله را شرح داده‌ایم که فرد، محو و مسحور و هیپنوتیزم شده است. نمی‌تواند منظور ما  را متوجه شود اگر بگوییم این شخص برایت مناسب نیست. همه‌اش تجسم لحظات بعد از وصال را دارد. و همین است که هر شرطی را هم که می‌گذارند، امضا می‌کند. چون با تمام وجود آن هدف را می‌خواهد.

اگر می‌خواهید زندگی‌تان هدفمند شود و سراسرِ زندگی‌تان اکثرش لبخند و انرژی وحرکت و شور و شوق باشد، هدفِ خوب انتخاب کنید. هدفی که خودتان انتخاب کرده باشید، نه که دیگران برایتان گذاشته باشند. نه این‌که یک مدرک تحصیلی بگیری وبعد بگویی: «خب که چی! برای چه این کار را کردم؟» این اتفاق بیشتر آن وقتی می‌افتد که هدف را خودت انتخاب نکرده باشی. یا این‌که بیش از حد هدف را مهم دانسته‌ای و از راهش (یعنی مسیرِ حرکت به سمت هدف و رسیدن به آن) لذت نبرده‌ای. حالا رسیدی به هدف. می‌گویی من ۵-۱۰ سال از عمرم را دادم و این را به دست آوردم. خب حالا که چی! این است که باید تحقیق کنیم. مطالعه کنیم.

کسی که هدفمند است، چیزی به نام تنبلی در زندگی‌اش وجود ندارد.
چیزی به نام افسردگی، بی‌رمقی، ناامیدی
در زندگی‌اش وجود ندارد.

کسی که هدفمند است، چیزی به نام تنبلی در زندگی‌اش وجود ندارد. چیزی به نام افسردگی، بی‌رمقی، ناامیدی در زندگی‌اش وجود ندارد. کسی که هدفمند است و به هدفش نگاه می‌کند، گه‌گاه حس وحالش پایین می‌آید و می‌گوید ‌ای وای نشد. اما مغزش به او می‌گوید خب از یک راه دیگر برو. و جالب‌تر آن‌که وقتی چند راه را برای رسیدن به هدفمان در نظر می‌گیریم، اضطرابمان کم و حق انتخابمان بیشتر می‌شود.

پیشنهاد می‌کنم برای زندگی‌تان هدف بگذارید. فکر نکنید پیرید، زن هستید، بچه‌اید یا بازنشسته‌اید. شما در هر وضعیتی که هستید می‌توانید برای خودتان هدف بگذارید. اهدافتان را به روی کاغذ بیاورید. ما برای این کار دستورالعمل‌ها و راهکار‌ها و دفترچه‌هایی داریم. اولین و مهم‌ترین سمیناری که من همیشه پیشنهاد می‌کنم، سمینار هدف است و پس از آن موفقیت. چون وقتی شما هدفمند شدید، بعدش خودت به دنبال موفقیت و کسب مهارت‌های لازم برای رسیدن به هدف خواهید رفت. میل به آموختن از شک آغاز می‌شود. شک کن و بیاموز. وقتی چیزی را ندانی، می‌گویی خب من این را بلد نیستم، مغزت می‌گوید خب برو یاد بگیر. می‌گویی اگر من این کار را انجام دهم، فلانی و فلانی باید موافقت کنند. مغزت می‌گوید خب برو با آن‌ها دوست بشو، با‌هاشان حرف بزن، متقاعدشان کن. یک‌دفعه، همۀ زندگی معنا می‌یابد.

خواهش می‌‌کنم هدف‌گذاری را جزو اصول زندگی خود قرار دهید. هر از گاهی شاید هدف ما، نوعش عوض شود که بسته به سن ما و شرایط زندگیِ ماست. همیشه هدف بگذاریم، اهدافی با مدت ۳ تا ۵ سال. اهداف نباید کوچک باشد چون انرژیِ حرکت در ما ایجاد نمی‌کند. سپس هدفتان را بنویسید و به دیوار بزنید. بگویید چه می‌خواهی وچه شکلی می‌خواهی، چه رنگی است... و دائم آن را مرور کنید. خواهش می‌کنم هدف‌گذاری را به فرزندتان بیاموزید. یا به همسرتان. کنارش باشید. اگر بی‌حوصله است، کمکش کنید هدفی تعیین کند. و به مجردِ این‌که درگیر شد و احساس‌اش وارد کار شد، خواهید دید که دیگر جایی برای افسردگی و ناراحتی و اضطراب وجود نخواهد داشت.

خواهش می‌کنم فکر نکنید هدف‌گذاری فقط مختص جوانان است. بلکه برای نوع بشر است. مثلاً برای بعد از بازنشستگی خود هدف‌گذاری کنید وگرنه بیکار می‌شوی، حس بیهودگی می‌کنی و عمرت کوتاه می‌شود. یا مثلاً پس از زایمان بچه‌ام چه راهی بروم. بعد از دبیرستان و دانشگاه چه بکنم. بنویسید. و هدف بگذارید که برای زندگیِ زناشویی‌مان چه کنیم که موفق‌تر و شاد‌تر بشود. چه کنیم که شهرمان، محیط کارمان زیبا‌تر، فعال‌تر و مؤثر‌تر شود، همکارانمان خوشحال‌تر باشند. دائم هدف بگذاریم.

انسان‌های هدفمند، محترم‌تر، سازگار‌تر و مفیدترند
و احساس خوشبختیِ بیشتری می‌کنند.

انسان‌های هدفمند، محترم‌تر، سازگار‌تر و مفیدترند و احساس خوشبختیِ بیشتری می‌کنند. هر وقت روحیه‌تان ضعیف شد و احساس ضعف کردید، از خود بپرسید: «آیا به هدفم فکر کرده‌ام؟ آیا هدفی دارم؟» امیدوارم به کمک همدیگر، از خود و خانه‌مان شروع کرده و تسرّی به جامعه بدهیم و جامعۀ هدفمندی بسازیم. کاری کنیم که صبح‌ها با انرژی و هدف از خواب بیدار شویم.

» شما چه نظری دارید؟ لطفاً دیدگاه‌های ارزشمند خود را اینجا بنویسید.

» محصولات مرتبط با هدف و هدف‌گذاری را در فروشگاه عقاب‌ها ببینید.

یک قُلُپ هدف؛ لطفاً کلیک کنید:

یک قُلُپ "هدف"(صوتی-دانلودی)

. . .

... آموزش‌های محمود معظمی را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید ...

               

. . .



. . .

دانلود آموزش‌های محمود معظمی

دیدگاه های شما  

 
0 #13 محمد 03 دی 1394 ساعت 12:15
نقل قول نازنین:
سلام ، خدا قوت
منم سمینار هدف رو دیدم عاااالی بود. هدف هم روی برگه آوردم. زمان برای هدفهام مشخص کردم . در همون لحظه شاد و پرانرژی ام..اما همیشه بعد یه مدت دوباره حالم بد میشه،افسرده میشم، مخصوصا زمانی که به دلایلی به یه سری هدفام در موقع تعیین شده خودش نرسیدم.
بهر حال برای تمام جملات قشنگتون سپاسگزارم.


با عرض سلام

این حس برا همه انسانهایی که دنبال اهدافشون هستن ایجاد میشه و فرق آدمای موفق و شکست خورده همینه
اگر قرار باشه با نوشتن هدفها همه به اهدافشون برسن و موفق بشن که الان کره زمین مدینه فاضله هستی بود
این پیگیریه که تفاوت ایجاد میکنه
یکی موفق چندتا ناموفق
البته من کوچیکتر از اون هستم که بخوام بگمچی درسته و چی غلط و قصد اینکار رو هم ندارم

فقط چون این حس در من هم ایجاد شده میخوام تجربم رو اینجا در میون بزارم

من وقتی اینجوری میشدم برمیگشتم روی هدفام و مرورشون میکردم
بعضی وقتا میدیدمزمان رسیدن به هدف رو خیلی رویا پردازانه نوشتم پس اصلاحش میکردم
یا اولویت هارو اشتباه تعیین کرده بودم پس جاشون رو تغییر میدادم
بعضی وقتها هم کلا اهداف رو تغییر میدادم چون واقعا نمیدونستم چی میخوام و چند بار هم شد که من لیت هدفام رو پاره کردم چون احساس میکردم اونا هدفا برا من دست نیافتنی بودن

اینجا بود که به عدم اعتماد به نفسم پی بردم
ولی روی خودم کار کردم(سمینار ده نمک وهدف و راز چراغ جادو) و الان از خودم راضی هستم

پس دوست من با مرور هدفهات راه حل رو پیدا کن(هنگامی که ۱۰۰٪ به بن‌بست رسیدی، دریاب که در این لحظه دست‌کم ۱۰۰۱ راه نرفته دیگر پیش پایت هست. دکتر محمود معظمی)
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #12 نازنین 23 آبان 1394 ساعت 15:20
سلام ، خدا قوت
منم سمینار هدف رو دیدم عاااالی بود. هدف هم روی برگه آوردم. زمان برای هدفهام مشخص کردم . در همون لحظه شاد و پرانرژی ام..اما همیشه بعد یه مدت دوباره حالم بد میشه،افسرده میشم، مخصوصا زمانی که به دلایلی به یه سری هدفام در موقع تعیین شده خودش نرسیدم.
بهر حال برای تمام جملات قشنگتون سپاسگزارم.
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #11 مهناز 25 مهر 1394 ساعت 17:11
با سلام و احترام خدمت شما بزرگوار .مطالب رو خوندم و بسیار لذت بردم خدارو شکر من ویژگی مقاوم بودن و متعهد بودن در برابر خواسته ها و هدف هایم رو دارم .و تشکر میکنم از شما که باز هم یادآوری کردید بزرگوار کتاب رو در فروشگاه کتاب مشهد میشه خریداری کرد .لطفا آدرس رو بگید .و اگه امکانش نیست از طریق سایت خریداری کنم و به عزیزترین کسانم همسر و دخترم کتاب رو هدیه کنم .تشکر روزتون شاد و دستتون تو دست خدای نازمون
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #10 انا 25 مهر 1394 ساعت 16:37
عالی بود استاد عزیز
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #9 فرید نیک کار 24 مهر 1394 ساعت 21:54
سپاس از شما استاد گرانقدر و مکتب کمال.
متشکرم از شما.
من سوالی دارم. آیا این هدفی که برای 3 تا 5 سال انتخاب می کنیم با هدف های دیگرمان تداخل پیدا نمی کند؟
آخه برداشتن چندین هدف باهم شاید مناسب نباشه. اما آیا میشه با یک هدف تمام چرخه ی زندگی رو پوشش داد؟
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #8 محمد 23 مهر 1394 ساعت 23:34
سلام

من بعضی از سمینارهای شمارو تهیه کردم از جمله سمینار هدف
و یک سالی میشه که با شما و مکتب کمال آشنا شدم

ولی آقای معظمی من تغییر نکردم
میدونید چیه؟
من دگرریسی داشتم توی زندگیم اصن آدم یک سال پیش نیستم و از این موضوع خیلی خوشحالم :D

الان شادتر، وفق پذیرتر، با تحمل بیشتر، مفیدتر و از همه مهمتر نزدیکتر به موفقیت هستم. :lol:

آره منم مثه خیلیای دیگه همونطور که خودتون گفتید "گه‌گاه حس وحالش پایین می‌آید و می‌گوید ‌ای وای نشد" میشم ولی همیشه یه صدایی هست که اجازه نمیده این روند ادامه دار بشه و همیشه توی مسیری که انتخاب کردم منو نگه میداره.

هرچند گاهی اوقات کند پیش میرم و یا وای نشد میشه ولی، یه چیزی رو میدونم که من امروز یک قدم نسبت به دیروز به هدفم نزدیک تر هستم ;-) و از این موضوع خوشحالم

و از شما و از دوستم که من رو با شما آشنا کرد ممنون و سپاسگزارم :-)
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #7 مرتضی عزیزی 23 مهر 1394 ساعت 22:01
باسلام خدمت شما برادر بزرگوار جناب دکتر معظمی بنده زبانم قاصر است که تشکر کنم از کلیپ هایی ک پخش میشه از تصویری گرفته تا صوتی .خداکنه فردوس اعلی نصیبتون بشه ان شالله
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #6 زهرا 23 مهر 1394 ساعت 21:17
سلام. درحالی که از ناراحتی اشکم درآمده بود که به پست زیبای شما برخوردم برای افزایش درآمدم کار دوم پیداکردم اماانرژي برام نميومند انجام دهم خیلی مایوس شدم خانم هدفمندی هستم مسولیت زندگی خودم ودوپسرم که بزرگ نشدن دارم میخوام خونه بخرم نمیتونم اکثر سمینار های شماراگوش میدم اماهنوزکم آوردم چه کنم امروزازخستگي جسمی و روحی به کوهستان پناه بردم
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #5 حسین 21 مهر 1394 ساعت 20:18
سلام
سپاسگزارم از استاد عزیز به خاطر این مطلب آموزشی
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #4 اسماعیل 21 مهر 1394 ساعت 16:52
باسلام و درود براستاد عزیز وگرانقدر
ممنون از مطالب ارزنده ای که به اشتراک میزارین
پاسخ به این دیدگاه
 

افزودن دیدگاه

کد امنیتی
لطفا تصویر دیگری را به من نشان بده

با ارسال نظرات خود ما را در هر چه بهتر کردن خدماتمان یاری دهید.