آموزش فروش

مواظب باش چه می‌گویی

مواظب باش چه می‌گوییمحمود معظمی/ ما انسان‌ها گاهی به چیزهایی که فراوان و رایج است کم توجه می‌کنیم و از نقش و اهمیت آنها ممکن است بی‌خبر باشیم. یکی از آن چیزهایی که بسیار بسیار مهم است و نقش بسیار عجیبی در میزان سعادت و خوشی ما دارد، گویش ماست. آدم‌های عاقل دائم فکر می‌کنند که چه بگویند. در این مقاله موضوع صحبتمان این است که گویش چه تأثیری در روحیه و سرنوشت ما دارد. اغراق نیست که بگوییم تو آنی می‌شوی که می‌گویی. (برای مطالعۀ ادامۀ مقاله لطفاً کلیک کنید.)

حتماً توجه کرده‌اید آدمیزاد وقتی راه می‌رود و زندگی می‌کند و بیدار است، دائم مغزش در فعالیت است و نتیجۀ این فعالیت یک صحبت درونی با خودش است که در انگلیسی به آن  little voice (صدای  کوچولو) می‌گویند. دائم آدم با خودش حرف میزند. بعضی آن را آرام‌آرام و بعضی آن را بلند می‌گویند ولی همه با خودشان حرف میزنند. شما هم دارید با خودتان حرف می‌زنید. من هم دارم با خودم حرف می‌زنم. جملاتی که من همین‌طور دارم با خودم مرور می‌کنم، اینها آینده، سرنوشت و روحیه مرا می‌سازد.، می‌گویید چگونه؟ امتحان کنید. یک لحظه به خودتان توجه کنید، دارید چه به خودتان می‌گویید؟ اگر خدای ناکرده آدم افسرده‌ای هستید، حرف‌هایتان با خودتان این است: این چه زندگی‌ای است؟ چه فایده دارد؟ من چرا بدبختم؟ چرا دیگران ظالم هستند؟ آخرش که چه؟ من نمی‌توانم، من مجبورم این کار بکنم، من باید این کار را بکنم، من نباید این کار را بکنم... دائم از این حرف‌ها با خودش می‌زند. اگر آدم موفقی هستید، می‌گویید: این کار را می‌کنم، پیش این می‌روم و پیش آن می‌روم و... دائم با خودتان حرف‌هایی می‌زنید که روحیه‌ساز است. در آمریکا تحقیقی انجام داده‌اند که عبارت‌ها و اثر آن را در روحیه انسان‌ها بررسی کرده‌اند. دوست دارم این را با شما تقسیم کنم.

این تحقیق به نتیجه بسیار جالبی رسیده است. در این تحقیق نشان داده شد که دو گروه از جملات و کلماتی که ما به کار می‌بندیم، اثرش با سایر حرف‌ها متفاوت است که آن دو گروه عبارتند از: should be و could be  (می‌یایست یا بایستن؛ و توانستن). هرگاه من به عنوان یک انسان، ترکیبی از بایستن و توانستن را به کار می‌بندم باید بسیار بسیار مواظب باشم. بایستن یعنی این که من می‌توانم یا نمی‌توانم. این کار شدنی است یا شدنی نیست. به توانستن بر می‌گردد. Should be یعنی باید این کار را بکنم و نباید این کار را بکنم و could be یعنی این کار را می‌توانم بکنم یا نمی‌توانم.  وقتی شما این دو گروه را به کار ببندید، یعنی اگر به خودتان بگویید که من این کار را نمی‌توانم انجام دهم، این یک جمله خبری نیست که به دیگران، به پدرتان، به مادرتان، به دوستتان و به شریکتان بگویید. این جمله، دستوری است که نظام درونی مغز و اعصابتان میدهد. اگر کسی بگوید نمی‌توانم این کار را انجام دهم، در مغز این‌طور تفسیر می‌شود: «من این کار را نخواهم توانست و نباید انجام دهم»؛ و انجام نمی‌دهید. اگر شما به خوتان بگویید من باید این کار را انجام بدهم، قبل از این که به دیگران و یا به خودتان چیزی بگویید به مغزتان دستور داده‌اید که این کار انجام شود و مغز می‌رود که این کار را انجام دهد. این کار را نباید انجام دهم؛ مغز دستور می‌دهد که این کار را انجام نده، ولو این که بتواند. پس فعل توانستن و بایستن را وقتی به کار می‌بندید، مواظب باشید چون قبل از این که خبری به دیگران باشد، دستوری است به خودتان که این کار را انجام دهید یا ندهید.


دو گروه از جملات و کلماتی که ما به کار می‌بندیم، اثرش با سایر حرف‌ها متفاوت است
که آن دو گروه عبارتند از: should be و could be 
(می‌یایست یا بایستن؛ و توانستن).

دانستن این مطلب چه فایده‌ای دارد؟ هر وقت به خودتان می‌گویید: «من باید این کار را انجام دهم»؛ بایستید، بایستید که «چرا؟» باید انجام دهم. خیلی از ما انسان‌ها عمرمان را داریم هدر می‌دهیم فقط برای یک «باید». خیلی وقت‌ها ما انسان‌ها عمرمان را هدر می‌دهیم که بگوییم من نمی‌توانم این کار را انجام دهم. من استعداد ریاضی ندارم. وقتی می‌گویید من استعداد ریاضی ندارم، منظور این است که «مغز من! ریاضیات را فراموش کن و هیچوقت آن را یاد نگیر.» نه این که مغز نمی‌تواند یاد بگیرد، تو به مغزت دستور داده‌ای و آن هم ثابت می‌کند. اگر بگویید «ای بابا، ما و رفاه کجا؟ ما و ثروت کجا؟ ما هیچوقت ثروتمند نمی‌شویم. من نمی‌توانم ثروتمند شوم...» ثروتمند نمی‌شوید، دستور داده‌اید که نشود.

پس این دو گروه را شناختیم، حالا ببینیم چه  استفاده‌ای از آن بکنیم. از این به بعد به خاطر بیاورید قبل از این که راجع به یک موضوعی صحبت کنید، فکر کنید و بعد بگویید می‌توانم یا نمی‌توانم. باید انجام دهم یا نباید انجام دهم. چون آن وقت است که سیستم بدن‌تان در جهتی که مصلحت شماست حرکت خواهد کرد، چون قبل از آن فکر کرده‌اید. یعنی راهی است برای نفوذ به ناخودآگاه شما و این که شما بتوانید خود را کنترل کنید. بگویید من باید این کار را انجام دهم، من باید سیگار را ترک کنم و آن وقت است که مغز شما می‌رود تا این حالت را ترک کند. اگر بگویید من می‌توانم سیگار را ترک کنم، من می‌توانم به زندگی خود سروسامان دهم، من می‌توانم ثروتمند باشم، من می‌توانم خوشحال باشم... سپس مغز شما شروع می‌کند در این مورد کار کردن. فقط کافی است به آن بگویید.

برنامۀ صوتی اجراشده توسط محمود معظمی:

مواظب باش چه میگویی

. . .

موضوع دوم که علاقه‌مند هستم به آن برگردیم این است که خیلی وقت است که از توانستن و بایستن داریم استفاده می‌کنیم، بدون آن که بدانیم: زمینه‌های منفی، عادات منفی که ما در کودکی آموخته‌ایم. انسان‌هایی که در کودکی تحقیر می‌شوند: بی‌عرضه، دست‌وپاچلفتی، نگاه کن خواهرت را، نگاه کن برادرات را، نگاه کن پسرعمویت را، نگاه کن بچه  مردم را، آخر تو کی می‌خواهی چیزی بشوی، تو هیچ‌وقت چیزی نخواهی شد... و از این حرف‌های بسیار بسیار مهلک به کودک گفتن. کودک وقتی از معلم و اطرافیان و پدر و مادر خود اینها را بشنود، باورشان می‌کند. به خاطر بیاوریم که فرزند انسان تا قبل از ۶ سالگی هرچه را که بگوییم، باور می‌کند. اگر به او بگوییم می‌خورمت، فکر می‌کند واقعاً او را می‌خواهید بخورید. باور می‌کند، یعنی سیستم مغزی او طوری است که نمی‌تواند تحلیل کند و هرچه به او بگویید باور می‌کند و در ذهنش می‌رود. شما به فرزند زیر ۶ سال یا حتی بالاتر از آن  بگویید؛ حتماً اثر می‌کند. اگر به او بگویید دست و پا چلفتی هستی، پنج بار که این را به او بگویید، آن بچه دست و پا چلفتی میشود. پنج بار به او بگویید تو استعداد ریاضی نداری، ریاضی از ذهن او پاک می‌شود. پس مواظب باشیم اعتماد به نفس فرزندانمان، همکارانمان و اطرافیانمان را نکشیم و آنها را تحقیر نکنیم. چون وقتی این را باور کردند، سخت از ذهن آنها بیرون می‌رود.

ما در آموزش‌هایمان معتقدیم که انسان ماشین اثبات باورهای خود است. به‌خصوص این‌که چیزی را اگر قبل از ۶ سالگی به بچه بگویی، آن را باور می‌کند. به بچه بگوییم تو باهوشی، فوق‌العاده موفق هستی و آینده‌ات مثل روز روشن است، این بچه پَر در می‌آورد و این را باور می‌کند. من دوستی دارم که از لحاظ مالی بسیار موفق است. خودش می‌گوید ما وقتی بچه بودیم، مادرم به ما می‌گفت بهروز جان تو دست به خاک بزنی طلا می‌شود. این‌قدر این را به من گفت که من هر کاری می‌کنم موفق هستم و پول در می‌آورم. عکسِ آن هم هست؛ اگر سر میز غذا که داریم نان و خوراک می‌خوریم، پدر و مادر از بدبختی و فقر و مشکلات صحبت کنند، بچه اینها را گوش می‌کند و در ذهن او برنامه ریزی می‌شود. اگر بگوییم به یاری خدا کارمان خوب است، مسائلمان دارد حل میشود و آینده روشنی داریم و روشن‌تر خواهد شد و از این‌گونه صحبت‌ها، فرزندمان یاد می‌گیرد. اگر به فرزندمان بگوییم که آینده تو روشن است، من در پیشانی تو می‌بینم که تو موفق هستی، باور خواهد کرد که موفق خواهد شد. به همین سادگی ما می‌توانیم بچه‌ها را سوق دهیم تا برای کارهای خوب برنامه‌ریزی کنند. 

دوستی دارم که یک همسایه هندی داشتند. برای من تعریف می‌کرد که آنها صاحب یک دختر شدند. مادر وقتی داشت دختر را تر و خشک می‌کرد به او می‌گفت دخترم تو بزرگ می‌شوی، درس می‌خوانی، موفق می‌شوی، ازدواج می‌کنی، همسرت را خیلی دوست داری، خانواده همسرت تو را خیلی دوست دارند، تو خوشبخت هستی. من همین‌طور با خودم فکر می‌کردم که ای وای ما به فرزندان خود چه می‌گوییم! می‌گوییم مادر مواظب باش، مادرشوهر این‌طور است، خواهرشوهر این‌طور است... اگر من باور کنم که مادرزنم فردی مزاحم در زندگی من است، آن خانم هرچه به من محبت کند، من می‌گویم نه، حتماً کلکی در کار است؛ چون باورم خلاف این است. اگر فکر کنم مادر‌شوهرم از صبح تاشب کمر به قتل من بسته، این را اثبات می‌کنم. به یاد داشته باشید که عادت‌های منفی را ما در کودکی می‌آموزیم. در نوجوانی و جوانی آن را با تمریناتی که انجام می‌دهیم راسخ می‌کنیم. اگر فکر کنم من آدم بدبختی هستم، وقتی که این را باور کردم در نوجوانی این را ثابت می‌کنم و کاری می‌کنم که باورم بیشتر شود وهمین‌طور ادامه می‌دهم که من ناخوشبخت خواهم بود.

قدرت خود را دریابیم. از همین امروز فرزندانتان، همسرتان، همکارانتان و شهروندانتان و هرکسی که در شعاع عمل شماست، می‌توانید برنامه‌ریزی کنید برای موفقیت آنها. این یک رسالت بسیار بسیار زیباست. یکی از راه‌هایی که می‌تواند زیبای خفتۀ درونِ انسان‌ها را بیدار کند، همین است. به آنها اعتماد به نفس و احترام به خود بدهیم. او را به این باور برسانیم بدهیم که تو کسی هستی.  باور کنید هرگز جای من و شما تنگ نخواهد شد اگر تمام آدم‌ها بدرخشند؛ اتفاقاً زندگی بهتر می‌شود. داستان «تیبونه» را به یاد شما می‌آورم که چرخ خیاطی را اختراع کرد. خیاط‌های زمانه، او را کشتند، چون فکر می‌کردند ماشینی اختراع کرده که سریع می‌دوزد و باعث بیکاری آنها می‌شود. حالا می‌فهمید که آنها اشتباه می‌کردند: اکنون که این همه چرخ خیاطی هست، بُرش‌کار هست و وسائل گوناگونِ خیاطی و همه دارند لباس می‌دوزند، اکثر آنها نمی‌توانند لباس شما را به‌موقع بدهند! باور کنید که رشد ما در رشد دیگران است و باور کنیم که من و شما می‌توانیم تغییر را ایجاد کنیم. باید این را باور کنیم و نگوییم که من که و چه هستم. باید این را باور کنیم که توسط گویش و عاداتمان رانده میشویم. در جمله‌بندی‌های خود دقت کنیم. من نمی‌توانم، ما کسی نیستیم... این‌گونه کلمات را دور بریزیم.

مجموعه برنامه‌های صوتیِ محمود معظمی با موضوع «مهارت‌های فردی»:

بسته مهارتهای فردی

. . .

شما کسی هستید و مهم هستید، این‌قدر باید مقالات جالب باشد که شما وقت بگذارید و آنها را بخوانید. شما مهم هستید و نظر شما مهم است. همه دنیا دارند خرج می‌کنند تا نظر شما را عوض کنند. ما به عنوان فرد، مهم هستیم. اگر این اهمیت را بفهمیم، آن وقت از راهِ گویش بر خود کنترل پیدا می‌کنیم. جملات مثبت و تأکیدی را فراوان بگویید: «من خودم را دوست دارم! من دوست‌داشتنی هستم!» وقتی شما این را تکرار کنید، مغز شما برنامه‌ریزی میکند و با شما مانند یک دوست رفتار می‌کند. صبح که از خانه بیرون می‌آیید، این را بگویید: «امروز روز خوبی است، روزی پر از موفقیت و شادی.» چند بار که این را بگویید، وقتی پایت را از درِ خانه بیرون می‌گذاری، مغزت برنامه‌ریزی می‌کند که امروز روز خوب و پر از موفقیت و شادی است. چه اشکالی دارد تمام مردم دنیا شاد باشند؟ هیچ اشکالی ندارد و درستش هم همین است!

وقتی از خانه بیرون می‌آیی و مشکل و مسئله‌ای داری، با خودت تأکید کن: «من راه حل هر مشکلی را در هر حالی پیدا خواهم کرد!» تأکید کن و مرتب به خودت بگو. مغزت که برای این برنامه‌ریزی شد، دیگر مشکلی نیست که شما را بترساند. راه حل آن را امروز، فردا یا پس‌فردا حتماً پیدا خواهید کرد. با خودت حرف بزن و دقت کن وقتی «صدای کوچک» پخش می‌شود چه صدایی است. اگر منفی است و اگر کُشنده و افسرده‌کننده است، آن را قطع کن. دوستانی که ایمیل می‌زنید و می‌گویید افسرده هستم و ناموفق و ناخوشوقت هستم، به این صدای کوچکتان توجه کنید.

وقتی از خانه بیرون می‌آیی و مشکل و مسئله‌ای داری، با خودت تأکید کن:
«من راه حل هر مشکلی را در هر حالی پیدا خواهم کرد!»
تأکید کن و مرتب به خودت بگو.

از ما خواسته‌اید شما را راهنمایی کنیم که چه کار کنید. هیچ؛ فقط دقت کنید چه با خودتان می‌گویید و با گویش و با جمله‌بندی‌هایتان برای خودتان برنامه‌ریزی کنید، و همان خواهید شد که باخودتان دائم می‌گویید. انسان‌ها شبیه لقبی می‌شوند که به آنها داده می‌شود. مثلاً اگر می‌گویند حسین زبل، او زبل می‌شود. اگر می‌گویند محمد باهوش، او باهوش می‌شود و اگر بگویند فلانی خپل، او خپل میشود. سعی کنیم به یکدیگر لقب‌های زیبا بدهیم و بچه‌ها را با صفات خوب یاد کنیم. فراموش نکنیم وقتی هنگام خواب برای بچه‌هایمان قصه می‌گوییم، داستانهای شاد برای آنها تعریف کنیم، دست به سرآنها بکشیم و بگوییم آینده تو خیلی روشن است و مطمئن هستم که برای خودت و دیگران آدم مفیدی خواهید شد. مثل آن مادر هندی چیزهای خوب یاد بچه بدهیم.

در این جا به قانونی به نام «قانون انتظار» اشاره میکنم که طبق این قانون ما چیزی را دریافت می‌کنیم که انتظار آن را داریم. اگر امروز از خانه بیرون می‌آیی و می‌گویی روزی پر از موفقیت و شادی خواهد بود؛ آن روز، روز خوبی خواهی داشت. اگر به خودت تلقین کنی من آدم موفقی هستم و راه‌حل هر مشکلی را در هر حالی پیدا خواهم کرد، قانون انتظار هم به تو کمک می‌کند و هر مشکلی برایت پیش بیاید، راه‌حل آن نیز پیدا می‌شود. قانون انتظار را جدی بگیرید. همین‌طور که اگر به خودتان بگویید من نمی‌توانم، من نباید، همین اتفاق برایتان روی خواهد داد.

سمینار «چگونه فرزندان بهتری تربیت نماییم» توسط محمود معظمی برگزار می‌شود.
برای دریافت توضیحات بیشتر، لطفاً همین حالا روی تصویر زیر کلیک کنید:

بلیت سمینار «چگونه فرزندان بهتری تربیت نمائیم؟»

. . .

... آموزش‌های محمود معظمی را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید ...

               

. . .



. . .

دیدگاه های شما  

 
0 #15 انیس 24 خرداد 1395 ساعت 20:25
سعی میکنم ازین به بعد افکارمو کنترل کنم
با تشکر
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #14 فرید نیک کار 14 شهریور 1394 ساعت 22:16
سپاس از شما دکتر محمود معظمی عزیز و گرانقدر و دوست داشتنی.
از تمام همکاران مکتب کمل هم متشکرم که این مطالب ارزشمند را برای ما می گذارید.
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #13 zari 11 شهریور 1394 ساعت 08:20
با سلام خدمت استاد عزیز و بزرگوار ، واقعا از شما به خاطر مطالب قشنگ و مفید تشکر میکنم و آرزوی سلامتی و تندرستی برای شما دارم .
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #12 مریم 09 شهریور 1394 ساعت 18:55
عالی ممنون
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #11 محمد 08 شهریور 1394 ساعت 10:29
فوق العاده بود !
واقعا جالبه !
همه اش صحت داره !
اینطور به نظر می آد که در مغز ما انسان دیگری علاوه بر ما زندگی می کنه که اتفاقا تصمیمات مهم زندگی ما توسط او گرفته می شه !
باید سعی کنیم نظر او را به سمت خواسته های خود جلب کنیم.
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+2 #10 رسول 08 شهریور 1394 ساعت 10:11
واقعا عالی و تاثیر گذاربود.سپاسگذارم
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+2 #9 ساره 07 شهریور 1394 ساعت 23:40
عالی بود استاد عزیز
سپاس
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+3 #8 سامان 07 شهریور 1394 ساعت 15:22
سراسر مهربانی و صمیمت در متن زیبا و امید بخشتان.پیروز باشید :-)
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+3 #7 طاهره 07 شهریور 1394 ساعت 12:17
درود بر استاد گرامي
سپاس از اينكه مطلب بسيار زيبا و تاثيرگذاري را به ما هديه نموديد و مچكرم كه با نوشتن چنين مطالبي هميشه باورهاي مثبت مي‌سازيد.
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+4 #6 حسین رضایی 07 شهریور 1394 ساعت 10:38
واقعا مطلب بی نظیری بود ،با تمام وجودم سپاسگزارم
پاسخ به این دیدگاه
 

افزودن دیدگاه

کد امنیتی
لطفا تصویر دیگری را به من نشان بده

با ارسال نظرات خود ما را در هر چه بهتر کردن خدماتمان یاری دهید.