آموزش فروش

چه کار کنیم که افراد اهل فکر و هنر، درآمدِ خوب داشته باشند؟

چه کار کنیم که افراد اهل فکر و هنر، درآمدِ خوب داشته باشند؟محمود معظمی/ حتما این ضرب‌المثل را شنیده‌اید که می‌گویند: «لطفِ مکرر، حقِ مسلّم می‌شود!» اجازه دهید در قالب یک داستان این را برای شما تعریف کنم. وقتی در دانشگاه بودیم، یکی از دوستانِ من به نام «علی» بچۀ بسیار بامحبتی بود و وقتی می‌رفت برای خودش ژتون غذا بگیرد، از من و بقیه هم می‌پرسید که ما هم می‌خواهیم یا نه. و برای همۀ ما ژتون غذا می‌گرفت و پولش را می‌داد و بعدا پول را از ما می‌گرفت. کار به جایی رسیده بود که علی ــ که از این کار خیلی خوشش می‌آمد و دوست داشت محبت کند و در میان دوستانش مؤثر باشد ــ می‌رفت مثلا ۳۰ تا ژتون غذا می‌خرید. اما گاهی اوقات، دوستان به جای اینکه از او ممنون باشند که به جای آنها می‌رود و کار را انجام می‌دهد، نه‌تنها تشکر نمی‌کردند، بلکه مثلا می‌گفتند: «علی این چه غذایی بود؟» و من با تعجب می‌گفتم: «مگر علی خوراک را برای شما پخته که به او اعتراض می‌کنید؟! دوست داشته خدمتی به شما بکند، وظیفه‌ای ندارد!» انگار که چون غذایش بد بوده، دیگر نباید پولش را به علی بدهند. این در ذهنِ من ماند و بعد‌ها به تکرار در جاهای دیگر هم اتفاقات مشابه را مشاهده کردم. عزیزانِ من! انسان در ذهنش خاصیتی دارد که وقتی چیزی تکرار می‌شود...

...برایش توقع ایجاد می‌کند. به طورِ مثال اگر کسی هر روز به ما سلام کند، نسبتی هم با ما نداشته باشد، اگر یک روز سلام نکند، ما از او می‌رنجیم که چرا به ما سلام نکرد! یک نفر عادت دارد وقتی مهمانی می‌دهد، من و شما را دعوت می‌کند. تا اینکه یک روز می‌شنویم که مهمانی داده و من و شما را دعوت نکرده. نخستین واکنشی که به احتمال زیاد در ما رخ خواهد داد، این است که به او زنگ بزنیم و بگوییم: «بی‌معرفت! چرا ما را دعوت نکردی؟ حالا ما بد شدیم؟» و از این حرف‌ها. در حالی که اگر منطقِ سادۀ ریاضی‌اش را در نظر بگیریم، ایشان مثلا ۵ بار ما را دعوت کرده و دفعه ششم دعوت نکرده؛ به هر دلیلی. تازه ۵ تا هم به او بدهکاریم، ولی ۵ تا بدهی تبدیل شده به طلبِ ششم! و بیخود نیست این ضرب‌المثل رایج شده که «لطفِ مکرر، حقِ مسلّم می‌شود.» در اقتصاد و کسب‌وکار هم می‌بینید که چنین روشی تحت عنوان «سرقفلی» وجود دارد. کسی می‌آید مغازه‌ای را با قیمتی اجاره می‌کند و چند سال در آنجا کار می‌کند. زمانی که اجاره سر بیاید و بخواهد از آنجا برود، می‌گوید سرقفلیِ مرا بدهید. سرقفلی یعنی که من به اینجا رونق داده‌ام. این را به من بدهید که من بروم. منطق ریاضی این است که شما به اینجا رونق داده و «سودش» را هم برده‌اید. اصلا شاید نفر بعد قرار نباشد‌‌ همان کارِ شما را در اینجا داشته باشد! من به بحث‌های قانونیِ ماجرا کار ندارم. فقط می‌خواهم از لحاظ روانی روشن کنم که این ماجرا چقدر در شئون زندگی ما رسوخ کرده است.

. . .

بسته مهارتهای اجتماعی

اگر روزی همسرِ شما، خدماتی را که قبلا در حق شما انجام می‌داده، انجام ندهد، شما ناراحت می‌شوید که چرا امروز آن کار‌ها را برایم انجام نداد. در حالی که می‌توانیم سوال کنیم: «ایشان همیشه این کار را برای من انجام می‌داد، امروز چه شده که انجام نداده؟» شاید قبلا تشکر نکرد‌ه‌ایم، شاید خسته است، شاید یادش رفته. یعنی جوری یادمان بیاید که ما بدهی داریم؛ طلبی نداریم. در سطوحِ کلان هم همینطور است. به عنوان نمونه انرژی برقی که ما بسیاری از کارهایمان را با آن راه می‌اندازیم، عدۀ زیادی به خاطرش دارند کار می‌کنند و مراقب هستند و سوخت‌رسانی می‌کنند. میلیون‌ها نفر دارند کار می‌کنند تا من و شما راحت باشیم. برق که می‌رود، یک عده فریادشان به هوا می‌رود که چرا برق رفت.

-آقا مصرف بالاست. کمی مصرفت را پایین بیاور.
-برای چه باید مصرفم را پایین بیاورم؟
-خب نیاور، برق قطع خواهد شد.

طلبکاریم. در همه چیز. یادمان باشد آدم‌های خوشبخت، آدم‌هایی هستند که در درون خودشان به این نتیجه رسیده‌اند که: «من طلبی از کسی ندارم. خیلی بدهکارم. کاش بتوانم بدهی‌ام را بدهم.» ما به انسان‌ها بدهی داریم. تا خرخره مدیونیم.

خاطرم هست که یک روز در خدمت بزرگی افتخارِ شاگردی داشتم و صحبت می‌کردیم. ایشان فرمودند که ما مدیونِ انسان‌ها هستیم. خوشحال باشیم که به ما خدمت می‌کنند و یادمان باشد بدونِ خدمتِ آنها، زندگی برای ما سخت می‌شود. آقایی که در آنجا تشریف داشتند گفتند: «خب استاد نمونه‌هایی که شما نامشان را می‌برید، برای منافعِ خودشان کار می‌کنند. اگر منفعت نکنند که کاری نمی‌کنند!» من کنجکاو بودم که جوابِ ایشان چیست. استاد فرمودند: «بله، آن شخصی هم که نیمه‌های تاریکِ شب از دیوار شما بالا می‌آید و به خانۀ شما می‌زند تا دزدی کند، به خاطر منفعتش چنین کاری می‌کند. ولی به خاطرمان باشد که منفعتِ نانوا، منافعِ ما و منفعتِ دزد، ضررِ ماست.» نانوا یا فلان کاسب طوری منفعت می‌برد که منفعتش، خیری برای من است. ما هم طوری زندگی کنیم که منافعمان در خیرِ دیگران و نه در مشکل‌تراشی باشد. من اگر در اداره نشسته‌ام، بدانم که راه انداختنِ کار دیگران، کارِ من است. اگر کسی وارد شد، کارش را انجام دهم. اگر من پدرِ خانواده هستم و از من خواهشی می‌شود و می‌توانم در ظرف ۵ دقیقه انجامش دهم، چرا به فردا موکول کنم؟

باید یادمان باشد که لطفِ مکرر، حق مسلّم می‌شود.
به همین جهت فرمول ساده‌ای هست که به شما پیشنهاد می‌کنم.
این فرمول ساده، «قطع» است.

اما باید یادمان باشد که لطفِ مکرر، حق مسلّم می‌شود. به همین جهت فرمول ساده‌ای هست که به شما پیشنهاد می‌کنم. این فرمول ساده، «قطع» است. مثلا اگر ۳ یا ۴ دفعه کاری را برای کسی انجام می‌دهید، بینش فاصله‌ای بدهید و بعد دوباره برای او انجامش دهید. تا طرف مقابل بداند که «نبودی» هم هست. و از دوباره انجام شدنش خوشحال شود. در بینِ خدمتت فاصله بگذار که ایجاد حق نکند. وگرنه به‌‌ همان مستمند هم اگر دائم لطف کنید و یک روز نکنید، غر می‌زند. در حالی که اگر قطعی بینش باشد، می‌گوید خب نیامد و فردا که سراغش بروید، ممنون خواهد بود.

و خودمان هم یادمان باشد که متوقع نشویم. از صبح تا شب به یاد خودمان بیاوریم که ما بدهکاریم، نه طلبکار. واکسن، دارو، پزشکی، راه، آب، برق، غذا، یخچال و فریزر، وسایل سرگرمی، تلویزیون، مطالب آموزشی و اینترنت، همه نتیجۀ خدماتی است که دیگران دارند انجام می‌دهند و ما از آن بهره می‌بریم. از خودمان برسیم من در این چرخۀ بزرگ، چه خدمت و ارزشِ افزوده‌ای برای دیگران دارم؟ اگر نصفِ وقتم را هم در زندگی صرف خدمت به دیگران بکنم، وظیفه‌ام را انجام داده‌ام. و دارم بدهی‌ام را کم می‌کنم. طلبی ندارم.

و اما نکتۀ بعدی. این مقاله که شما دوست عزیز دارید مطالعه کنید، برای شما مجانی است، ولی در اصل برای من و مجموعۀ همکارانم، همه هزینه است. اگر روزی قرار شد در یک سمینار شرکت کنید، یا اگر قرار شد کتابی از این مجموعه مقالات چاپ شود و نیاز به تهیۀ آن را احساس کردید ــ چیزی که به شما کمک می‌کند زندگیِ بهتری داشته باشید ــ پولش را بارغبت بدهید. افرادی که دارند کار می‌کنند، زندگی‌‌شان باید بچرخد. اگر من و شما اینطور فکر کنیم و به جای «گرفتنِ» مداوم بگوییم من در عوض چه «خدمتی» می‌توانم انجام دهم، زندگیِ همه روان خواهدشد. و همه خوشحال می‌شوند.

یک هنرمند ۶۰ دقیقه موسیقی را در یک آلبوم می‌گذارد و برای اینکه بدانید چقدر زحمت دارد،
همین را عرض می‌کنم که بتهوون با ۴-۵ سمفونی در دنیا مشهور است.
یک عمر کار کرده و این چند سمفونی را به وجود آورده است. یک عمر....
کاری کنیم که هنرمندان و متفکرین و افرادی که وجودشان مفید است، درآمد داشته باشند. 

بارغبت پولشان را بدهیم و کاری کنیم که همه ذوق داشته باشند که به چنین مرتبتی برسند.
خواهید دید که در این صورت جامعه پر از ادیب و خطیب و هنرمند می‌شود
و زندگی قشنگ خواهد شد.

یک هنرمند ۶۰ دقیقه موسیقی را در یک آلبوم می‌گذارد و ۶۰ دقیقه موسیقی، خیلی کار است. برای اینکه بدانید چقدر زحمت دارد، همین را عرض می‌کنم که بتهوون با ۴-۵ سمفونی در دنیا مشهور است. یک عمر کار کرده و این چند سمفونی را به وجود آورده است. یک عمر.... کاری کنیم که هنرمندان، درآمد داشته باشند. کاری کنیم که متفکرین، درآمد داشته باشند. کاری کنیم که افرادی که وجودشان مفید است، درآمد داشته باشند. بارغبت پولشان را بدهیم و کاری کنیم که همه ذوق داشته باشند که به چنین مرتبتی برسند. خواهید دید که در این صورت جامعه پر از ادیب و خطیب و هنرمند می‌شود و زندگی قشنگ خواهد شد. تا اینکه یک استاد دانشگاه، یک معلم یا یک هنرمند، در فقر بمیرد و ما قدرش را ندانیم. کپی کردن و نخریدنِ نسخۀ اصل کار‌ها نه‌تنها صرفه‌جویی نیست، بلکه با این کار ضدِّ بهبود زندگی خودمان حرکت کرد‌ه‌ایم.

بیایید تمرین کنیم و از صبح تا شب به خودمان بگوییم: «من بدهکارم نه طلبکار». به واقع بدهکاریم. اگر برخوردمان با همسر و فرزند و ارباب‌رجوع اداره‌مان و کارمندانمان و شهروندانمان به گونه‌ای باشد که ببینیم چطور می‌توانیم بدهی و دِین‌مان را به آنها ادا کنیم، خواهید دید که دنیا چقدر زیبا می‌شود. ولی در این مرحله باید یادمان باشد که:

۱. لطفِ مکرر حقِ مسلّم می‌شود. پس در این روش‌هایی که اعمال می‌کنیم، به خاطر بسپاریم که وسطِ این لطف‌ها و مهربانی‌ها یک قطعی هم بگذاریم که در طرف ایجاد توقع نشود و همیشه خوشحال باشد.
۲. به یادِ خودم بیاوریم که مردم وظیفه ندارند به من سرویسِ مجانی بدهند. نه من بچه‌ام و نه آنها والدین من. و به خاطر بیاوریم که از خودمان بپرسم که چطور می‌توانیم خدمتِ آنها را جبران کنیم. وقتی توقعت پایین آمد، قدرتِ خوشی‌ات بالا می‌رود و یک دفعه شاداب می‌شوی. از انجامِ هر کاری لذت می‌بری.

خانم‌ها و آقایان! من میلیارد‌ها بدهکارم به تمام کسانی که به هر طریق ممکن به من کمک کرده‌اند. من اولین برنامۀ آموزشی را در آمریکا به قیمت ۱۵۰ دلار خریدم (در سال ۱۹۹۲). یکی با تعجب پرسید چرا اینقدر گران؟ گفتم: «اگر فقط یک مطلب در این برنامه باشد که به من کمک کند که در زندگی‌ام یک تغییر کوچک بدهم، من مزدم را گرفته‌ام.» و به شما عرض کنم که من از تصمیمِ آن روزم ۱۵ میلیون دلار جلو افتادم. اگر آن برنامه را مجانی گرفته بودم یا کپی کرده بودم، احتمالا می‌رفت جزو برنامه‌هایی که هرگز نگاهش نمی‌کردم. قیمتِ زندگی را بدهیم و با رشادت زندگی کنیم. و کمک کنیم آدم‌های ارزشمند در جامعه‌مان رشد کنند. در هر جا و به هر نوعی که می‌توانیم. تبلیغشان کنیم. خودِ من کتاب‌ها و سی‌دی‌های خوب را به عنوان هدیه می‌دهم. اول به این دلیل که هدیۀ متنوعی است و دوم اینکه اگر این هدیه تغییری در زندگیِ او بدهد، همیشه به یادِ من خواهد بود. در ضمنِ اینکه من به خالقِ آن اثر خدمتی کرده‌ام. در ضمنی که قبول دارم که در جهت عقیدۀ خودم، برای کارِ آن نویسنده یا هنرمند تبلیغ کرده‌ام.

با هم تصمیم بگیریم زندگی را در سایۀ خرد و دانش، لذت‌بخش کنیم. یاد بگیریم لطفِ دیگران در ما حقی ایجاد نکند و در ضمن وقتی در حق کسی لطفی می‌کنیم، چه فرزند و چه همسر و چه همکارمان باشد، وسطش قطع بگذاریم که عادی و روتین و توقع نشود. شما چه نظری دارید؟

کتاب الکترونیک «سال نو، رخت نو، فکر نو»:

کتاب الکترونیک «سال نو، رخت نو، فکر نو»

. . .

... آموزش‌های محمود معظمی را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید ...

               

. . .



. . .

دانلود آموزش‌های محمود معظمی

دیدگاه های شما  

 
+1 #7 حسین 18 اسفند 1393 ساعت 18:02
سلام استاد
ظاهرا مقاله شما یارانه هارو هم شامل میشه :-) ولطف مکرر دولت به مردم .حالا که تصمیم بر اینه که قطع کنند من خیلی نگرانم خیلی نگران
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #6 مهدی 18 اسفند 1393 ساعت 11:01
درود بر استاد بزرگ نوابغ فروش. تیزبینی و نگاه مدبرانه را از شما می آموزم.

سپاس فراوان
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #5 soufi 17 اسفند 1393 ساعت 13:29
احسنت و آفرین به مطلبی که با این شیوایی و سادگی بیان کردید.
ممنون
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #4 حامدآزادخانی 17 اسفند 1393 ساعت 08:49
با سپاس و درود ,چقدر یادآوری بجایی بود. متشکرم استاد عزیزم.
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #3 علی بیشمار 16 اسفند 1393 ساعت 11:17
استاد عزیزم سلام
مطلب بسیار آموزنده و قابل تاملی بود.
متشکرم
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #2 sare sh 16 اسفند 1393 ساعت 10:03
دقیقا حق با شماست.ممنون از یاد اوری :roll:
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #1 پوریا برزعلی 15 اسفند 1393 ساعت 11:59
بسیار عالی و آموزنده بود جناب استاد.
همواره پاینده باشید
پاسخ به این دیدگاه
 

افزودن دیدگاه

کد امنیتی
لطفا تصویر دیگری را به من نشان بده

با ارسال نظرات خود ما را در هر چه بهتر کردن خدماتمان یاری دهید.