آموزش فروش

پول‌هایی که در پولِ ما هست و مالِ ما نیست

اشاره: این مطلب را یک سال پیش حدود همین روزها منتشر کردیم. اما موضوع آن چیزی است که همیشه و مخصوصا در این ایام سال، تازه است. برای همین تصمیم گرفتیم از شما دعوت کنیم اگر این مطلب را نخوانده‌اید، آن را مطالعه کنید؛ و اگر خوانده بودید، یک بار دیگر بخوانید.

علی‌اکبر قزوینی/ دوستی تعریف می‌کرد که چند روز پیش، در یکی از همین روزهای اسفند ۹۲، صبح که به سمت محل کارش می‌رفت، قصد داشت از یک خودپرداز سرِ راه پول برداشت کند. می‌خواست قسط یکی از وام‌هایش را بدهد و باید ۱۰۰ هزار تومان از دستگاه می‌گرفت که بعد برود به شعبۀ بانک مربوطه و قسط خود را پرداخت کند. اما زمانی که به دستگاه خودپرداز یا همان ATM رسید و کارت را وارد و گزینۀ برداشت وجه را انتخاب کرد، یادش آمد در ارقامی که دستگاه به‌طور پیش‌فرض برای برداشت مبالغ نشان می‌دهد، مبلغ ۱۰۰.۰۰۰ تومان وجود ندارد و باید آن را دستی وارد کند. می‌گفت: «همین‌طوری با خودم گفتم، حالا بگذار گزینۀ ۱۲۰.۰۰۰ تومانی را انتخاب کنم. ۱۰۰ تومان که باید برای قسط بدهم، این روزها هم که خریدهایم زیاد است و پول نقد هم لازمم می‌شود، این ۲۰ تومان هم فعلا بماند توی کیف پولم.» گزینۀ ۱۲۰ هزار تومانی را انتخاب کرد و کارت و پول و رسید را از دستگاه گرفت و به سمت محل کارش رفت.

این دوست تعریف می‌کرد وارد ساختمان محل کارم که شدم (و هدفون هم توی گوشم بود و داشتم موسیقی گوش می‌کردم)، می‌خواستم سمت آسانسور بروم که متوجه شدم خانمی که روی ردیف اول راه‌‌پله نشسته، من را صدا می‌کند. جوان و زیبا بود و بچه‌ای به بغل داشت. دوستم می‌گفت نزدیک ما چند پزشک کودک مطب دارند و دیدن خانم‌ها یا زن و شوهرهای بچه به بغل در ساختمان ما چیز غریبی نیست. اما این خانم گویا با سایرین فرق داشت.

این خانم از دوستم درخواست داشت که پول یک شیر خشک را برای بچه‌اش بدهد. می‌گفت شوهرش او را از خانه بیرون کرده و این بچه هم از دیشب چیزی نخورده است.

دوستم تعریف می‌کرد: «دیدنِ این‌که افراد در کوچه و خیابان جلویت را بگیرند و بگویند پول دارو ندارند یا ناهار نخورده‌اند یا پول کرایه برای برگشتن به شهرشان را ندارند و... چیز جدیدی نیست. معلوم هم نیست راست بگویند. اکثرا سعی می‌کنم گوش نکنم و راه خودم را بکشم و بروم. در مورد این خانم هم اول می‌خواستم ول کنم و بروم سوار آسانسور شوم؛ اما انگار چیزی، من را نگه داشته بود.»

دوستم می‌گوید با کمی تندی پرسیدم: «شیر خشک قیمتش چند است؟» آن خانم پاسخ داد: «۱۶ هزار تومان.» گفتم: «خب برفرض که من پول شیر خشک امروز بچۀ شما را بدهم، فردا چه کار می‌کنید؟» با آهی گفت: «فردا هم خدا بزرگ است...» دوستم تعریف می‌کرد: «مستاصل به نظر می‌رسید. می‌گفت که دیشب شوهرش او را از خانه بیرون کرده و شب را هم روی صندلی بیمارستان و بچه به بغل سر کرده است. می‌گفت چیزی از دیشب نخورده است.»

دوستم می‌گفت: «تصمیم‌گیری در چنین لحظه‌هایی خیلی دشوار است. از یک طرف از بس که برخی از این مردم از نوع‌دوستی دیگران سوءاستفاده می‌کنند و به بهانه‌های مختلف و الکی پول گدایی می‌کنند، آدم ترجیح می‌دهد کمک‌های مالی‌اش را به افرادی که می‌داند واقعا نیازمند هستند یا موسسات خیریۀ شناخته‌شده و معتبر بدهد؛ از طرفی، می‌بینی یک آدم ــ و اینجا زنی جوان و خوش‌لباس با بچه‌ای در بغل ــ با خیلی چیزها در درون خودش کلنجار رفته تا از یک نفر درخواست کند پولی به او کمک کند...»

دوستم ادامه داد: «و ناگهان فکرم رفت به آن ۲۰ هزار تومانی که اضافه بر ۱۰۰ هزار تومان، دقایقی پیش‌تر از خودپرداز گرفته بودم. ندایی درونی انگار به من گفت آن ۲۰ هزار تومان سهم این خانم و بچه‌اش بوده و قرار بوده توسط "تو" به آنها برسد. امروز قرار بوده این مشکل مالیِ او را تو با این پول حل کنی، برای بعد و فردا هم خدا کمک‌حالِ او هست. تو نمی‌خواهد غصه بخوری یا فکر کنی که حالا با این ۲۰ هزار تومان چه گرهی از کار او باز می‌شود!»

دوستم می‌گوید: «دو تا اسکناس نوِ ۱۰ هزار تومانی را از کیفم بیرون آوردم و به آن خانم دادم. چقدر خوشحال شد و دعا کرد. گفت از خدا می‌خواهم ۱۰۰ برابر این را دریافت کنی...»

دوستم ادامه داد: «به آن خانم گفتم ببخشید که بیشتر از این نمی‌توانم کمکتان کنم. امیدوارم و دعا می‌کنم که مشکلات شما هم حل شود... و خوشحال بودم. خوشحال از این‌که حس می‌کردم امروز وسیله‌ای بوده‌ام در دست خداوند تا از طریق من، مشکلی از یک انسان حل شود. خوشحال بودم که خدا این ماموریت را به من داده بود؛ من را "آدم" حساب کرده بود...»

وقتی دوستم این ماجرا را تعریف کرد، یاد آن ۵ درصد سهم «امور خیر» افتادم که محمود معظمی در تقسیم درآمدها یاد می‌دهد. معظمی می‌گوید که این ۵ درصد مال شما نیست؛ بلکه پولی است که در پول شما قرار داده‌اند تا به دست صاحبانش برسانید. یادم افتاد که این روزهای آخر سال، خیلی‌ها هستند که به این ۵ درصدهای شاید ناچیزِ ما، نیازمندند. این پول‌های کوچک ما، شاید بتواند گره‌های بزرگی را از زندگی خیلی‌ها باز کند. پیشنهاد می‌کنم همیشه و هر ماه، این تقسیم درآمدها را انجام بدهیم و ۵ درصدها را به دست نیازمندان برسانیم، و مخصوصا در این ماهِ آخر سال، هر چه زودتر این کار را انجام بدهیم. شما چه نظری دارید؟

. . .

... آموزش‌های محمود معظمی را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید ...

               

. . .



. . .

دانلود آموزش‌های محمود معظمی

دیدگاه های شما  

 
-1 #17 علی صالح آبادی 22 مرداد 1394 ساعت 12:25
نوشته شما در جهت کمک به افراد بی بضاعت مفید است از شما ممنونم ولی بهتر آن است که کشور به پیشرفت و توسعه برسد و هر چه کمتر فقیر و بی بضاعت در کشور داشته باشیم این روزها آنقدر فقیر و گدا در هر سن و سالی در جامعه زیاد شده که انسان واقعا" مردد میشه که چه کسی نیازمند و مستحق و چه کسی کاسبی راه انداخته و با ترفند میخواد پول از مردم بگیره من معتقدم گرچه کمک به افراد مستمند خوب است و لازم ولی بیشتر این مساله رو باید نهادینه کنیم که گدا پروری هم برای جامعه مفید نیست و کمک به افرادی که از این روش کاسبی راه انداخته اند برای فرد و جامعه مضر است
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #16 سعید 22 مرداد 1394 ساعت 10:26
درود بر دوستان گرامی
به نظرم کمک به دیگران کاری بسیار پسندیده و عالی میباشد

با در نظر گرفتن این مطلب باید با هوشیاری کمک کرد.

در غیر این صورت در حال آسیب زدن به دیگران و حتی به جامعه هستیم.

در واقع باید سعی کنیم ماهیگیری رو اموزش بدیم تا خود ماهی رو هدیه دادن به نظرم خیلی درست نیست

پیروز و سربلند باشید
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+5 #15 جعفر شکراله زاده 13 اسفند 1393 ساعت 11:27
با سلام خدمت آقای قزوینی عزیز
واقعا مطالب زیبا و بجایی بیان می کنید ، کاش میشید همه این چهار حسابی را که استاد گفتند رو اجرا می کردند تا راحت تر ببخشند .
بخشش برای همه آسون نیست ولی خیلی از عزیزان هم هستند که دل بزرگ و دست بخشنده ای دارند.
ما انسانیم و اشرف مخلوقات ، ما خدواند را کریم و بخشنده میخوانیم ، همین خداوند از روح خودش درما دمیده پس چرا ما هم بخشنده نباشیم .
خیلی از انسانها فکر میکنند اگر از دارایی خود به کسی کمک کنند سهم خودشون کم میشه ،
ولی سخت در اشتباهند زیرا :
ز بخشش می شود صاحب کرم را دوست افرونتر
بلی هر چاه را آب از کشیدن بیش می گردد
این قانون طبیعته شما هر چقدر از چاه آب بکشید نه تنها آب خشک نمیشه بلکه چشمه هاش فعالتر میشه و آب زالال و بیشتری از چشمه ها میجوشه .
بیایید با هم بی منت ببخشیم همانطور که خدواند بما بی منت عطا می کند.
ارادتمند شما جعفر
پاسخ به این دیدگاه
 
 
-1 #14 علي 26 اسفند 1392 ساعت 02:43
:lol: :P
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+5 #13 داریوش 21 اسفند 1392 ساعت 14:29
بخشش پول نیاز به سطح بالایی از انسانیت داره ونشون دهنده رشد شخصیتی و افزایش اگاهی وهوشیاری است
متشکرم
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #12 sara 19 اسفند 1392 ساعت 16:22
سلام وممنونم از مطلب های ارزشمند تون واقعا همه ما برای بقا به وجود هم نیاز داریم امیدوارم این را درک کنیم وبه جای اینکه تیشه به ریشه وجودی هم بزنیم به همدیگر کمک کنیم چیزی که خدا از ما انتظار دارد.
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #11 iman 19 اسفند 1392 ساعت 00:18
با سلام:
من پدری دارم که پولداره ولی اصلا به من کمک نمیکنه فقط ماهی 20 تومن میده که کرایه رفت و آمدم بشه تازه اونم کم میارم اگه گاهی اوقات بخوام با تاکسی برم.
من درس میخونم ...
آقای معظمی شما که میگید کمک کنید پدر من به دیگران کمک میکنه ولی بچه هاشو نمیبینه ..
من به شخص خودم اصلا از پدرم راضی نیستم و گاهی اوقات میخوام که یا خودم خلاص بشم با پدرم.
گاهی هم مجبورم برم کارگری کنم تا پول رفت و مد و خوراکم رو جور کنم...
شما بگید چیکار کنم بریدم....نمیتونم ببینم که پدرم این همه دارایی و ثروت داره ولی من واسه 200تومن کرایه اتوبوس گاهی مجبور شم 3 کلیومتر راه رو پیاده برم...
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+2 #10 اميري 18 اسفند 1392 ساعت 09:38
من هم با شما موافقم چند وقت پيش يه برنامه خارجي نگاه ميکردم که اونجا ميگفت به بچه هاتون از همون کودکي ياد بدين که دست به خير داشته باشن انساندوست بار بيان ،روش جالبي آموزش داد گفت چند ظرف رو به عنوان قلک در اختيار فرزندتون بزارين و روي قلک ها يادداشت بنويسيد به اين صورت که يکي از قلک ها مربوط به خرج روزمره ، يکي مربوط به چيزي که دوست داره بخره (آينده نزديک) ، و يکي هم سهيم شدن (خيريه )يعني مبلغي که ميتونه به کسايي که ندارن کمک بکنه و اين سه قلک رو بچه بايد از خرجي خودش پر مي کرد در واقع با اين روش هم مديريت پولش رو ياد ميگيره هم کمک به همنوع رو. اميدوارم روزي برسه که هيچ متکدي تو جامعه نباشه تا با خيال راحت به نيازمندا کمک بشه البته آرزوي بزرگترم اينه که هيچ نيازمندي نباشه
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+4 #9 حمید 17 اسفند 1392 ساعت 18:22
همین دو ماه پیش بود که من در تبریز به پارک شاهگلی رفته بودم و هوا هم خیلی سرد بود و من به توالت عمومی رفتم دیدم آنجا مردی است که کارهای نظافت آنجا را بر عهده دارد و سر صحبت را باز کرد که پسر 30ساله من را از کارش بیرون کرده اند و دخترم مریض است و من ماهی 500هزار تومن پول می گیرم و 4تا هم فرزند دارم وو انگار یکی به من گفت 20هزار تومن به این کمک کن و من کمک کردم و حالا هم خوشحالم که کمک کرده ام.
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+4 #8 يحيي احمد 15 اسفند 1392 ساعت 16:37
من يه شدت به اينكه تمام زندگی کاشت داشت و برداشت است معتقدم هرچه بکاری چه خوب چه بد حتما ان را بر اساس میزان نیت و خلوص عمل دریافت خواهی کرد
من یه کلیب بسیار تاثیرگزار و باور ساز دارم ای کاش میتونستم برای نمایش تمام عزیزان مکتب کمال در صفحه اصلی بزارمش
لطفا اگه میشه روشش رو به ایمیلم بفرستیت
با تشکر
پاسخ به این دیدگاه
 

افزودن دیدگاه

کد امنیتی
لطفا تصویر دیگری را به من نشان بده

با ارسال نظرات خود ما را در هر چه بهتر کردن خدماتمان یاری دهید.