آموزش فروش

چه کسی مهم‌تر است؟

چه کسی مهم‌تر است؟محمود معظمی/ اگر دقت کرده باشید، اکثرِ خانواده‌ها به بچه‌هایشان اصرار می‌کنند که پزشک یا مهندس شوند و کار نان‌وآب‌داری پیدا کنند. کاری پیدا کنند که پرستیژ داشته باشد، اهمیت بالایی داشته باشد، جایگاه اجتماعی خاصی داشته باشد. حالا واقعا کدام کار مهم است؟ اگر بخواهیم به فرزندانمان بگوییم شغلی را انتخاب کنند، کدام شغل را انتخاب می‌کنند؟ (برای مطالعۀ ادامۀ مقاله، لطفاً‌ کلیک کنید.)

یک آقایی که بعدا فهمیدم یکی از کارمندانِ شهرداری هستند، به دفترِ من مراجعه کرده بودند و به طور اتفاقی من هم در دفتر بودم. با ایشان سلام و علیک کردم و توانستیم چند دقیقه‌ای با هم صحبت کنیم. ایشان دیدگاه‌های جالبی داشتند که حیفم آمد آن‌ها را با شما در میان نگذارم. ایشان می‌گفتند:

من از وسیله نقلیه عمومی استفاده می‌کنم و وقتی سوار اتوبوس می‌شوم، از ابتدا تا مقصد، نگاه می‌کنم. اتوبوس پر از جمعیت است. پر و خالی می‌شود. حساب کردم اگر به طور متوسط این راننده روزی حدود ۸ ساعت کار کند، حداقل چیزی در حدود ۵۰۰-۶۰۰ نفر و شاید هم ۱۰۰۰ نفر را جابه‌جا می‌کند. به ۱۰۰۰ نفر کمک می‌کند به مقصدشان برسند. با قیمت و شرایط قابل قبول. از جمله خودِ من. آیا کارِ این شخص، مهم نیست؟ آیا کار این شخص باارزش نیست؟ خودِ من که کارمندِ شهرداری هستم، وقتی صبح سرِ کارم می‌روم، همیشه به یاد آن راننده اتوبوس می‌افتم که آیا کارِ من هم به اندازۀ او اهمیت دارد؟ آیا من هم به اندازۀ او به مردم خدمت می‌کنم؟ وقتی آن راننده در آن شرایط سخت و در سرما و گرما و ترافیک و با وجود شنیدنِ غر‌های مسافرانِ خسته، کارش را انجام می‌دهد، از خودم سوال می‌کنم آیا من به اندازه راننده اتوبوس، برای جامعه‌ام مؤثر و مفید هستم؟ و این سبب می‌شود که وقتی صبح پشتِ میز کارم می‌نشینم، روحیۀ  دیگری پیدا کنم. ارباب‌رجوع که می‌آید، برخی خسته هستند و برخی می‌ترسند به ما مراجعه کنند و ما اذیتشان کنیم، برخی از قبل تجربیات منفی از اینجا دارند، وقتی وارد دفترم می‌شوند، همیشه آن رانندۀ زحمتکش و مفید را در ذهنم می‌آورم و سعی می‌کنم که مثل او الگو بشوم برای دیگران. و خوشبختانه هم از کارم لذت می‌برم و هم مورد اعتماد همکاران و هم مورد احترام مردم هستم.

فکر کردم که این داستان را بیایم برای شما تعریف بکنم. و همۀ ما چشم‌هایمان را بشوییم. یاد بگیریم جور دیگری نگاه کنیم. چه کاری مهم‌تر است؟ بچه‌های ما چه‌کاره شوند بهتر است؟ فکر نمی‌کنم استاندارد خاصی وجود داشته باشد که بگوییم کدام کار باید باشد و کدام کار نباید باشد. همۀ کار‌ها باید باشند. همۀ افراد باید باشند. باید کارهای مختلف را در جای خودش انجام دهند تا چرخِ این زمانه و شرکت و خانواده بچرخد. نمی‌توانیم بگوییم کارِ آقا مهم‌تر است یا خانمِ خانه. چرا یک پزشکِ جراحِ مغز یا جراح قلب یا پزشکِ عمومی، مهم است؟ چرا مورد احترام جامعه هستند؟ برای این‌که پیامدِ این کارشان، پیامدِ این تحصیلات و عملکردشان، تندرستی و بقای عمر و زندگی است. یعنی پزشک از آن جهت مهم است که کارش نتیجه دارد. اگر کارِ پزشکی نتیجه نداشته باشد، به صرف این‌که پزشک است که «مهم» نخواهدشد. باید مؤثر باشد. اگر خدای‌ناکرده، پزشکی از سر اجبار و نه از روی علاقه پزشک شده باشد، دیگر درس نخواند و تحصیل نکند و کتاب‌های به‌روز را مطالعه نکند و از همکارانش چیزهای جدید نیاموزد و فردی را که به او مراجعه می‌کند، به عنوان یک موش آزمایشگاهی ببیند و داروهای مختلف را روی او امتحان کند، آیا باز هم کارش ارزش خواهد داشت؟ یک پلیس، یک کاسب، یک رفتگر، یک رییس اداره، یک پدر، یک مادر... اگر کلمۀ کلیدی را در اینها جست‌وجو کنید، که چه چیزی باعث می‌شود یک‌دفعه یک صاحبِ شغلی مهم شود، آن کلمۀ کلیدی «اثربخشی» است: فایده داشتن و مفید بودن.

اگر کلمۀ کلیدی را در اینها جست‌وجو کنید،
که چه چیزی باعث می‌شود یک‌دفعه یک صاحبِ شغلی مهم شود،
آن کلمۀ کلیدی «اثربخشی» است:
فایده داشتن و مفید بودن.

پس شاید بهتر باشد به فرزندانمان بگوییم هر کاری که می‌خواهی انتخاب کنی:

اول از همه دوستش داشته باش. چون از انجامِ کاری که دوست داری، احساس خستگی نمی‌کنی، به آن عشق داری و هر دفعه از انجامش خوشحال خواهی شد.

دوم، آن کار را باید بلد باشی. فقط عاشقِ کاری بودن، کافی نیست. مثلا من عاشق این باشم سازی را یاد بگیرم، یا آواز بخوانم و هنرمند شوم یا پزشک شوم. این کافی نیست. باید این کار را یاد بگیرم. و وقتی یادش گرفتم، باید بدانم شرط سومی هم وجود دارد.

سوم، کاری که انتخاب می‌کنید، کاری که دوست دارید و می‌خواهید یادش بگیرید، باید کاری باشد که به نفع شما و به نفع اجتماع باشد. اگر من موادفروش باشم، اگر در کار خلاف بروم، اگر کارهای غیرقانونی بکنم، حالا عاشقش هم باشم، چون خلافِ جامعه و خلاف طبیعتِ انسانی است، فایده‌ای که ندارد هیچ، ضرر هم دارد؛ و این مرا خوشبخت نمی‌کند. چون همواره باید با نیروهای اجتماعی بجنگم تا زنده بمانم. و به این ترتیب از خوشی‌ام هم کم خواهد شد.

پس کاری که می‌خواهیم انتخاب کنیم، باید اول: دوستش داشته‌ باشیم، دوم: در آن مهارت پیدا کنیم و سوم: به دردِ خودمان و دیگران بخورد.

چندی پیش در اخبار خواندم که یک پزشک، که به گمانم هندی بود، بیمارانی را که به او مراجعه می‌کرده‌اند، بیهوش می‌کرده و اعضا و جوارحشان را خارج می‌کرده و می‌فروخته است. خیلی از بچه‌ها را به قتل می‌رسانده و اعضا و جوارحشان را می‌فروخته است. خب باید این کار را بلد می‌بوده وگرنه چطور می‌خواسته مثلا کلیه را طوری از بدن قربانیاش خارج کند که صدمه نبینند؟ از این کار پول خوبی هم نصیبش می‌شده است. اما آیا این کارِ درستی است؟ آیا این شخص موردِ احترام است چون پزشک است؟! حالا در هر شغلی که در نظر بگیرید. هر شغلی می‌تواند بسیار مفید و باارزش باشد. اما به یک شرط: کلمۀ کلیدیِ دوم این است که کارِ ما باید باارزش و مفید به حال جامعه باشد. ارزشِ کارِ من به این است که من چقدر مفید هستم. اگر من رفتگری هستم و کارم را دوست دارم و این منطقه‌ای که به من سپرده‌اند تمیز و مرتب است، من آدمِ بسیار باارزشی هستم. چون کارم فایده دارد. اگر پلیس هستم و علی‌رغمِ این‌که به من حقوق می‌دهند یا نمی‌دهند یا شرایط کاری‌ام خوب یا بد است، من می‌گویم این کار را انتخاب کرده‌ام و دوستش دارم و کاری کنم که منطقۀ تحت حفاظتِ من امن باشد، بچه‌ها در امنیت باشند، موادفروش نباشد، سرقتی صورت نگیرد، خوشحال باشم از این‌که مردم به مسافرت می‌روند و خانه‌هایشان امن است و اصلا این مأموریتِ زندگی‌ام باشد، این خیلی ارزش دارد. همان‌قدر کارم ارزش دارد که کارِ یک جراح مغزِ خوب، همان‌قدر که کارِ یک محققِ دانشگاهی که دارد تحقیق می‌کند. همان‌قدر که یک قاضیِ منصف و معتدل و آگاه به کارِ خودش ارزش دارد. همان‌قدر که یک معلم که سرنوشت فرزندان یک مملکت در دست اوست. و همان‌قدر که یک خانمِ خانه که عاشقِ خودش و همسرش و فرزندانش است. و همانقدر که یک پدرِ مسئول، یک پدرِ وظیفه‌شناس و مهربان ارزش دارد.

ارزشِ کارِ من به این است که من چقدر مفید هستم.
اگر من رفتگری هستم و کارم را دوست دارم
و این منطقه‌ای که به من سپرده‌اند تمیز و مرتب است،
من آدمِ بسیار باارزشی هستم.
چون کارم فایده دارد.

اگر می‌خواهیم به فرزندانمان کمک کنیم تا شغلِ خودشان و آیندۀ خودشان را پیدا کنند، به آن‌ها بگوییم که کارِ خوب چه شرایطی دارد. و از‌‌ همان کودکی به آن‌ها بگوییم تو بزرگ می‌شوی، انشاءالله کار خوبی پیدا می‌کنی، کاری را که دوست داری پیدا می‌کنی و منشأ خدمت به کشورت و به دنیا می‌شوی. و برایش مأموریتی قرار دهید. دوست داشتنِ انسان‌ها را برای فرزندتان مأموریت قرار دهید. بدانید که این یک ارزش است. نه این‌که بگویید «به شما چه مربوط است که چه کسی کارش لنگ است، کارِ خودت را بکن. ما خودمان هزار تا مسئله داریم» و از این حرف‌ها.

آن راننده اتوبوس و آن همکار محترم شهرداری، موجب شدند این مقاله تهیه شود. پس آن‌ها هم آدم‌های باارزشی هستند. به من ایده دادند. به من خط دادند و من تازه متوجه شدم که یک راننده اتوبوس در این شرایط سخت و مشقت‌بار و در این ترافیک، چه کار ارزشمندی دارد انجام می‌دهد. و هزاران خوانندۀ این مقاله، این را می‌خوانند و به دیگران هم می‌گویند و موضوع بسط و گسترش پیدا می‌کند. چرا که کسی که خودش را دوست دارد و به خودش احترام دارد، دلش می‌خواهد مؤثر باشد. آن کارمند شهرداری هم الگو گرفت و هم الگو داد. همۀ ما همین‌طوریم. اگر می‌خواهیم خانواده‌مان، شهرمان و کشورمان آباد شود، می‌خواهیم صلح و آرامش و رشد و لذت و خوشی در زندگی باشد، یک کار بیشتر لازم نیست انجام دهیم: کاری که در اختیارِ شماست، مسئولیتی را که به عهده شما گذاشته‌اند یا شما انجامش را پذیرفته‌اید، به نحو احسن انجام دهید.

من در مسیر حرفه‌ای‌ام، بسیار آدم موفقی هستم و این را مدیون افراد متفاوتی هستم که به طرق مختلف مرا راهنمایی کرده و به من آموزش دادند. اما دو نفر فوق‌العاده در این مورد به من خدمت کردند. یکی از آن‌ها شخصی است به نام «آقای مهندس حمیدی». یادم هست به طور اتفاقی با ایشان آشنا شدم. دیدم وقتی کاری را انجام می‌دهد، با وسواس و دقت این کار را انجام می‌دهد. گویی که تمام عمرش را وقت دارد که آن کار را انجام دهد.

یک روز به او گفتم: «باقرخان، شما چقدر در انجام یک کار دقت می‌کنی؟»
گفت: «محمودجان، وقتی کاری را قبول می‌کنی، با تمام وجودت انجام بده. انگار کار دیگری نداری. تنها در این صورت است که خواهی درخشید.»

و یک مشتری به نام «حاج آقا یگانه» داشتم که اکنون فوت کرده‌اند. مثل پدربزرگم بودند. مشتریِ من بودند و به خانه‌شان می‌رفتم ولی هر موقع می‌رفتم، از من پذیرایی می‌کردند. به من می‌گفتند: «اگر کاری را قبول کردی، ضرر کردی یا سود کردی، یکسان و درست انجام بده.» حرفِ این مرد در گوشم هست. اگر کاری را قبول کردی، ممکن است در آن ضرر کنی. فرقی ندارد. کا را طوری انجام بده انگار که میلیون‌ها میلیون داری سود می‌کنی. چرا؟ چون آن کار را بر عهده گرفته‌ای.

«حاج آقا یگانه»، خدا رحمتشان کند، به من می‌گفتند:
«اگر کاری را قبول کردی، ضرر کردی یا سود کردی، یکسان و درست انجام بده.»
حرفِ این مرد هنوز در گوشم هست.

بیایید از این بزرگان یاد بگیریم. یاد بگیریم و تمرین کنیم. هر کاری که در دستمان است. شما کشورهای موفقِ جهان را نگاه کنید. یکی از این کشور‌ها، کشور آمریکاست. به عقیدۀ من کشورِ آمریکا کشورِ عشّاق است. برای همین است که این همه قدرت دارد. بگذریم از سیاست‌هایش. به آن کاری ندارم. در یدِ اختیارِ من نیست و من تخصصی هم در آن ندارم. اما در موفقیت، در همه چیز «یک» است. جنایتکارانش بهترین جنایتکارانند و دزدانش بهترین دزدان و محققانش بهترین و هنرمندانش هم بهترین هنرمندانند. چرا که هر کس هر کاری را که انتخاب کرده، از سر عشق و علاقه دارد آن را انجام می‌دهد. ماجراجویش هم عاشقِ ماجراجویی است. برای همین می‌گویم کشورِ عشّاق است! به همین جهت در سیستمِ این کشور، شما هم «بهترین‌ها» را می‌بینید و هم «بدترین‌ها». ولی هرکسی در کار خودش، بهترین است.

می‌خواهیم که کشورمان کشورِ آبادی شود؟ به جای گرفتنِ انگشت اشاره به سوی این و آن، کاری را که در دستمان هست، به بهترین نحو انجام دهیم. ایرانی! اگر ایران را دوست داری و به آبادانی‌اش فکر می‌کنی، اگر به خانواده‌ات فکر می‌کنی و می‌خواهی اثربخش باشی، فقط کاری را که در دستت هست، با تمام وجودت درست انجام بده. علی‌رغم این‌که پول می‌گیری یا نمی‌گیری. ضرر می‌کنی یا نمی‌کنی. بگذار دیگران بدانند که وقتی کاری از زیر دستِ تو بیرون می‌آید، بهترین است. و این‌گونه ما بهترین خواهیم شد؛ نه با حرف و نه با شعار.

» شما چه نظری دارید؟
لطفاً دیدگاه‌های ارزشمند خود را اینجا بنویسید. سپاسگزاریم!

چه کسی مهم تر است؟

. . .

... آموزش‌های محمود معظمی را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید ...

               

. . .



. . .

دانلود آموزش‌های محمود معظمی

دیدگاه های شما  

 
+1 #35 علی 24 خرداد 1395 ساعت 18:10
مشکل من اینجاست که نمیدونم چه کاری رو دوست دارم . هیچ گونه شناختی هم از خودم ندارم . چند وقتی هست یک کم گوشم با این حرف ها آشنا شده . ولی نمیدونم باید چه کاری رو انجام بدم . فقط میدونم که شناختی از خودم ندارم ولی در همین حد اگه مسيولیتی به عهده بگیرم اگرچه بدم میاد مثلا از فلان کار ولی سعی میکنم درست انجامش بدم ولی فشار روحی و روانی زیادی رومه . لطفا راهنمایی کنید .
پاسخ به این دیدگاه
 
 
-1 #34 حسین 09 فروردین 1395 ساعت 04:13
من کیم که بخوام نظر بدم...مگه رو حرفای استاد معظمیم نظر میدن؟؟!!
معلومه که عالییییییییییییییییییه :D :lol: :lol:
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #33 محدثه 06 فروردین 1395 ساعت 01:58
درود بر شما .واقعا در هر شرایط و جایگاهی که قرار داریم اینکه خودمون رو ملزم بدونیم باید به بهترین نحو اون کار رو انجام بدیم ضرورت. در درجه اول احترام، به خود و بعدش به دیگران، کافی همین نکته رو در نظر داشته باشیم ، این مقاله هم بهمون یاداوری کرد که واقعا هر کسی تو هر شغلی که هست ارزشمند و وجودش برای جامعه مفید ،، موفق و شاد باشید در پناه خدا
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #32 سردبیر سایت 04 فروردین 1395 ساعت 20:38
نقل قول مسعود:
سلام خدمت استاد عزیزم محمودمعظمی
خدا رو شکر میکنم بابت تغییرات امروزم در زندگی ام
میخواستم تشکر کنم به خاطر این مطلب که گذاشتین
من خیلی دوست دارم توی دوره های شما شرکت کنم چون حرفهای شما تاثیرات زیادی توی این دوسالی که با شما اشنا شدم روی من گذاشته و مسیر زندگیمو عوض کرده (یه زمانی میخواستم مثل خیلی ها بشم ولی الان خیلی ها میخوان مثل من بشن) و دوست دارم اینو حظوری بهتون بگم و ازتون تشکر کنم امیدوارم موفق باشید.


با سلام خدمت شما

خوشحالیم که این خبرهای خوش را می‌خوانیم.

ما هم مشتاق دیدار شما دوست عزیز در برنامه‌های حضوری هستیم.

ضمناً یادآوری می‌کنیم گفتۀ آقای معظمی را دربارۀ بهترین راه تشکر از ایشان: "لبخند بزنید، و بدرخشید!"

شاد و تندرست باشید
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #31 مسعود 04 فروردین 1395 ساعت 04:02
سلام خدمت استاد عزیزم محمودمعظمی
خدا رو شکر میکنم بابت تغییرات امروزم در زندگی ام
میخواستم تشکر کنم به خاطر این مطلب که گذاشتین
من خیلی دوست دارم توی دوره های شما شرکت کنم چون حرفهای شما تاثیرات زیادی توی این دوسالی که با شما اشنا شدم روی من گذاشته و مسیر زندگیمو عوض کرده (یه زمانی میخواستم مثل خیلی ها بشم ولی الان خیلی ها میخوان مثل من بشن) و دوست دارم اینو حظوری بهتون بگم و ازتون تشکر کنم امیدوارم موفق باشید.
پاسخ به این دیدگاه
 
 
-1 #30 مژگان 03 فروردین 1395 ساعت 19:21
بسیار بسیار عالی . مشغول کاری هستم که 200 تومن در ماه درآمد دارد. اما به هیچ عنوان برایم مهم نیست چون عاشق کارم هستم، طوریکه خستگی برایم معنا ندارد. و به قدری حس شیرینی ایست که آرزو میکنم هر کسی مشغول هر کاری(به جز خلاف) که هست، عاشقش باشد.
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #29 آرمین 03 فروردین 1395 ساعت 13:02
عالی بود من عاشق موسیقی هستم ولی همش فکر میکنم که پزشکی با ارزش تر از هنره اما با این مقاله دیدم تغییر کرد
اما باز هم تردید میکنم نمیدونم چرا :sad:
ولی در کل عالیییییییییییی بود :-)
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #28 محمد همتی 03 فروردین 1395 ساعت 12:38
با درود فروان خدمت شما باید عرض کنم مقا له شما بسیار عا لی وبجا میباشد با اینکه طرز فکر خودم نیز همینطور هست اما باز با خواندن مطالب با ارزش شما برای رسیدن به یک جامعه بهتر تلاشم را دو چندان میکنم به امید رسیدن به آن جامعه ایده عال
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #27 سينا 03 فروردین 1395 ساعت 12:03
بهترين تبليغ انجام كار درست است.
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #26 سينا 03 فروردین 1395 ساعت 11:58
به نظر من اين حرف صد در صد درست است چون بهترين تبليغ انجام كار درست است مخصوصا برأي انسانهايي كه تا مدتها ميخواهند كارشان را ادامه دهند.
پاسخ به این دیدگاه
 

افزودن دیدگاه

کد امنیتی
لطفا تصویر دیگری را به من نشان بده

با ارسال نظرات خود ما را در هر چه بهتر کردن خدماتمان یاری دهید.