آموزش فروش

گنجشک‌ها همیشه گنجشک هستند، اما...

برنامۀ تلویزیونی در میانۀ راه قطع می‌شود برای نشان دادن پیام‌های بازرگانی. در بین پیام‌ها، یکی از آنها خیلی جلب توجه می‌کند. پسری جوان با پدر پیرش روی نیمکت یک حیاطِ پردرخت نشسته‌اند. پسر روزنامه می‌خواند و پدر مشغول تماشای اطراف است.

پدر، که گویا آلزایمر دارد، پرنده‌ای را روی زمین می‌بیند و از پسرش می‌پرسد: «اسم این پرنده چیه؟» پسر سرش را از روی روزنامه بلند می‌کند، نگاهی به پرنده می‌اندازد و رو به پدرش می‌گوید: «گنجشک.»

لحظه‌ای بعد، پدر دوباره گنجشک را می‌بیند که این بار پریده و جای دیگری نشسته است. رو به پسرش می‌پرسد: « اسم این چیه؟» پسر با کمی بی‌حوصلگی سرش را از روی روزنامه بلند می‌کند، پرنده را نگاه می‌کند و رو به پدرش می‌گوید: «گنجشک!»

هنوز پسر روی روزنامه خواندنش متمرکز نشده که پدر یک بار دیگر پرنده را در نقطه‌ای دیگر می‌بیند و رو به پسرش می‌پرسد: «این اسمش چیه؟»

پسر، که حالا اوقاتش حسابی تلخ شده، روزنامه را با حرص می‌بندد، رو به پدرش می‌کند و با تندی می‌گوید: «گنجشک! گن-جشک! چند بار باید بگم گنجشک!»

پسر می‌خواهد دوباره سراغ روزنامه خواندنش برود که پدر به او می‌گوید بلند شود و از داخل خانه یک دفترچه را بیاورد. پسر آن را می‌آورد. پدر از او می‌خواهد که صفحه‌ای خاص را بخواند. و می‌گوید: «بلند بخوان!»

پسر شروع می‌کند به خواندن. ماجرای روزی است که پدر، پسرِ سه‌ساله‌اش را به پارک برده بود. پدر در خاطراتش نوشته‌ است: «پسرم امروز ۲۱ بار از من نام پرنده‌ای را پرسید که جلوی ما بالا و پایین می‌پرید. و من هم ۲۱ بار به او گفتم گنجشک.»

آگهی تصویری به اینجا که می‌رسد، پسر دفترچه را می‌بندد، دولا می‌شود و دستان پدرش را می‌بوسد. در انتها، جملاتی روی صفحه می‌آید دربارۀ لزوم احترام به بزرگ‌ترها.


اما آیا این آگهی پیامش را به‌شکل مناسبی منتقل کرده؟

شما بعد از خواندن توصیف این آگهی چه حسی پیدا کردید؟ آیا حس خوبی پیدا کردید یا چیزی شبیه احساس گناه؟ به‌نظر شما، این آگهی برای انتقال پیام احترام به بزرگ‌ترها خوب عمل کرده است؟ شما اگر بودید چگونه این آگهی را می‌ساختید؟

لطفا دیدگاه‌ها و سناریوهای خود را اینجا بنویسید. متشکریم!


دوست دارید:

  • رابطۀ بهتری با فرزندان خود ایجاد کنید؟
  • فرزندانی تربیت کنید که سرشار از حس اعتماد به نفس و احترام به خود هستند؟
  • رنجش‌هایی را که ناخواسته در رابطۀ شما با والدین‌تان ایجاد شده، برای همیشه حل کنید؟

پیشنهاد می‌کنیم سمینارهای «چگونه فرزندان بهتری تربیت کنیم؟» و «سرطان روح» را حتما ببینید. برای آشنایی بیشتر با این سمینارها، لطفا هم‌اکنون روی تصویرهای زیر کلیک کنید:

   


این مطلب بر اساس یک آگهی که از شبکه‌های صداوسیما پخش می‌شود، نوشته شده است.


از این مطلب لذت بردید؟ می‌توانید هم‌اکنون مشترک مطالب سایت شوید
تا جدیدترین مطالب برای شما ای‌میل شود. لطفا روی تصویر زیر کلیک کنید:

دیدگاه های شما  

 
0 #17 شیرین 23 بهمن 1393 ساعت 14:05
نقل قول هما شرفی:
با سلام و سپا س
با عرض معذرت اگر پدر آلزایمر داشته چطور به این صریحی از پسر میخوا هد که صفحه ای خا ص را بیاورد و بخواند برای پدرش ؟
پس کمی طبیعی تر آگهی را میسا ختم تا موثر تر باشد ، ضمن اینکه هدف موضوع انتخا ب شده ، بسیار مفید و با ارزش هست متشکرم

عزیزم کسی که آلزایمر داره گذشته یادشه اما چیزای جدید رو فرامو ش میکنه
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #16 هما شرفی 30 خرداد 1391 ساعت 09:41
با سلام و سپا س
با عرض معذرت اگر پدر آلزایمر داشته چطور به این صریحی از پسر میخوا هد که صفحه ای خا ص را بیاورد و بخواند برای پدرش ؟
پس کمی طبیعی تر آگهی را میسا ختم تا موثر تر باشد ، ضمن اینکه هدف موضوع انتخا ب شده ، بسیار مفید و با ارزش هست متشکرم
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #15 benyamin 29 خرداد 1391 ساعت 07:53
با سلام
حالا اون بچه شيرين زبون بوده وعقلش هم نميرسيده
تو مرد 65 ساله چرا با اعصاب بقيه بازي ميكني؟
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+4 #14 کیانوش طهماسبی قدیم 27 خرداد 1391 ساعت 15:55
امثال این اگهی ها لازم است برای یاداوری و تلنگری به ما که در مشغله کار و زندگی فراموشمان میشود که فرزندیم ؛ پدریم؛ مادریم ؛ همسریم و یا در هر جایگاهی که هستیم وظایفی داریم که باید ان را به دور از رنجشها و قضاوت ها درست ا نجام دهیم ." دل بزرگ " می خواهد که یا داریم یا" شاگرد مکتب کمال " شدیم که انشا الله یاد بگیریم . من از خواندن این مطلب احساس خوبی گرفتم .احساس خوب هشیاری و یاد اوری برای جبران ........... " ما هنوز حال واینده رو برای جبران داریم " پس چرا ؟ احساس گناه !!!!
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #13 فریده مهرروش 23 خرداد 1391 ساعت 17:52
مرا به گریه انداخت , آه آه آه از این همه عشق که تا جایگاهت عوض نشود درکش بسیااااااااااااااااااااار مشکل است . دوستتون دارم
پاسخ به این دیدگاه
 
 
-1 #12 فرح 22 خرداد 1391 ساعت 14:56
با سلام به برو بچه های مکتب کمال
منم از این آگهی خوشم نیومد قیاس مع الفارق بود.اینم از اشکالات این فرهنگه که فرض پنهان نداریم نه اینکه چون خودم گنهکارم احساس گناه کردم ولی واقعاً پیامی رو که باید انتقال نداد لازم نیست همه چیز توآگهی گفته بشه میشه که مخاطب خودش از مفز و فکرش استفاده کنه (فرض پنهان ). اگر آگهی طوری بود که عشق بلاعوض رو می آموخت نه پدر دلشکسته داشتیم و نه پسر عصبانی و مغموم.
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #11 مهدی برزگر 22 خرداد 1391 ساعت 13:00
یکی از کارهای اثر گذار تلویزیون این کاری بود که انجام داده اند .من وقتی این برنامه را دیدم حسی که به من منتقل شد این بود که حوصله کن وزود از کوره در نرو.چون الان نمی دانم مردم ایران انگار با همه سر جنگ دارند در برنامه میوه بلوط اقای معظمی ایشان صبر وحوصله را ارزش می دانند وحرف سنجیده ایشان خیلی به کار من آمد.آقای قرائتی هم دربرنامه خودشون از این کاررسانه تعریف وتمجید کردند.هرکسی که این فکر به ذهن رسیده واز شما به خاطر یا آوری مجدد این کار فاخر نهایت سپاس گذاری را د ارم.
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #10 محمد 22 خرداد 1391 ساعت 08:57
با سلام
آدم تا گناهی رو مرتکب نشده باشه احساس گناه نمی کنه. . .
پس اگه وظیفتو در غبال پدر و مادرت درست انجام دادی که احساس گناه نمیکنی !!!
ولی اگه احساس گناه کردی یه لطفی به خودت بکن و خودتو پشت کلماتت پنهان نکن و بعد از این که احساس گناه کردی سریع برو مثل اون اقا پسر فهمیده تو کلیپ دستشونو ببوس . . .
پاسخ به این دیدگاه
 
 
-2 #9 مهديه كلانتري 21 خرداد 1391 ساعت 22:24
بهتر بود اول صحنه مربوط به دوران بچگي فرزند را نشان ميداد و بعد به زمان حال ميومد و مقايسه را به عهده مخاطبان ميگذاشت.
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+2 #8 حسین 21 خرداد 1391 ساعت 19:22
سلام حسین هستم ..این پسرنمیدونه اون کیه..نمیدونه چقذ این پدراز لذتهای زندگیش گذشته واسه خاطراین پسر...من فکرکنم اگه دوست دخترم هزارتا سوال بی ربط ازم بپرسه جواب میدم وسعی میکنم ناراحت نشم ولی پدر....مادر....خانم...بچه....حق دوبار پرسیدنم ندارن...این یک حقیقت تلخه متاسفانه....
پاسخ به این دیدگاه
 

افزودن دیدگاه

کد امنیتی
لطفا تصویر دیگری را به من نشان بده

با ارسال نظرات خود ما را در هر چه بهتر کردن خدماتمان یاری دهید.