آموزش فروش

آیا «منش» شما «ثروتمندی» است؟ (پس از خواندن این مقاله پاسخ برایتان کاملا روشن خواهد شد)

علی‌اکبر قزوینی/ امروز متن کوتاهی را برای چند دوست ارسال کردم که جمله‌ای از آن، چنین بود: «پولدارى، منش است و ربطى به ميزان دارايى ندارد.» دوستی پاسخ داد: «من منشم پولداریه ولی دارایی ندارم، دکتر باید برم؟» دیدم پاسخ ایشان را در یک جمله نمی‌توانم بدهم. تصمیم گرفتم در فرصت مناسب، پاسخ این دوست عزیز را بنویسم؛ و آن پاسخ، مبنایی شد برای مقاله‌ای که می‌توانید در ادامه بخوانید. از دوست عزیزم سپاسگزارم که با پرسش خوبش، باعث نوشتن این مقاله شد. اغراق نیست اگر بگویم که خواندن این مقاله، می‌تواند سرنوشت زندگی شما را از لحاظ مالی برای همیشه تغییر بدهد.

من آن متن را فوروارد کرده بودم، و جملۀ درست باید چنین چیزی باشد: «ثروت، منش است و ربطى به ميزان دارايى ندارد.»

اما «منش» چیست؟ چطور می‌توانیم بفهمیم که منش ما در یک زمینۀ خاص، چه چیزی است؟ به نظر من، وقتی در برابر رویدادی یا موقعیتی قرار می‌گیریم و ناخودآگاه و بدون حساب و کتاب و فکرِ قبلی، به آن موقعیت یا رویداد واکنش نشان می‌دهیم، این «منش» ماست. مثلا، فرض کن می‌گویم منش من فرو خوردن خشم است. اما به محض این‌که سوار ماشین می‌شوم و در خیابان یکی جلو من می‌پیچد، سریع دستم را می‌گذارم روی بوق و تا جایی که جا دارد فشار می‌دهم! و دنبال طرف می‌کنم و تا شیشه را پایین نکشم و چند تا فحش‌‌ آبدار به او ندهم، ول‌کن نیستم و تازه بعد از رسیدن به مقصد و حتی در روزهای بعد هم فکر می‌کنم بهتر بود بیشتر ادبش می‌کردم! پس من «تصور می‌کنم» منش من فرو خوردن خشم است؛ در حالی که «منش واقعی» من «عصبانیت و نشان دادن خشم» است.

در مورد پول هم همین است. فرض کن می‌گویم منش من ثروت است و باور به فراوانی پول دارم. اما تا یک ماشین مدل بالا را در خیابان می‌بینم فکرهای منفی از سرم می‌گذرد و کمترین احتمال را می‌دهم که این طرف از راه درست به این ماشین رسیده باشد. بیشتر از هر چیزی فکر رانت و دلال بازی و بابای پولدار و... می افتم و خشم‌های من با این فکرها بالا می آید. فکرهایم را که بکاوم، باور عمیق و پنهانی من این است که کسی با کارِ درست و شرافتمندانه نمی‌تواند پولدار شود؛ و در واقع «منش» واقعی من نسبت به ثروت و پول همین است.

همه چیز به «باورها» بازمی‌گردد

البته ما خیلی هم تقصیر نداریم. این باورها را از بچگی از طریق خانواده و مدرسه و  فرهنگ و جامعه و مذهب و... به خوردمان داده اند و البته چون این باور را داریم، اغلب هم همان را ثابت می‌کنیم. (ای انسان! تو ماشین اثبات باورهایت هستی. این جملۀ محمود معظمی که در صبحانه‌اش بیان می‌کند، همین الان در گوشم زنگ زد.) به این ترتیب و با داشتنِ چنین باوری، پولدارهایی که می‌شناسیم یا با آنها برخورد می‌کنیم، همگی کلاش و کثیف و مالِ مردم‌خور و... هستند. نه این‌که پولدارِ شریف وجود نداشته باشد؛ بلکه ذهن ما آنها را فیلتر می‌کند و نمی‌گذارد آنها را ببینیم. چون با باور ما دربارۀ پول و ثروت در تضاد  است:

پیش چشمت داشتی شیشه کبود
زان سبب عالم کبودت می‌نمود.

پس تا اینجا، متوجه شدیم که خیلی وقت‌ها تصور می‌کنیم «منش» ما یک چیز است؛ در حالی که این تصور فقط در فکر «آگاه» ماست. آن‌چه در فکر «ناخودآگاه» ماست چیزی متضاد آن است، و متاسفانه یا خوشبختانه، رفتارها و زندگی ما ناشی و برآیندی از افکار «ناخودآگاه» ماست.

خیلی وقت‌ها تصور می‌کنیم «منش» ما یک چیز است؛ در حالی که این تصور فقط در فکر «آگاه» ماست.
آن‌چه در فکر «ناخودآگاه» ماست چیزی متضاد آن است،
و متاسفانه یا خوشبختانه، رفتارها و زندگی ما ناشی و برآیندی از افکار «ناخودآگاه» ماست.

پول فقط یک‌ششمِ ثروت است

اما در مورد پول، باید این نکته را بدانیم که پولداری و ثروتمندی دو مقوله جدا از هم هستند که فقط در بخش «پول» با یکدیگر هم‌پوشانی دارند. در واقع، پول فقط «یک‌ششمِ» ثروت است. به همین دلیل است که:

- آدم‌های پولداری می‌بینیم که ثروتمند نیستند،
- آدم‌های پولداری می‌بینیم که ثروتمند هستند؛
- آدم‌های بی‌پولی می‌بینیم که ثروتمند نیستند؛
- آدم‌های بی‌پولی می‌بینیم که ثروتمند هستند.

پنج بخش دیگرِ ثروت، افزون بر پول، اینها هستند:

- علائق فردی (این‌که یک نفر چقدر می‌تواند برای چیزهایی که دوست دارد وقت بگذارد)؛
- وضعیت اجتماعی (در جامعه چه جور آدمی است و دیگران درباره‌اش چه می‌گویند؛ اهل کمک و دستگیری است، یا شر و آزارش به دیگران می‌رسد، یا خنثی است و بود و نبودش فرق نمی‌کند)؛
- روابط خانوادگی (با همسر و بچه‌هایش و اقوام و دوستان چه روابطی دارد؟ برایشان وقت می‌گذارد؟ احوال‌پُرس‌شان هست؟ نیازهایشان را می‌داند و آنها را برآورده می‌کند؟)؛
- تندرستی (یک فرد چقدر برای سلامتِ جسم و روان خود اهمیت قائل است و آیا اهل ورزش و فعالیت‌های مفید بدنی، اهل خواندن کتاب‌های خوب، اهل دیدن تئاترهای و فیلم‌های الهام‌بخش، گوش کردن موسیقی و... هست؟)
- معنویت (یا «چرایی زندگی»؛ آیا می‌داند برای چه در این دنیاست؟ آیا هدف دارد؟ آیا می‌داند چرا دارد کارهایی را که مشغولشان است انجام می‌دهد؟...)

کسی که شش بخش «چرخ زندگی»اش تقریبا هم‌اندازه هم باشد، زندگی‌اش متعادل است و چرخ زندگی‌اش گرد است و خوب می‌چرخد؛ و این آدم «احساس ثروتمندی» می‌کند و شاد است.

کسی که بخش‌های چرخ زندگی‌اش ناهمگون است، لنگ می‌زند و خوشحال نیست.
مثلا کلی پول دارد اما یک دوستِ واقعی ندارد. قلبش درد می‌کند و مدام استرس دارد.
یا برعکس، خیلی آدم معنوی و اهل کتاب و تفکر است، اما پولی در بساط ندارد.

کسی که بخش‌های چرخ زندگی‌اش ناهمگون است، لنگ می‌زند و خوشحال نیست. مثلا کلی پول دارد اما یک دوستِ واقعی ندارد. قلبش درد می‌کند و مدام استرس دارد و از ته دل نمی‌تواند بخندد، و مدام با قرص مسکن یا سیگار یا الکل و... خودش را آرام می‌کند. یا برعکس، خیلی آدم معنوی و اهل کتاب و تفکر است، اما پولی در بساط ندارد و سال به سال نمی‌تواند یک لباس خوب بخرد یا دو سه تا سفر حسابی برود. همۀ این ناهمگونی‌ها در بخش‌های مختلف چرخ زندگی، باعث ناشادی است و احساس عدم ثروتمندی به فرد می‌دهد.

چه باید کرد؟

ما نخست باید منش خود را درست کنیم. و باور کنیم که این جهان، جهانِ فراوانی است و ما هر قدر که بخواهیم (و برایش اقدام کنیم) می‌توانیم ثروتمند شویم. رسانه‌های جهان می‌خواهند ما برعکسِ این را باور کنیم. کمبودِ انرژی و کمبودِ محبت و کمبودِ هر چیزی در جهان، چیزی است که رسانه‌ها بولد و برجسته‌اش می‌کنند. ما یک عکس از جنایات داعش را در رسانه‌ها می‌بینیم و می‌گوییم انسانیت مُرد، در حالی که هزاران مورد کمک‌های کوچک و خوشی‌های ریز و درشت در دنیا که هر دقیقه اتفاق می‌افتند، چون در نظام رسانه ای دنیا «ارزش خبری» ندارند، کسی هم چیزی از آنها نمی‌گوید. کافی است نیم ساعت پای هر برنامۀ خبری از هر شبکه‌ای بنشینی تا احساس کنی این دنیا را بدبختی برداشته است!

این جهان، هم قانون‌مند است و هم هوشمند

سپس، باید بدانیم که این جهان بسیار قانون‌مند است، و پول درآوردن هم قوانین خودش را دارد. درست مثل یک پل که یک مهندس طراحی می‌کند و می‌داند با این مشخصات و این مصالح و این تکنیک‌های اجرا و این مدل نظارت و نگهداری، این پل سرپا می‌ایستد (و حتی طراحی می‌کند که در برابر زلزله ۸ ریشتری هم دوام بیاورد)، می‌توانی همین‌طوری و با دانستن قوانین پول‌سازی و به کار بردن‌ آنها، پول‌هایت را بیشتر کنی.

این جهان بسیار قانون‌مند است، و پول درآوردن هم قوانین خودش را دارد.
درست مثل یک پل که یک مهندس طراحی می‌کند...
می‌توانی همین‌طوری و با دانستن قوانین پول‌سازی و به کار بردن‌ آنها، پول‌هایت را بیشتر کنی.

ضمنا، این جهان بسیار هم هوشمند است؛ و اگر کسی از راهِ نادرست به پول برسد، تاوانش را با ناخوشی‌های مختلف خواهد داد. اصولا، یک پارۀ مهم از خرد و فرزانگی این است که فرد دریابد «پول» فقط یک نشانه است، مثل نورِ چراغ‌قوه روی دیوار. اصلِ نور، مال چراغ‌قوه است. یک گربه ممکن است دنبال لکۀ نور روی دیوار بدود و هرگز نتواند آن را بگیرد. اکثر آدم‌ها هم در مواجهه با پول، همین رفتار را دارند. دنبال پول هستند، در حالی که باید دنبال «چراغ‌قوه» باشند. چراغ‌قوه در اینجا، «ارزش‌آفرینی» و «خدمت» است.

«پول» فقط یک نشانه است، مثل نورِ چراغ‌قوه روی دیوار. اصلِ نور، مال چراغ‌قوه است.
یک گربه ممکن است دنبال لکۀ نور روی دیوار بدود و هرگز نتواند آن را بگیرد.
اکثر آدم‌ها هم در مواجهه با پول، همین رفتار را دارند.

بنابراین برای پولدار شدن نباید دنبال پول بود؛ بلکه باید در پیِ ایجاد ارزش و خدمت کردن به این جهان بود. اینجاست که خیلی از «زرنگ‌بازی ها» معنایش را به طور کامل از دست می‌دهد. آن کسی که توی خوراک مصرفی مردم مواد ناسالم می‌ریزد شاید در کوتاه‌مدت پولی به هم بزند، اما آن قدر فهم ندارد که بداند این جهان گره‌هایی در کارش خواهد انداخت که با هیچ مقدار پولی نمی‌تواند بازشان کند. (اینها هم چیزهایی نیست که لزوما سریع اتفاق بیفتند یا من و شما از آن آگاه شویم. این جهان در جای خودش بسیار شکیباست و فرصت جبران هم می‌دهد.)

چقدر پول برای شما کافی است؟

نکتۀ دیگر این‌که هر آدمی، مقدار مشخصی از پول را رضایت‌بخش می‌داند. کسی ممکن است با ۱۰۰ میلیون هم راضی باشد؛ و کسی ممکن است بخواهد ۱۰۰ میلیارد تومان بسازد. هر کدام سبکِ زندگی خودش را می‌طلبد. این‌طور نیست که لزوما داشتن «پورشه» آرزوی هر کسی باشد، هرچند ممکن است هر آدمی از نشستن پشت پورشه لذت ببرد. مدیر یک شرکت بزرگ، دغدغه‌ها و مسائلی دارد که کارمند عادی آن شرکت ندارد. اما هر دو می‌توانند در اندازۀ ایده‌آل‌های خودشان، پولدار و خوشحال باشند. خیلی وقت‌ها مشکل آنجاست که آن کارمند، بدون آگاهی از مسئولیت‌های یک مدیر، می‌خواهد سطح زندگی‌اش از لحاظ رفاه مادی، مثل آن مدیر باشد! آیا «استیو جابز» (که البته مرحوم شده، فرض کن «تیم کوک» مدیر کنونی اپل) و نگهبان درِ ورودی اپل، هر دو باید یک میزان درآمد داشته باشند و یک جور ماشین سوار شوند؟ اگر عادل باشیم، می‌گوییم «نه»!

شرایط جامعه هم موثر است

نکتۀ بعدی، مسئله جوامع است. در آمریکا و سوئد نمی‌شود یک‌جور پولدار شد. یک کشور سیستمی ایجاد می‌کند که هر کسی هر قدر خواست بتواند پولدار شود، کشور دیگری با وضع قوانین مختلف و مالیات‌های متعدد کاری می‌کند که اغلبِ افراد تقریبا هم‌سطح باشند (و البته به جایش سیستم‌های بهداشتی و تامین اجتماعی را تقویت می‌کند). در بسیاری از کشورها، یکی مثل استیو جابز یا بیل گیتس سخت است که ایجاد شود. ثروت‌های افسانه‌ای بسیاری از بزرگان کسب‌وکار در آمریکا، بدون بازار سهام وال استریت غیرقابل ایجاد می‌بود. برای همین است که اگر کسی آن میزان از ثروت و شهرت را جزو آمال‌هایش دارد، شاید بهتر باشد مهاجرت کند (و البته پیه یک محیط رقابتی بسیار خشن را هم به تن‌اش بمالد). از طرفی، در اقتصاد طلایی ایران فرصت‌های فراوانی نهفته است که در کشورهای توسعه‌یافته یافت نمی‌شود. هر بذری برای هر خاکی مناسب نیست.

آیا این حرف‌ها کار هم می‌کند؟

البته، گفتن همیشه آسان‌تر است تا عمل کردن! آیا من ثروتمندم؟ آیا پولدارم؟ با ایده‌آل‌های خودم هنوز خیلی فاصله دارم. اما نسبت به آن چیزی که بودم، و با توجه به باورهایی که دربارۀ پول داشتم و خیلی‌هایشان عوض شده، و با توجه به اقدام‌هایی که کرده‌ام و با توجه به آن مقدار استفاده از قوانین ثروت و پول‌سازی، بسیار پیشرفت کرده‌ام. و برای همین می‌دانم که این قوانین کار می‌کنند و اینهایی که نوشتم فقط یک سری حرف قشنگ نیستند. تغییر آگاهی و باورهای من دربارۀ پول و ثروت، بخش عمده‌اش (اگر بگویم ۹۹ درصدش اغراق نکرده‌ام) به خاطر آموزش‌های محمود معظمی بوده است که می‌توانی آنها را در سمینار «شاد باشید و ثروتمند شوید» یا کتاب الکترونیک «شاد باشید و ثروتمند شوید» بیابی. اگر فرصتی بود که در کارگاه «شاد باشید و ثروتمند شوید» هم شرکت کنی (و اگر برایت مناسب بود دورۀ «نوابغ فروش» را هم بگذرانی) که دیگر نور علی نور می‌شود.

» حتما شما دوست عزیز هم پس از خواندن این مطلب، نظرها و دیدگاه‌هایی داری. خوشحال می‌شوم دیدگاه‌هایت را اینجا بنویسی.

. . .

... آموزش‌های محمود معظمی را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید ...

               

. . .



. . .

دیدگاه های شما  

 
+2 #27 شاهین 05 مرداد 1394 ساعت 09:14
سلام استاد ممنون وتشکر ازمطالب بسیار مفیدتون لطفا میشهبگید چطوریمیشه باورهارو در ضمیر ناخوداگاهمون عوض کنیم ممنون میشم
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #26 علی 11 آبان 1393 ساعت 21:15
درود وسلام (از جنس سلامتی) به شما دوست عزیز و ثروتمندم

از خوندن مقالتون حسابی هیجان زده شدم و کلی انرژی گرفتم
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #25 غلامرضا 10 مهر 1393 ساعت 10:12
با سلام و احترام

اینجانب از دانسته های جنابعالی کمال استفاده را نمودم.
با تشکر
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #24 فرامرز 21 شهریور 1393 ساعت 02:59
۲۰ رفتاری که افراد موفق آگاهانه رد میکنند:
۱) هیچگاه موفقیت را با پول تعریف نمیکنند.
۲) هیچگاه روز خود را بدون برنامه آغاز نمیکنند.
۳) هیچگاه کمال و ایده آل گرایی را بصورت هدف در نظر نمیگیرند.
۴) هرگز اطرافشان را با افراد منفی محاصره نمیکنند.
۵) هرگز بروی موارد منفی تمرکز نمیکنند.
۶) هیچگاه با بروز شکست از فعالیت دست نمیکشند (ساکن اقلیم شکست نیستند).
۷) هرگز با بروز مشکلات؛ دست از فعالیت نمیکشند.
۸) نگرانی بابت قضاوت دیگران نسبت بخود؛ ندارند.
۹) بهانه تراشی نمیکنند.
۱۰) در قبال موفقیت دیگران؛ حسادت نمی ورزند.
۱۱) هیچگاه افرادی را که عاشقشان هستند را به پای بدست آوردن منافع خود؛ نمیفروشند.
۱۲) هرگز قدرت سرگرمی و شوخی را دست کم نمیگیرند.
۱۳) هرگز به سلامتی دیگران بی توجه نیستند.
۱۴) اهداف مبهم ندارند.
۱۵) تصمیمهای متزلزل و شل و ول نمیگیرند.
۱۶) هرگز خود را در شرایط یک قربانی قرار نمیدهند (ساکن چاه مظلومیت برای جلب محبت دیگران).
۱۷) در گذشته زندگی نمیکنند.
۱۸) در برابر تغییرات مقاومت نمیکنند.
۱۹) هرگز دست از آموختن نمیکشند.
۲۰) هرگز روز خود را بدون سپاسگزاری؛ به پایان نمیرسانند.
Ref : http://www.lifehack.org/articles/productivity/20-common-habits-successful-people-consciously-reject.html
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #23 امیر شفیعی 17 شهریور 1393 ساعت 09:48
بسیار عالی و تاثیرگزار...

سپاس فراوان از جناب قزوینی عزیز...
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #22 عطا بهرامی 15 شهریور 1393 ساعت 09:15
سلام متشکرم ازشما
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #21 noori 14 شهریور 1393 ساعت 14:11
salam man ba nazar shoma kamelan movafegham heich chizi bedone khedmat khalesane bedast nemiaiad.
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #20 رضا نورالهی 13 شهریور 1393 ساعت 11:12
جناب اقای قزوینی آرزوی طول عمر و سلامتی برای شما دارم

واقعا خیلی مطالب مفید و ارزشمندی را به اشتراک گذاشتید
از شما بی نهایت سپاسگذارم .
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+3 #19 soufi 12 شهریور 1393 ساعت 11:28
سلام

ممنون از مطالب مفیدی که مطرح کردید.
من در کارگاه شاد باشید و ثروتمند شوید شرکت کردم. تقریبا می تونم بگم اکثر سمینارهای جناب معظمی رو هم دیدم.
سعی می کنم به خیلی از نکته ها عمل کنم و تا حالا بسیاری از نکته ها برام کارساز بوده.
در حال حاضر دوست دارم بیزنس خودم رو راه اندازی کنم. در این راه خیلی خیلی استرس دارم. در حدی که دچار قلب درد شدید هستم.
از نظر وضعیت مالی من و همسرم در وضعیت نرمالی قرار داریم که شاید خیلی از هم سالانمون دارن برای رسیدن به وضعیت کنونی ما تلاش می کنن.
اما دقیقا با متن شما موافق هستم و متاسفانه اصلا آدم ثروتمندی نیستم. جون چرخ زندگی من اصلا گرد نیست. آنقدر توی زندگی استرس دارم که روی سلامتی من تاثیر گذاشته.
همه تلاشم رو گذاشتم روی اجرای آموزش های استاد اما متاسفانه از اونجایی که خیلی ذاتا آدم استرسی ای هستم (متاسفانه این یک باور غلطه) خیلی کم می تونم به خودم کمک کنم.
کلی با خودم سعی می کنم و استرس هام رو کم می کنم، اما وقتی یک مشکل توی کار برام پیش میاد (مثل الان که پولم رو بردن ونمی تونم حقم رو بگیرم) دوباره همه چیز رو فراموش می کنم و پر از استرس میشم.
در کل منظورم از این نوشته ها این هست که با شما موافقم و ثروت فقط به میزان پول نیست. بلکه به احساس و باور و به قول شما منش آدم بستگی داره.
باز هم ممنون , و با آرزوی موفقیت برای همه دوستان
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+2 #18 مهدی 11 شهریور 1393 ساعت 09:21
با همه کسانی که صحبت می کنی می گویند از راه درست نمی شود پولدار شد.یا دزدن یا از پدرش بهش ارث رسیده است. تازه اون روز راننده تاکسی می گفت حضرت علی گفته کسی که بیشتر از یک خونه داره خونه دومی را از راه دزدی به دست آورده است. و اینجا سوالی مطرح می شود که چقدر پول برای من لازم است؟چقدر داشته باشم زندگی راحتی دارم؟
پاسخ به این دیدگاه
 

افزودن دیدگاه

کد امنیتی
لطفا تصویر دیگری را به من نشان بده

با ارسال نظرات خود ما را در هر چه بهتر کردن خدماتمان یاری دهید.