آموزش فروش

این همه کار فقط برای ۱۰۰ تومان؟!

پیرمردی بازنشسته، خانهٔ جدیدی در نزدیکی یک دبیرستان خرید. یکی دو هفتهٔ اول همه چیز به خوبی و خوشی گذشت تا این‌که مدرسه‌ها باز شد. در اولین روز مدرسه، پس از تعطیلی کلاس‌ها سه پسر نوجوان در خیابان راه افتادند و در حالی که بلندبلند با هم حرف می‌زدند، هر چیزی که در خیابان افتاده بود را شوت می‌کردند. سروصدای عجیبی به راه افتاده بود!

این کار هر روز تکرار می‌شد، طوری آسایش پیرمرد دیگر مختل شده بود. این بود که تصمیم گرفت کاری بکند. روز بعد که مدرسه تعطیل شد، دنبال پسر‌ها رفت، صدایشان کرد و به آنها گفت: «بچه‌ها؛ شما خیلی باحالید! از این‌که می‌بینم این‌قدر بانشاط هستید خوشحالم. من هم که به سن شما بودم همین کار را می‌کردم. حالا می‌خواهم لطفی در حق من بکنید. من روزی ۱۰۰۰ تومان به شما می‌دهم که بیایید اینجا و همین کار را بکنید!»

پسر‌ها خوشحال شدند و از آن روز با شوقی بیشتر به کارشان ادامه دادند. تا آن‌که چند روز بعد پیرمرد به آنها گفت: «ببینید بچه‌ها؛ متاسفانه در محاسبه حقوق بازنشستگی من اشتباه شده و من نمی‌توانم روزی ۱۰۰ تومان بیشتر به شما بدهم. از نظر شما اشکالی ندارد؟»

بچه‌ها با تعجب و ناراحتی گفتند: «فقط ۱۰۰ تومان؟! اگر فکر می‌کنی به خاطر ۱۰۰ تومان حاضریم این همه بطری و نوشابه و چیزهای دیگر را شوت کنیم کور خوانده‌ای؛ ما نیستیم!»

و از آن پس، پیرمرد با آرامش در خانه جدیدش به زندگی ادامه داد!

» شما بگویید:
فکر می‌کنید چرا کاری را که پسرها آن اول بدون دریافت پول انجام می‌دادند، بعد از پیشنهاد پول توسط پیرمرد و سپس کم شدن مبلغ پیشنهادی او، چنان برایشان از جذابیت افتاد که حاضر نشدند ادامه بدهند؟ این «نکتۀ کلیدی» چیست؟ آیا شما مورد یا موارد مشابهی را در زندگی خود و اطرافیانتان تجربه کرده‌اید؟ لطفا دیدگاه‌های ارزشمند خود را اینجا بنویسید. سپاسگزاریم!


«شاد باشید و ثروتمند شوید!»
سمیناری متحول‌کننده از محمود معظمی که باورهای شما را دربارۀ پول دگرگون می‌کند.
برای اطلاعات بیشتر و خرید این سمینار
لطفا اینجا را کلیک کنید.

. . .

دیدگاه های شما  

 
0 #11 حمید غفاری 16 مهر 1392 ساعت 09:24
سلام
پیرمرد می خواست با روش ارزش گذاری بر روی کار اشتباهی که بچه ها انجام میدادند، (که آن هم شاید اقتضای سن پسرها بود)، ذهن آنها را هدفمند کندو آنها را متوجه حماقت خود بکند که نشد ولی مرد به هدف خود رسد.
شاید انسانها متوجه اشتباهاتی که انجام میدهند نباشند اما میتوان با روش های مختلف به هدفی که داریم برسیم.
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #10 محسن 16 مهر 1392 ساعت 09:02
یلا
بنظرم این داستان چند تا درس داشت اول اینکه همیشه با استفاده از قدرت و نیروی فکر می توان براحتی خیلی از مشکلات را حل کرد دوم اینکه آن پیرمرد با استفاده از هوش خود باعث شد تا یک شرط بین خود و دانش موزان بگذارد و در ادامه نیز به قول خود عمل نکرد که این عامل باعث لجاجت دانش آموزان شد و آنها را تحریک به مقابله کرد .
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #9 مصی 15 مهر 1392 ساعت 08:25
پول ، نقش مهمی برای ارزش گذاری یا بی ارزش کردن رفتارها، وقت و سایر چیزها می تواند داشته باشد.
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #8 کامران 15 مهر 1392 ساعت 01:56
درود بر شما
1 - روشی که آن پیرمرد انجام داده روش تفکر جانبی است که دربیشتر موارد جواب میدهد .
2 - کاری که پیر مرد انجام داد در واقع نفوذ به ضمیر ناخودآگاه پسرها بود .
3 - در انسان دو چیز است که زندگی او را تحت الشعاع قرار میدهد . اول طمع او دوم حماقت او . باید که در طول زندگی مراقب این خصوصیات منفی خود باشیم . با سپاس فراوان
شاد ، پرانرژی ، سلامت و موفق باشید .
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #7 پریچهر احمدی 14 مهر 1392 ساعت 15:22
به نظر من پیرمرد با پرداخت مبلفی به آنها ارزش وقتشان را یادآور شد آنها با آن کار بی هدف نه تنها مزاحم مردم بودند بلکه عمر با ارزش خود را بی هدف هدر میدادند بعد از تعیین مبلغ, این کار را برای سودی که نصیبشان میشد انحام دادند ولی وفتی مبلغ پیشنهادی را پیرمرد کم کرد متوحه شدند ارزشی ندارد بخاطر مبلغ ناچیزی هر روز آنجا بیایند و تازه زحمت هم بکشند پیر مرد با ذکاوت خود هم از مزاحمت آنها خلاص شد و هم آنها را منوحه ارزش "وقت" کرد وقتی که خیلی ها راحت و به ارزانی از دست میدهند ما در هر لحطه فقط یک "وقت"داریم انحام یک کار در آن "وقت"به معنی این است که کار دیگری را که در آن مدت زمان میتوانستیم انحام دهیم انحام نمی دهیم
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+4 #6 علی 14 مهر 1392 ساعت 14:47
نقل قول سعيده:
واقعا خوش به حال انسايي كه ازفكرشان بدرستي استفاده ميكنند
من از اين داستان اين نتيجه را گرفتم كه اگر كاري از روي ميل شخصي باشد لذت بخش است ولي اگر همان كار بعنوان وظيفه شكل بگيرد انسان در مقابل ان وظيفه كه به او دستور شده توقع دريافت دستمزد و يا حتي پاداش لفظي را دارد ، ان پيره مرد هم از اين مطلب به نفع خود استفاده كرد
llموافقم
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+3 #5 رسول 12 مهر 1392 ساعت 22:25
سپاس از مطلب آموزنده شما
درود به اون پیرمرد باخرد
همیشه توزندگی نباید عجولانه وبا عصبانیت تصمیم گیری کرد همیشه انتخاب گزینه درست باعث موفقیت آدم میشه
شاد باشید
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #4 حبيب دوست محمدي 12 مهر 1392 ساعت 19:44
با عرض سلام :
به نظر من اينهم يكي ديگر از موفقيتهاي هدفمندي در مفابل بي هدفيست .

موفق باشد
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+8 #3 سعيده 12 مهر 1392 ساعت 08:46
واقعا خوش به حال انسايي كه ازفكرشان بدرستي استفاده ميكنند
من از اين داستان اين نتيجه را گرفتم كه اگر كاري از روي ميل شخصي باشد لذت بخش است ولي اگر همان كار بعنوان وظيفه شكل بگيرد انسان در مقابل ان وظيفه كه به او دستور شده توقع دريافت دستمزد و يا حتي پاداش لفظي را دارد ، ان پيره مرد هم از اين مطلب به نفع خود استفاده كرد
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #2 حسين رضايی 12 مهر 1392 ساعت 00:42
سپاس از مطلب پربارتان
که این پیرمرد با ذکاوت با تکنیک خاصی توانست سروصدایی که باعث می شد او در خانه آسایش نداشته باشد رابه آسایش برای خودش تامین کند
پاسخ به این دیدگاه
 

افزودن دیدگاه

کد امنیتی
لطفا تصویر دیگری را به من نشان بده

با ارسال نظرات خود ما را در هر چه بهتر کردن خدماتمان یاری دهید.