آموزش فروش

چرا عده‌ای نتیجه می‌گیرند و برخی نه؟

اگر به دیدگاه‌های شرکت‌کنندگان در کارگاه‌های شاد باشید و ثروتمند شوید نگاه کنید، دو بخش کلی را در این میان تشخیص خواهید داد؛ عده‌ای بسیار خوب نتیجه گرفته‌اند، و برخی چنان که می‌خواسته و دوست داشته‌اند بهره از آموزش‌ها نبرده‌اند. نخستین پرسشی که در این مواجهه به ذهن می‌رسد این است: «چرا؟» چرا عده‌ای می‌درخشند و برخی آن‌طور که می‌خواهند نتیجه نمی‌گیرند؟ خوب است این پرسش را با هم بررسی کنیم. لطفا در ادامۀ مطلب همراه ما باشید.

همان‌طور که محمود معظمی در سمینار «شاد باشید و ثروتمند شوید» شرح می‌دهد (تماشای این سمینار پیش‌نیاز شرکت در کارگاه «شاد باشید و ثروتمند شوید» است)، ما در چهار دنیا زندگی می‌کنیم. و برای این‌‌که نتیجه‌ای را در دنیای مادی خود مشاهده کنیم (یا به‌عبارت دیگر، برای این‌که خواسته‌مان محقق شود)، لازم است که اتفاقات خاصی در سه دنیای پیشین رخ داده باشد. اما این چهار دنیا چه هستند؟

دنیای نخست عبارت است از دنیای «فکر و اندیشه». دومی «احساس» است. سومی «معنویت» است و چهارمی «نتیجه».

دنیای نخست در حیطۀ غیرمادی قرار دارد. فکر، چیزی است در سرِ ما. در وجودِ ما. در درونِ ما. چیزی نیست که بیرون از ما به‌شکل یک شیء یا جسم مادی وجود داشته باشد. در زمرۀ نادیده‌هاست. این از دنیای اول.

دنیای دوم یعنی احساس چطور؟ کمی فکر کنید. بله، دنیای دوم هم در قلمرو نادیده‌های غیرمادی است. احساس هم چیزی است در درون ما. فرایندی است که در وجود ما شکل می‌گیرد و ما آن را درک و تجربه می‌کنیم. یک تجربۀ غیرعینی. نادیده.

دنیای سوم یعنی معنویت چطور؟ از نامش هم پیداست که این هم دنیایی است در حیطۀ امور غیرمادی.

و در نهایت، دنیای نتیجه را داریم که «میوۀ» سه دنیای پیش است. اگر میوه‌ای را دوست نداریم، با لعن و نفرین کردن آن کاری از پیش نخواهیم برد. لازم است روی سه دنیای پیشین طوری کار کنیم تا میوۀ دلخواهِ ما را به ثمر برساند.

میوه‌ها را سرزنش نکنیم

معمولا آرزوهای ما در دنیای مادی هستند. ما به این نکته که سه دنیای ناپیدای دیگر وجود دارد توجه نمی‌کنیم. ما باید در آن سه دنیای دیگر سرمایه‌گذاری کنیم تا نتیجه‌اش را در دنیای مادی مشاهده کنیم.

دنیای مادی مثل میوۀ یک درخت است. وقتی میوۀ درختی کیفیت ندارد، ما درخت را سرزنش نمی‌کنیم؛ یا نمی‌رویم میوه بخریم و به درخت وصل کنیم. بلکه به ریشۀ درخت توجه می‌کنیم. آب و کود مناسب به درخت می‌دهیم. اگر درخت سلامت باشد، حتما میوه و بار خوبی هم خواهد داد.

درخت به معنای ۳ دنیای اندیشه، احساس و معنویت است و میوه، آرزوهای ماست.

دنیای معنویت، همان «چرایی» است. «چرا باید فلان قدر پول داشته باشم؟» یعنی ما به دنبال معنا هستیم. یا «چرا باید موفق باشم؟» اگر بتوانیم به این چرایی‌ها پاسخ دهیم، می‌توانیم خواسته‌هایمان را به دست آوریم. اما معمولا ما در این ۳ دنیای اولیه درجا می‌زنیم.

برای موفقیت باید ظرفیت داشت

ثروت، خوشبختی، موفقیت، موقعیت اجتماعی، خانواده خوب و... آرزوهای دیرینه بشر است. اما اگر به اعماق ذهن افراد رجوع کنید، نوعی ناباوری نسبت به امکان‌پذیر بودن این مسائل وجود دارد. اکثر افراد این آرزو‌ها را دارند، اما کمتر کسی را دیده‌اند که به این خواسته و آرزو‌ها رسیده باشد و یا خودشان نتوانسته‌اند به آنها دست پیدا کنند.

این ناباوری از این جهت نیست که امکان برآورده شدن آنها وجود ندارد یا ما استحقاق برآورده شدن آرزو‌هایمان را نداریم. بلکه به ظرفیت افراد برمی‌گردد.

یکی از عواملی که ظرفیت اشخاص را تعیین می‌کند، این است که قبل از هر چیز فرد به‌طور روشن و مشخص بداند که چه چیزی می‌خواهد. حافظ می‌فرماید:

گرچه راهی است پر از بیم ز ما تا بر دوست
رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی

در این شعر، دوست می‌تواند تعبیری از خوشبختی و آرامش باشد. زیرا مگر ما پول را برای چه می‌خواهیم؟ در نهایت برای شادمانی و آرامش. یعنی پول یک وسیله است برای رسیدن به موفقیت.

دومین عامل تعیین‌کنندۀ ظرفیت این است که ما بدانیم هر چیزی را به چه علت (چرا؟) می‌خواهیم. همه پول دوست دارند، اگر از آنها سوال کنید چقدر پول می‌خواهند در پاسخ می‌گویند هر چه بیشتر بهتر. مثلا اگر فردی صد میلیارد تومان بخواهد، باید بداند که برای چه آن را می‌خواهد.

در ‌‌‌نهایت سومین عامل تعیین کننده ظرفیت، «چگونه رسیدن» است.

مجموعۀ این سوال‌ها مغز را گیج می‌کند. ذهن با این سوالات دور خود می‌چرخد و چون پاسخ واضحی برای آن ندارد، قفل می‌کند و نهایتا اتفاقی نمی‌افتد.

این عواملِ سیر طبیعی ایجاد ظرفیت در فرد است:

  • چه می‌خواهم؟
  • چرا می‌خواهم؟
  • چگونه آن را به دست بیاورم؟

اما اکثر افراد روی سوال دوم تمرکز نمی‌کنند و به سراغ سوال سوم می‌روند. پاسخ سوال نخست و دوم با من و شماست؛ و اگر آنها را به‌درستی پاسخ بدهیم، جهان هستی پاسخ سوال سوم را پیش روی ما می‌گذارد.

به طور مثال اگر به شما بگویند بروید و یک خانه بهتر برای خودتان انتخاب کنید، بلافاصله این سوال در ذهن شما ایجاد می‌شود که چطوری؟ با کدام پول؟ و از سوال اول به سوال سوم پرتاب می‌شویم. اگر «چراییِ» خواسته‌هایمان را بدانیم، معمولا عوامل دیگر خودبه‌خود حل می‌شوند.

همۀ ما پول می‌خواهیم. اما انگیزۀ کافی برای به دست آوردنش نداریم. زیرا نمی‌دانیم که دقیقا برای چه (چرا؟) پول می‌خواهیم. محمود معظمی مثال می‌زند: «بار‌ها برای من اتفاق افتاده که در جاهای مختلف مثل اتوبوس، تاکسی و جاهای دیگر به شخصی گفته‌ام فکر کن من غول چراغ جادو هستم، ۳ تا آرزو کن تا برایت برآورده کنم. اولین عکس‌العمل افراد خندیدن است. و بعد هم غالبا می‌گویند: مریض نشویم، محتاج خلق نشویم، آبرومندانه زندگی کنیم... اما اینها آرزو نیست.» معظمی تاکید می‌کند: «اکثر افراد نمی‌دانند چه می‌خواهند.»

بدون اقدام هیچ اتفاقی در دنیای بیرون رُخ نمی‌دهد

اما این چهار دنیا در فرایندِ رسیدنِ ما به خواسته‌هایمان چگونه عمل می‌کنند؟ باید بدانیم که فرایند شکل گرفتن یک فکر و به نتیجه رسیدن آن، ۴ مرحله دارد:

۱ـ اندیشه
۲ـ احساس
۳ـ اقدام
۴ـ نتیجه

ما می‌اندیشیم. فکری در ذهن‌مان پدیدار می‌شود. این فکر را اگر به‌قدر کافی در سر خود نگه داریم، احساسی در ما ایجاد خواهد شد. از شدت آن احساس، دست به اقدام می‌زنیم. و اقدام، ما را به نتیجه می‌رساند.

دو مرحلۀ اول به دنیای انرژی و غیرمادی مربوط می‌شود و ناپیداست، و مرحله چهارم یعنی نتیجه، پیداست. برای وصل شدن مراحل ناپیدای یک ایده و فکر به مرحلۀ پیدایی، باید «اقدام کنیم». اقدام، دو مرحلۀ اولِ ایجاد یک فکر را به دنیای مادی و «نتیجه» پیوند می‌زند.

«اقدام» پُلی است که دنیای غیرمادی را به دنیای مادی پیوند می‌دهد.

پس یکی دیگر از چالش‌هایی که ما برای رسیدن به آرزوهای خود با آن درگیر هستیم، «اقدام» است.

به این صورت که می‌خواهیم، اما کاری در جهت خواستۀ خود انجام نمی‌دهیم.

چرا؟

شاید می‌ترسیم. شاید به‌قدر کافی خود را دوست نداریم. شاید خودمان را شایستۀ موفقیت‌ها و ثروت‌های بیشتر نمی‌دانیم. می‌ترسیم شکست بخوریم. می‌ترسیم به نتیجۀ دلخواه نرسیم. می‌ترسیم دیگران ما را مسخره کنند و از خود برانند. می‌ترسیم و اقدام نمی‌کنیم.

محمود معظمی همیشه می‌گوید: «نمی‌گویم نترس؛ بترس و اقدام کن!»

با هر اقدامِ ولو کوچک، این دایرۀ ترس که ما را در خود اسیر کرده، کوچک‌تر می‌شود. با هر گام و هر اقدام، یک حبابِ ترسِ موهومی می‌ترکد. اعتماد به نفس ما بالاتر می‌رود. نتیجه‌ها نمایان می‌شوند. بهترین داروی از بین برندۀ ترس، همین اقدام است.

دوستانی که در کارگاه شاد باشید و ثروتمند شوید شرکت می‌کنند، می‌آموزند که مثلا حساب‌های چهارگانه را تشکیل بدهند، مانی مگنت (مغناطیس پول) درست کنند. باورهای بازدارندۀ موفقیت را که در وجودشان هست، بیابند و بنویسند. باورهای مثبت و سازنده را بیابند و بنویسند و در جهت ایجاد این باورهای خوب در خود، گام بردارند. یاد می‌گیرند که ثروت و ثروتمند را تصویر کنند. یاد می‌گیرند که بر جریان درآمد و مخارج خود نظارت و کنترل داشته باشند. یاد می‌گیرند که مرغ تخم‌طلا ایجاد کنند، و... بسیاری از نکات ارزشمند و کاربردی ریز و درشت دیگر را می‌آموزند. اما همۀ این آموخته‌ها زمانی ثمر دارد که برای آنها اقدام صورت گیرد. یادمان باشد: «اقدام» است که اندیشه و فکر ما را به واقعیت در می‌آورد. اقدام است که دنیای ناپیدا را به دنیای پیدا پل می‌زند.

اقدام، معجزه می‌کند!

بعضی دوستان می‌گویند من در کارگاه شاد باشید و ثروتمند شوید هم شرکت کردم و نتیجه‌ای نگرفتم. وقتی از ایشان می‌پرسی آیا حساب‌های چهارگانه‌ات را تشکیل دادی، می‌گویند آن را گذاشته‌ام برای وقتی که وضعم بهتر شد!

دوستان عزیز، راه ثروتمند شدن اگر هم معجزه‌ای داشته باشد، معجزه‌اش همین اقدام‌هاست. انجام همین کارهای شاید به‌ظاهر ساده اما بسیار اثرگذار. از دوستانی که نتیجه گرفته‌اند بپرسید؛ خواهند گفت که آموخته‌هایشان را مو به مو اجرا کرده‌اند. هر کدام از شرکت‌کنندگان کارگاه شاد باشید و ثروتمند شوید هر زمان که «اقدام» کرده‌اند، نتیجه گرفته‌اند. اگر شما هم قبلا در این کارگاه شرکت کرده و احساس می‌کنید هنوز آن‌قدر که می خواسته‌اید میوۀ ثروت را نچشیده و برداشت نکرده‌اید، لطفا به جزوه و یادداشت‌های کارگاهتان مراجعه کنید. خودتان قضاوت کنید چقدر از آموزش‌ها را اجرا کرده‌اید. ببینید در جاهایی که اجرا کرده و اقدام داشته‌اید، چقدر نتیجه گرفته‌اید. خودتان بهتر از هر کسی می‌توانید خودتان را ارزیابی کنید.

چه کنیم که اقدام کنیم؟

اما برای این مانعِ «اقدام نکردن» چه می‌توان کرد؟ برای حفظ هیجانِ مثبتِ کارگاه شاد باشید و ثروتمند شوید چه کاری می‌توان انجام داد؟ محمود معظمی به «پی‌گیری» معتقد است. برای همین است که مثلا باشگاه عقاب‌ها ایجاد شده و بخشی در چرخ زندگی، به کسب‌وکار و ثروت اختصاص داده شده است. برای همین است که دورۀ ۱۲ گام (کوچینگ غیرحضوری) طراحی و اجرا شده است. شما دوست عزیزی که در کارگاه شاد باشید و ثروتمند شوید شرکت می‌کنید و مرتب به باشگاه عقاب‌ها سر می‌زنید و در دورۀ ۱۲ گام برای ثروتمندتر شدن و رسیدن به اهداف مالی‌تان متعهد می‌شوید و آموزش‌های خوشایند ۱۲ گام را پی‌ می‌گیرید، خیلی سریع‌تر از آن‌چه تصور می‌کنید به خواسته‌هایتان دست پیدا می‌کنید. خیلی راحت‌تر عادت‌های بازدارندۀ موفقیت در خود را شناسایی می‌کنید و آنها را با عادت‌های خوب و پیش‌برنده جایگزین می‌کنید.

شادتر و ثروتمندتر شدن کاملا عملی است. شادتر و ثروتمندتر زندگی کردن حق شماست. و این چیزی است که در سایۀ «آگاهی» و «اقدام» حاصل می‌شود. برای کسب آگاهی‌های متحول‌کننده در زمینۀ ثروت و پول حتما در کارگاه شاد باشید و ثروتمند شوید شرکت کنید، و برای این‌که در ریل اقدام بمانید و روز به روز موفقیت‌های خیره‌کننده کسب کنید، سر زدن به وب‌سایت محمود معظمی (و عضویت در خبرنامۀ سایت)، عضویت در باشگاه عقاب‌ها و مراجعه به آن و همچنین شرکت در دورۀ ۱۲ گام را جدی بگیرید. نمی‌شود کسی در مسیر موفقیت گام بردارد و موفق نشود. شما این گام را چگونه برمی‌دارید؟

 


من می‌خواهم سمینار شاد باشید و ثروتمند شوید را بخرم!
» لطفا هم‌اکنون اینجا را کلیک کنید

 

من می‌خواهم در کارگاه شاد باشید و ثروتمند شوید شرکت کنم!
» لطفا هم‌اکنون اینجا را کلیک کنید

. . .

 

دیدگاه های شما  

 
0 #6 انجیری زاده 15 تیر 1392 ساعت 08:23
درود
ازینکه مطالب مهم رو یادآوری کردید بسیار سپاسگإارم-
ثروت تنها پول نیست- پول یکی از اجزای ثروت هست- به اعتقاد من آدم پولدار ، ثروتمند نیست- آدم ثروتمند پولدار است-
من یه نکته رو به صحبتهای بالا اضافه می کنم:
یکی از مهمترین چیزهایی که انسان را به خاسته های درونیش می رسونه اینه که انتظارشو بکشیم. انتظار رسیدن به اهدافمون را بکشیم. منتظر X میلیون درآمد ، منتظر داشتن فلان ماشین و فلان خانه رو بکشیم.
از همه دوستان متشکرم
محمد انجیری زاده
نوابغ اهواز
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #5 طاهره جعفری 04 تیر 1392 ساعت 10:08
با سلام از اینکه این اطلاعات سود مند را برایم ایمیل کردید سپاسگزارم . وتاثیر مثبت آنرا در زندگیم شاهد هستم :lol:
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+3 #4 حامد 01 تیر 1392 ساعت 07:59
درود به آقای معظمی و همه دوستان
حدود 4 ساله این سمینار رو تهیه کردم و هر به یک مدت میبینمش
به مطالبش ایمان دارم و واقعا فوق العادن و خواهشی که از آقای معظمی
دارم اینکه بازهم جملات ملموس تری رو در مورد چگونگی اقدام (به اجرا در
آوردن اهداف و ایده های نو افراد ) رو برامون روی سایت قرار بدن ...
ازخدا براتون آرزوی موفقیت هرچه بیشتر رو دارم.
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #3 مهدی برزگر 31 خرداد 1392 ساعت 11:36
وقتی از ثروت حرف می زنیم یعنی ما چقدر ثروت می خواهیم و این ثروت را چه کسی ایجاد خواهد کرد؟ منظور مبلغ پولی است که باید ایجاد شود این مبلغ را ما خودمان ایجاد خواهیم کرد یا در تور آموزشی خواهند گفت؟
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #2 مصطفی عابدی 30 خرداد 1392 ساعت 17:58
مدیر محترم وب سایت
سام علیکم و خدا قوت
با توجه به جوانمردی که این مرد رشید روستایی انجام داده است لطفا مطلبی که در ادامه خواهد آمد را در دید عموم قرار دهید.
برایتان آرزوی سربلندی و سرافرازی دارم.
مردی از جنس ایثار

آیا تا به حال برایتان اتفاق افتاده است که کسی را از مرگ نجات بدهید؟ یا آیا به کسی که با مرگ دست و پنجه نرم می‌کرده، کمک کرده‌اید؟ اصلاً آیا برای نجات جان انسانی جان خود را به خطر انداخته‌اید؟ شاید همه ما در افکارمان جایی برای نجات انسانها از دردسر، مشکلات و حتی مرگ داریم، اما در عمل بسیار اندک هستند کسانی که برای نجات دیگران جان خود را به خطر می‌اندازند. مردانی از جنس ایثار که تاب ناپدید شدن دست‌های انسانی در آبهای بی‌رحم را ندارند و بی‌مهابا و بدون ترس و دلهره دل به دریا می‌زنند و ...

محمد رحیمی ساکن روستای احمد آباد در شهرستان تکاب عصر روز جمعه 17 خرداد 92 وقتی صدای مظلومانه زنی برای نجات برادرش را شنید، بدون درنگ به سمت صدا دوید، جان دو تن از 6 نفر را نجات داد و برای نجات نفر سوم خود را به آب انداخت اما خستگی امانش نداد و خود طعمه دریا شده و جان به جان آفرین تسلیم نمود.

در این دوران نامردیها، که توحش مدرن بر زندگی بشر سایه افکنده است و کمتر کسی به فکر دیگران است.. شاید هرکسی به فکر خود بوده و به نوعی چشمش به گلیم خود است که آن را از آب بکشد، در دور دست‌ترین روستاها مردی پیدا می‌شود که برای نجات جان انسانی دیگر جان نثار می‌کند.


به راستی کدام واژه، کدام کلمه، و چه جمله‌ای می‌تواند شکوه این عظمت و بزرگی را که در دل یک فرد روستایی موج می‌زد، وصف کند؟ این صحنه زیبای انسانی را کدام کارگردان می‌تواند به تصویر بکشد؟ کدام شاعر می‌تواند بهترین شعر را در مدح او بسراید و چه زبانی قدرت بیان این رشادت را دارد؟

محمد رحیمی نامی شد از نامهای ماندگار تاریخ، همچون ریزعلی، شهید فهمیده و .... که در قلب مردم ایران جای گرفت. برایش علو درجات و برای بازماندگانش صبر جزیل آرزومندم.


. ازخانواده محترم مرحوم رحیمی به خاطر تاخیر در نوشتن این مطلب عذرخواهی می‌کنم. به دلیل ترافیک کاری شدید فرصت نوشتن نداشتم.
منبع: بیمه رازی تکاب
http://trazi.blogfa.com
(
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+3 #1 هماشرفي 30 خرداد 1392 ساعت 08:17
با سلام و سپاس
به سهم خودم فكر مي كنم همه تلاش دارند براي اينكه چگونه به خواسته هاشون برسند اما همه از نيروي پشتكار و مراقبه استفاده ي صحيح نمي كنند و ايكاش اين درس مهم زندگي از كودكي در دبستان داده بشه به هر نوآموز در زمينه هاي مختلف

متشكرم
پاسخ به این دیدگاه
 

افزودن دیدگاه

کد امنیتی
لطفا تصویر دیگری را به من نشان بده

با ارسال نظرات خود ما را در هر چه بهتر کردن خدماتمان یاری دهید.