آموزش فروش

چرا از آن فروشنده کیف لپ‌تاپ نخریدم

علی‌اکبر قزوینی/ چند سال پیش بود که می‌خواستم برای لپ‌تاپی که تازه خریده بودم، یک کیف تهیه کنم. دنبال کیفی بودم که هم محکم باشد و امنیت لپ‌تاپ را حفظ کند، هم سبک باشد که به وزن لپ‌تاپ خیلی اضافه نکند، هم جادار باشد که بتوانم وسایل جانبی و یکی دو کتاب را هم در آن جا بدهم، و مهم‌تر از همه، می‌خواستم یک کیف شیک و امروزی باشد و تاحدی حالت اسپرت داشته باشد.

برای انتخاب کیف مناسب و این‌که چه ویژگی‌هایی بهتر است داشته باشد، چه برندهایی بهتر هستند و... سایر نکات، هم به اینترنت مراجعه کردم و هم ویژه‌نامۀ یکی از مجلات بسیار به دردم خورد. با داشتن این نکات در ذهنم، راهی یکی از مجتمع‌های کامپیوتری تهران شدم تا کیف‌ها را از نزدیک ببینم و مدل دلخواهم را بخرم.

همین‌ که وارد فروشگاهی بزرگ با مدل‌های متنوع کیف شدم، و در حالی که دلم می‌خواست همچنان بگردم و کیف‌های مختلف را از نزدیک ببینم، یکی از فروشنده‌ها به سمتم آمد و بی‌آن‌که بپرسد آیا کمک می خواهم یا نه، پرسید کیف لپ‌تاپ می‌خواهید و سایز لپ‌تاپ چه اندازه است. وقتی پاسخ مثبت دادم و گفتم که برای لپ‌تاپ ۱۵ اینچ دنبال کیف می‌گردم، کلی کیف مدل چرمی همه به‌رنگ سیاه نشانم داد که همگی‌شان جزو مدل‌هایی بودند که «اصلا» دلم نمی‌خواست بخرم! ایشان قصد هم نداشت مرا آزاد بگذارد تا در میان فروشگاه چرخی بزنم و مدل‌های دیگر را هم ببینم و انتخاب نهایی را انجام بدهم. گویا می‌خواست همان‌جا یکی از همان مدل‌های نچسبِ پیشنهادی ایشان را انتخاب کنم و پول را بپردازم و بیایم بیرون. خب، پول را هم که همین‌جوری نمی‌دهند؛ پس من از انتخاب کیف و پرداخت پول صرف‌نظر کردم و فقط آمدم بیرون.

در فروشگاهی دیگر، مدل دلخواهم را پیدا کردم و کسی مزاحمم نشد. هرچند موقع انتخاب رنگ، فروشنده می‌خواست سلیقۀ خودش را به من تحمیل کند. اما من رنگ دیگری را که خودم دوست داشتم انتخاب کردم و خریدم را انجام دادم.

آن شب وقتی به سمت خانه می‌رفتم، داشتم فکر می‌کردم کاش می‌شد به هر دو این فروشنده‌های عزیز می‌گفتم که فروش چقدر ساده‌تر و خوشایندتر از چیزی است که آنها فکر می‌کنند. کاش فرصت بود و به فروشندۀ اول می‌گفتم که چرا از او نخریدم. می‌گفتم که چرا در زمینۀ «۳ شناخت» مهم کارش لنگ می‌زند. می‌گفتم که چگونه می‌توانست با «تکنیک قیف» و طرح سوالات مناسب، جنسی را به من بفروشد که دوست داشتم بخرم. کاش می‌شد به فروشنده دوم می‌گفتم که چه نکته‌ای را موقع «نهایی کردن فروش» از قلم انداخت که می‌توانست موجب انصراف من شود. البته، کمی هم به آنها حق دادم. اگر من هم با دورۀ «نوابغ فروش» محمود معظمی آشنا نبودم، اینها را نمی‌دانستم و فکر می‌کردم فروش چه کار دشواری است، و به همین راحتی مشتری‌ها را می‌پراندم و غر می‌زدم که مردم این روزها نمی‌خرند...!

» شما هم تجربه‌ای از این نوع خریدها داشته‌اید؟ لطفا تجربه‌ها و دیدگاه‌های خود را اینجا بنویسید.

 

. . .

 

دیدگاه های شما  

 
+4 #2 شیوا 19 اردیبهشت 1392 ساعت 11:32
سلام .فرش میخواستم مدنظرم فرشی باطراحی اصیل بود خودمم طراحی کارکردم امافروشنده ازدرراهنمایی درامدوباوجودراهنمایی های خوبش امامدام یادآورمیشد که رنگی که من میگم مدنیست واینروزها خواهان نداره مترودشده صادرنمیشه ازرده خارج ووو. دست آخرنه گذاشت من فرش بخرم نه خودش تونست فرشی به من بفروشه
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+5 #1 شیوا 19 اردیبهشت 1392 ساعت 11:28
سلام واردفروشگاه شدم شلوارجین می خواستم نوعی هم نبودکه درفروشگاهی پیدا نشه سلام کردم 4فروشنده درحال جمع کردن شلوارهایی بودندکه مشتری قبلی پروکرده بودونپسندیده بودوهنوزم دراتاق پرو بود. هیچکدام جوابم راندادند. صبرکردم دستشان خالی شود . جلومیزایستادم ونگاهشان کردم .هیچکدام نپرسیدند من چی میخوام واینجا چکاردارم . بازم صبرکردم انها هم هنوزمشغول بودند. درحالی که علت خروجم ازمغازه رامیگفتم از فروشگاه خارج شدم به پلاک بعدی وارد شدم باپرو 3شلوار یکی راانتخاب کردم وپس ازخریدازفروشگاه خارج شدم.
پاسخ به این دیدگاه
 

افزودن دیدگاه

کد امنیتی
لطفا تصویر دیگری را به من نشان بده

با ارسال نظرات خود ما را در هر چه بهتر کردن خدماتمان یاری دهید.