آموزش فروش

چرا بازار این فروشنده‌ها روز‌به‌روز کسادتر می‌شود؟

همیشۀ خدا هستند فروشنده‌هایی که اگر کنارشان بنشینی، از اوضاع و احوال بد روزگار می‌گویند و کسادی بازار و... فرقی هم ندارد اوضاع بیرونی چقدر مساعد یا نامساعد باشد؛ گویا اوضاع درونی این فروشندگان همیشه حولِ بد بودن بازار دور می‌زند. به‌نظر شما این نوع فروشنده‌ها چه خصوصیاتی دارند؟ تعدادی از آنها را برای شما در ادامۀ مطلب فهرست کرده‌ایم. لطفا با ما همراه باشید...

۱ـ فروشنده‌هایی که به مشتری خود سلام نمی‌کنند و تُرش‌رو هستند.

۲ـ فروشنده‌هایی که پشت تلفن و هنگام صحبت با مشتری خود، لبخند نمی‌زنند.

۳ـ فروشنده‌هایی که روی هر شیشۀ مغازۀ خود نوشته‌اند: «لطفا تکیه ندهید»، «لطفا دست نزنید»، «لطفا با خوراکی وارد نشوید»... انگار که نوشته باشند: «کلا وارد نشوید!»

۴ـ فروشنده‌هایی که روی همۀ جنس‌های مغازه‌شان نوشته‌اند: «لطفا دست نزنید.»

۵ـ فروشنده‌هایی که وقتی خریدار از آنها می‌خواهد جنسی را نشان‌شان بدهد، می‌گویند (معمولا هم با لحنی تُند): «اگر می‌خری بیارم!»

۶ـ فروشنده‌هایی که به ظاهر خود نمی‌رسند، موی ژولیده و نامرتب دارند و بدن‌شان خوش بو نیست.

۷ـ فروشنده‌هایی که متناسب با شغل خود لباس نمی‌پوشند (مثل فروشندۀ کت و شلوارهای رسمی که شلوار جین و لباس اسپرت می‌پوشد و موهایش را فشن درست می‌کند!)

۸ـ فروشنده‌هایی که بی‌‌دلیل با خریدار صمیمی می‌شوند و جوک می‌گویند.

۹ـ فروشنده‌هایی که جلوی مشتری، با حسابدار خود جروبحث می‌کنند.

۱۰ـ فروشنده‌هایی که همان‌جا در برابر مشتری، دربارۀ کالاها و قیمت‌ها با ویزیتورها یا نمایندگان شرکت‌ها صحبت‌هایی می‌کنند که لزومی ندارد مشتریان در جریان آنها باشند.

۱۱ـ فروشنده‌هایی که اصلا گوش نمی‌کنند و توجه ندارند خریدار دنبال چه نوع جنسی است و می‌خواهند سلیقۀ خود را به او تحمیل کنند.

۱۲ـ فروشنده‌هایی که خریداران را برای خرید، با اصرار زیاد و...، در رودربایستی قرار می‌دهند.

۱۳ـ فروشندگانی که قسم‌های الکی می‌خورند.

۱۴ـ فروشندگانی که پیش خریدار، بدِ شرکت‌های تولیدی، ویزیتورها و... را می‌گویند.

۱۵ـ فروشندگانی که جلوی خریدار، از همکاران و رقبای خود بدگویی می‌‌کنند.

۱۶ـ فروشندگانی که پس از خرید، از مشتری خود به‌خاطر خریدش تشکر نمی‌کنند.

۱۷ـ فروشندگانی که از بس حواس‌شان پرتِ چیزهای دیگر است، خریدار را مجبور می‌کنند یک چیز را چند بار از آنها بخواهد (حتی شده مشتری جنس را برداشته و می‌خواهد پولش را بدهد، بارها باید بپرسد چقدر شد تا پولش را بدهد و از مغازه برود بیرون!).

۱۸ـ فروشندگانی که وقتی خریدار از آنها مشورت و راهنمایی نخواسته، اصرار دارند که به او مشورت بدهند و راهنمایی‌اش کنند.

۱۹ـ فروشندگانی که در مورد کیفیت و کارایی کالاها و یا خدمات خود، اغراق می‌‌کنند.

۲۰ـ فروشندگانی که اگر خریدار برای یک خرید نسبتا کم، تراول ۵۰ هزار تومانی به آنها بدهد، اخم می‌کنند.

۲۱ـ فروشندگانی که فکر می‌کنند خودشان همه چیز را بلدند و دنبال آموزش‌های بیشتر نمی‌روند.

۲۲ـ فروشندگانی که اگر مشتری سوالی دربارۀ جنسی داشته باشد که آنها ندارند (اما می‌توانند درباره‌اش راهنمایی کنند، یا مغازه‌های اطراف را معرفی کنند)، فقط سرشان را به علامت ندانستن بالا می‌برند و به خودشان زحمت کوچک‌ترین راهنمایی را هم نمی‌دهند (یا حداقل این‌که بگویند: متاسفانه من در این مورد اطلاعی ندارم).

۲۳ـ فروشندگانی که فقط می‌خواهند مشتری را هیجانی کنند تا بخرد، اما اصلا توجه نمی‌کنند که شاید مشتری به آن کالا یا خدمات نیاز نداشته باشد.

۲۴­ـ فروشندگانی که اگر سوالات مشتری زیاد شود، از کوره در می‌روند.

۲۵ـ فروشندگانی که بقیۀ پول مشتری را با کالاهای کم‌قیمت دیگر می‌دهند، اما عذرخواهی نمی‌کنند که چون پول خُرد ندارند مجبور به این کار هستند، و حق انتخاب هم به مشتری نمی‌دهند.

۲۶ـ فروشندگانی که ته ذهن‌شان فکر می‌کنند: فروش یعنی قالب کردن چیزی به دیگران.

۲۷ـ فروشندگانی که رفقای خود را پشت دخل می‌برند و در حضور مشتری، صحبت‌های بی‌ربط با هم می‌‌کنند.

۲۸ـ فروشندگانی که ویترین و یا داخل مغازه‌شان شلخته است.

۲۹ـ فروشندگانی که جنس خاک‌گرفته را از قفسه به مشتری می‌دهند، و وقتی مشتری خواهش می‌کند آن را با یک دستمال پاک کنند یا یک کالای خاک‌نگرفته به او بدهند، با مشتری بحث می‌کنند و نهایتا با اکراه این کار را انجام می‌دهند.

۳۰ـ فروشندگانی که... بقیه‌اش را شما بگویید!

. . .

خواندن این مطلب برای شما مفید بود؟ می‌توانید هم‌اکنون مشترک مطالب سایت شوید
تا جدیدترین مطالب برای شما ای‌میل شود. لطفا روی تصویر زیر کلیک کنید:

 

دیدگاه های شما  

 
+4 #8 کیوان روشن نژاد 26 آذر 1391 ساعت 02:25
سلام به عقیده من یه فروشنده خوب بجای خوب حرف زدن بایستی خوب گوش دادن بلد باشه
شما بلدید لبخند بزنید
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+4 #7 کیوان امیر ار جمند 25 آذر 1391 ساعت 22:24
کسانی که میان وای می ایستن جلوی در ورودی یا پشت شیشه سکوریت وشکم شون رو می دن جلو .به چنین مغازه هایی هم مشتری نمی ره.
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #6 هما شرفی 25 آذر 1391 ساعت 15:09
با سلام و سپاس
منم به نوبه ی خودم هزاران بار بر دستان استاد بوسه میزنم و قدردانی می کنم و اضافه کنم که ضمن تایید تمام توصیه های جنابعالی لازمه که کاسب محترم حضور فعال داشته باشه و بموقع در محل کارش باشه تا مشتری ها روی کارش حساب باز کنند و نظم داشته باشه ، چرا که اگر هر روزی در یک ساعت دلخواه مغازه را باز کند زیبا نیست و مشتریهای زیادی را از دست خواهد داد

متشکرم
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+4 #5 فرید 23 آذر 1391 ساعت 11:34
دروغ!
دروغ می تواند یک مشتری پرو پا قرصتان را از بین ببرد!
وقتی در مورد یک کالا تعریف زیاد می کنید و خیلی ایده آل از آن تعریف می کنید بعد از مدتی که خریدار آن را خرید اولین اتفاقی که می افتد خریدار با خودش بد می شود که چرا این کالا خراب شده؟فکر میکنه خودش درست نگه داریش نکرده و با خودش دشمن می شود.و چون می خواد خودش را حذف کند فروشنده ی مغازه رو حذف می کند.البته حق داره!چون نمیدونه فروشنده به ایشون تعریف و تمجیده زیادی کرده و یا دروغ گفته.
پس در فروش صادق باشید.البته نظر من بود
با سپاس از مطلب بسیار عالیتون که ذهن مارو بازتر کرد.
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #4 محمد سریزدی 22 آذر 1391 ساعت 18:24
با درود منم میخام عضو باشگاه عقاب ها شوم ولی کد شناسایی نوابغ فروش ندارم رهنماییم کنید چیکار باید بکنم
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+5 #3 hamed 22 آذر 1391 ساعت 13:41
سلام به مطالب جالبی اشاره کردید که امروزه در بین کاسب ها رسم شده وهست و نشان از نبود اطلاع و آگاهی و کم بودن تجربه در امر فروش وبازار یابی و مشتری مداری است که فروشنده به خود اجازه میدهد هر طور که به صلاح منطقه تجاری اوست با مشتری برخورد میکنند اما همیشه منفی نگر نیسنم ولی تصور کنید که یک مشتری وقتی با نوشیدنی وبستنی وارد مغازه لباس فروشی میشه و نا خواسته روی اجناس میریزه ویا با دستکاری جنس انرا خراب میکند و باعث ضرر میشود پس هم مشتری هم فروشنده باید از یک سری اصول پیروی کنند و این امر با فرهنگ سازی و شکیبایی قابل اجرا است
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+4 #2 وب مستر 22 آذر 1391 ساعت 08:08
نقل قول سجاد:
هفت سالی می شد که راه نرفته بودم
پزشک پرسید: این چوب ها چیست؟
گفتم: فلجم
گفت: آنچه تو را فلج کرده همین چوب هاست
سینه خیز، چهار دست و پا قدم بردار و بیفت

چوب های زیبایم را گرفت
.پشتم شکست و در آتش سوزاند
حالا من راه می رم
اما هنوز هم وقتی به چوبی نگاه می کنم
تا ساعت ها، بی رمقم

سجاد عزیز
متشکرم از مطلب خوبی که گذاشتین، لطفا حتما در باشگاه عقابهای مکتب کمال عضو شوید و در آنجا مطالبتان را با دیگر دوستان به اشتراک بگذارید و همچنین از مطالب آموزنده دیگر نیز استفاده کنید.
برای ورود به سایت باشگاه عقابهای مکتب کمال لطفا لینک زیر را کلیک کن
www.maktabekamal.me
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+8 #1 سجاد 22 آذر 1391 ساعت 03:18
هفت سالی می شد که راه نرفته بودم
پزشک پرسید: این چوب ها چیست؟
گفتم: فلجم
گفت: آنچه تو را فلج کرده همین چوب هاست
سینه خیز، چهار دست و پا قدم بردار و بیفت

چوب های زیبایم را گرفت
.پشتم شکست و در آتش سوزاند
حالا من راه می رم
اما هنوز هم وقتی به چوبی نگاه می کنم
تا ساعت ها، بی رمقم
پاسخ به این دیدگاه
 

افزودن دیدگاه

کد امنیتی
لطفا تصویر دیگری را به من نشان بده

با ارسال نظرات خود ما را در هر چه بهتر کردن خدماتمان یاری دهید.