آموزش فروش

کسادی عمومی شروع شده است! حق با کیست؟

پیرمردی در کنار جاده، دکه‌ای درست کرده بود و در آن ساندویچ می‌فروخت. چون گوشش سنگین بود، رادیو نداشت، چشمش هم ضعیف بود، بنابراین روزنامه هم نمی‌خواند. او تابلویی بالای سر خود گذاشته بود و نکات ارزشمند ساندویچ‌های خود را شرح داده بود. خودش هم کنار دکه‌اش می‌ایستاد و مردم را به خریدن ساندویچ تشویق می‌کرد. مردم هم با خوشحالی می‌خریدند و با لذت ساندویچ‌های خوشمزه، مقوی و سالم پیرمرد را می‌خوردند.

به‌خاطر درست کردن ساندویچ‌های خوب، خوش‌برخوردی و توجه به نیازهای خریداران، کار پیرمرد بالا گرفت و در نتیجه او ابزار کارش را زیاد‌تر کرد. وقتی هم پسرش از مدرسه پیش او می‌آمد، به او در درست کردن و فروش ساندویچ‌ها کمک می‌کرد.

اما کم‌کم وضع تغییر کرد.

روزی پسر جوان به پدرش گفت: «پدر جان، مگر به اخبار رادیو گوش نداده‌ای؟ اگر وضع پولی کشور به همین منوال ادامه پیدا کند، کار همه خراب خواهد شد و شاید یک کسادی عمومی به وجود بیاید. باید خودت را برای این کسادی آماده کنی!»

پدر با خود فکر کرد هر چه باشد، پسرش به مدرسه رفته، به اخبار رادیو گوش می‌دهد و روزنامه هم می‌خواند. پس حتما آن‌چه می‌گوید صحیح است. بنابراین، کمتر از گذشته نان و گوشت سفارش می‌داد؛ تابلوی بالای دکه‌اش را برداشت و دیگر کنار دکه خود نمی‌ایستاد ومردم را به خرید ساندویچ دعوت نمی‌کرد.

فروش او ناگهان بسیار کاهش یافت.

آن شب او به پسرش گفت: «پسرجان حق با توست. کسادی عمومی شروع شده است!»

***

اندیشه‌های خود را شکل ببخشید. در غیر این صورت، دیگران اندیشه‌های شما را شکل می‌دهند.
خواسته‌های خود را عملی سازید وگرنه دیگران برای شما برنامه‌ریزی می‌کنند.

به نظر شما حق با چه کسی است؟
لطفا برداشت‌ها و دیدگاه‌های ارزشمند خودتان را در بخش افزودن دیدگاه با همۀ دوستان و دوستداران مکتب کمال در میان بگذارید!

دیدگاه های شما  

 
0 #10 محمد امین 07 بهمن 1394 ساعت 19:50
اگر فکر کنید که ثروتمندید یا فقیر در هر دوصورت درست فکرکرده اید ، هرکس مرکز جهان خویشتن است نقطه همطمن آغاز ها وپایانها
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #9 موبایل تل کام 30 بهمن 1393 ساعت 19:02
باور فکرهای بیرونی تاتیر داره اما الان که بازار واقعا خرابه قوت خرید مردم بایین امد
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #8 آرش گلسرخی 23 دی 1390 ساعت 15:06
ممنون از مطلب جالبی که درج کردید
با آرزوی توفیق روز افزون
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+5 #7 داود 23 دی 1390 ساعت 02:24
سلام من همین چند روز پیش بود که این مطلب را در جایی خوندم وخیلی دوست داشتم اثباتش کنم .که خدارو شکر اثباتش هم پیدا شد .راستش خودم الان دو سال است که از کسادی بازار می نالیدم واسیر این فکر مخوف شده بودم .تا هفته پیش که قیمت سکه بالا وپایین شد واین فکر من را نجات داد.در تهران چند بانک داریم ؟درب هر کدام از بانکها چند نفر برای خرید سکه ایستاده اند؟ حداقل 200نفر بطور متوسط هر کدام 10 سکه بلکه بیشتر می خرند.که میشود 6-7 میلیون حالا شما این پول را ضرب کنید چه پولی میشود .سوال من اینجاست که اینها افرادی نیستند که برای نان شب محتاج باشند .پس پول مورد نیازشان نیست که برای اینکار آورده اند. پس میبینیم که پول هست و کسادی هم به این گستردگی نیست که همه می گویند حداقل برای اینها نیست.بلکه مردم محتا طت وبا تدبیرتر خرج می کنند.درضمن مطلبی بود که در کارگاه شادی و ثروت آموختم . واینکه حالا که بزرگترها کارها را گرفته اند وبه ما جوانان نمی دهند الآن بهترین فرصت است که ما کار را از دست آنها در بیاوریم.ممنون از شما
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+2 #6 محمد 22 دی 1390 ساعت 11:02
سلام
دیروز ظهر تاکسی سوار شدم رادیو داشت اخبار می گفت وقتی که خبر افزایش سود بانکی رو اعلام کرد یکی از مسافران شروع کرد به غر غر کردن وبد بیرا گفتن به دولت کلا جو رو منفی کرد حتی من که دانش اموز مکتب کمالم داشت روم اثر می گذاشت.... که از ادامه حرف های این ادم فهمیدم اصلا متوجه نشد که این افزایش سود بانکی مربوط به سپرده هاست نه وام های ما از بانک
وقتی بهش گفتم خودش جا خورد و خندید.... :P و پیاده شد و رفت
من بخودم گفتم که ادمی کارش غر زدن باشه الکی غر میزنه و این عز زدنش چطور حال مسافر و راننده رو بد میکنه در حالی که نمی فهمه چی میگه
از اینکه دانش آموز مکتب کمالم خوشحال ولی از اینکه داشتم جو گیر میشدم واین انرژی منفی رو دریافت می کردم از خودم یکم دلگیر شدم که من چرا باید...
به امید روزی که دانش آموز مکتب کمال درس هاش یادش نره
مخلص اقای معظمی محمود.
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+4 #5 اشکان 19 دی 1390 ساعت 16:54
فکر فکر فکر فکر فکر فکر فکر فکر فکر.فکرتو بزار تو سود زندگیت میشه سود.فکرتو بزار تو بی پولی بی پول میشی.فکر وقتی شروع به نوسان کنه دیگه هیچی نمیتونه جلوشه بگیره.این جمله رو از استاد محمود معظمی نقل کردم.
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+4 #4 علی 18 دی 1390 ساعت 22:59
اتفاقا امشب بعد از خواندن این مطلب از محل کار که برمیگشتم، از قنادی نزدیک خانه مان کیک یزدی خریدم. فروشنده آدم خوش برخوردی است و در کل همیشه مثبت و خنده روست. هر وقت از او درباره اوضاع کار میپرسیدم، میگفت خدا رو شکر، خوب است. امشب خیلی اتفاقی پرسیدم کار و بار چطوره؟ انگار درد دلش را باز کرده بودم! گفت خراب! گفت چند روزیه قیمتها خیلی بالا رفته و کاسبی هم نیست، یعنی مشتری خیلی کم شده. خیلی دلم میخواست کمکش کنم، گفتم همه الان در این وضعیت و نوسان دلار و... هستیم، ایشالا که موقتیه و خیلی زود میگذره. فروشنده هنوزم لبخند میزد و خوش برخورد بود. بیشتر برای همین خوش برخوردیشه که دوست دارم ازش خرید کنم :) به قول دوستمون محمدرضا، آگاهی خوبه، اما نباید قدرت بی نظیر خودمون رو فراموش کنیم. یادمون باشه زمانی که دیگران می ایستن، ما باید حرکت کنیم. همین امشب من یه مشتری برای این قنادی بودم؛ یه مشتری خوب تو این کسادی ;-) با عشق شیرینی خریدم و با عشق پولش رو از حساب لذت و تفریحم دادم. اوضاع اقتصادی این روزها سخت شده، اما میتونیم به هم کمک کنیم که این سختی ها پلی بشه برای همه مون به سمت موفقیت های بیشتر. مخصوصا ماها که آموزشهای آقای معظمی رو گرفتیم خیلی میتونیم تو این شرایط موثر و مفید باشیم. نقش خودمونو دست کم نگیریم!
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+3 #3 محمدرضا 18 دی 1390 ساعت 21:03
البته آگاهی خوب است اما باور به این که این اوضاع بر من موثر است موجب کاهش بهره وری است و بحران را در کسب و کار ما وارد می کند
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+3 #2 امیر 18 دی 1390 ساعت 20:40
واقعا همینطوره، نسبت به عوامل بیرونی که به وجود میاد خودمون و محیط اطرافمون رو محدود میکنیم، جالب اینکه میدونیم و دوباره درش گرفتار میشیم و دوباره...، مرسی از مطلب خوبتون، پرتوان باشین.
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+3 #1 مهدي10 18 دی 1390 ساعت 20:25
انتخاب با توست كه كدوم فكر را برداري .مي ري توي مغازه كدوم جنس بر مي داري جنس خوب و يا بد رو انتخاب با توست .پس فكر خوب اش را انتخاب كن.
پاسخ به این دیدگاه
 

افزودن دیدگاه

کد امنیتی
لطفا تصویر دیگری را به من نشان بده

با ارسال نظرات خود ما را در هر چه بهتر کردن خدماتمان یاری دهید.