آموزش فروش

نشانه‌های «اقتصاد طلایی ایران» پدیدار شده است

نشانه‌های «اقتصاد طلایی ایران» پدیدار شده استمحمود معظمی دو سال پیش در سمیناری ویژه، از «اقتصاد طلایی ایران» گفت. خوشبختانه طی روزهای اخیر خبرهای خوشی شنیدیم که نویددهندۀ تغییرات بزرگی به‌ویژه در زمینۀ اقتصادی و کسب‌وکار برای کشور ما خواهد بود. اما آیا این تغییرات برای شما عزیزانی که در بازار و در کسب‌وکار و کارآفرینی فعالیت می‌کنید، مثبت خواهد بود؟ پاسخ، کاملاً بستگی به شما دارد. برای اینکه شما عزیزان را بیشتر در جریان تغییراتی قرار بدهیم که با تحولات اقتصادی ایران به وجود خواهد آمد، تصمیم گرفتیم گزیده‌هایی از مطالب سمینار «اقتصاد طلایی ایران» را طی چندین روز در وبسایت محمود معظمی منتشر کنیم. برای مطالعۀ نخستین بخش از این سلسله مطالب ویژه، لطفاً در ادامۀ مطلب همراه ما باشید.

محمود معظمی/ شما مردمان مسئولی هستید که تصمیم گرفته‌اید زندگی‌تان را بهتر و کشورتان را آباد‌تر کنید. تصمیم دارید نه‌تنها باقی بمانید، بلکه رشد کنید. و این تصمیمات، تصمیم افراد بزرگ است. مهم نیست که بودجه و شرکت شما چقدر است و ابعاد سازمانتان چقدر است. ولی خیلی مهم است که در کاسۀ سرتان چه می‌گذرد، چقدر جاه طلب هستید. چقدر بزرگ می‌اندیشید.

می‌خواهم از شما خواهش کنم دقیقا مطالب را بخوانید. بگذارید به وجودتان بنشیند. بعد به خودتان فرصت دهید که پیاده کنید. هر چقدر که بهتر درک کنید، در ناخودآگاهتان خواهد نشست و به طور اتوماتیک انجام خواهید داد.

موضوع صحبت ما اقتصاد طلایی ایران است. بنیامین فرانکلین می‌گوید آنهایی که می‌گویند می‌شود و آنهایی که می‌گویند نمی‌شود، هر دو راست می‌گویند. من نیامدم به شما ثابت کنم که اقتصاد ایران طلایی است. من فقط خبر دادم. نمی‌خواهم چیزی را ثابت کنم. می‌خواهید باور کنید و می‌خواهید نکنید.

پرسش اولم این است که «چرا فکر می‌کنیم اقتصاد ایران، طلایی است؟» یک لحظه به این فکر کنید که ۸۰ میلیون جمعیت یعنی چی. فقط این را بگویم که اگر ۸۰ میلیون ایرانی بخواهند هفته‌ای یک دانه تخم مرغ هم بخورند، می‌شود هفته‌ای ۸۰ میلیون تخم مرغ. همین تخم مرغی که شانه شانه می‌بینید، بیزینس‌های گنده است. اینجا زیمبابوه نیست. هرچند آنجا هم عوض شده. اینجا افغانستان و بنگلادش نیست. اینجا کشور ثروتمندی است. هروقت خواستید بدانید که چقدر ثروت و البته چقدر ناشکری وجود دارد، سری به ظروف زباله بزنید. ببینید در‌‌ همان حالتی که همه از گرانی می‌نالند، چقدر مواد غذاییِ قابل استفاده در سطل زباله هست. مرغ و گوشت و پنیر اضافه که خراب شده. اگر ملت گرسنه باشد، سطل‌ها را هم خالی می‌کند. اینجا ثروتمند است. همیشه هم بوده. ولی ما چرا متوجه نمی‌شویم و استفاده نمی‌کنیم؟ چون آماده نیستیم.

ما سرزمینی به نام ایران داریم و وظیفه داریم آن را آباد نگه داریم. وظیفه داریم آن را آباد‌تر کنیم و به فرزندانمان تحویل دهیم. فررزندان ما چه گناهی دارند که پدر و مادر بی‌مسئولیتی داشته باشند؟ آن‌ها چه تقصیری دارند؟ خیلی راحت می‌توان به گردن شهردار و دولت و خدا و زمین و زمان انداخت. شما ــ دوست عزیز که دارید این مطلب را می‌خوانید ــ چه کاره‌اید؟ من عرض کردم، برای اثبات چیزی نیامده‌ام. آمده‌ام خبر دهم و آن چیزی را که می‌دانم به شما منتقل کنم تا خودتان تصمیم بگیرید که چه کار کنید به سودتان است. به هر حال اقتصاد ایران طلایی است. می‌پرسید چرا؟ می‌گویم «چرا نباشد؟»

. . .

 سمیناری ضروری برای همۀ شما که در کار فروش، بازاریابی و زمینه‌های مرتبط هستید:

سمینار فروش و بازاریابی در هزاره‌سوم(صوتی-دانلودی)

یکی از دلایلش این است: سی و چند سال از انقلاب گذشته. انقلاب مثل تب است. یعنی یکی تب می‌کند تا میکروب‌های توی بدنش کُشته شود. به همین جهت مرغ هرگز سیاه‌زخم نمی‌گیرد. چون دمای بدنش همیشه ۴۰ است. سیاه‌زخم اگر وارد بدن ما شود، ما تب می‌کنیم و محیط برای سیاه‌زخم نامناسب می‌شود و بیماری از بین می‌رود. باکتری و ویروس که وارد بدن ما شود، دمای بدن را بالا می‌برد. آمده بوده که در ۳۷ درجه رشد و زندگی کند اما دما به ۳۹ و ۴۰ می‌رسد. درست است صاحبِ بدن رنج می‌برد اما بیماری از بین می‌رود. انقلاب هم مثل تب و لرز و استفراغ است. خشم و فشاری است که مدت‌ها مانده و یک دفعه بروز می‌کند و بیرون می‌زند. به همین جهت در سیستم‌هایی که آزاد و دموکراتیک است، اصلا انقلاب نمی‌شود. انقلاب همیشه به خاطر اختناق و فشار است. ثابت شده است و حرفِ من هم نیست.

ما چون در این تلاطم بودیم و بعد مسائل مختلف چون جنگ، تحریم، اختلاف سلیقه و تندروی داشتیم، همه این تلاطم‌ها امیدِ ما را به آینده ضعیف کرده. ما همه‌اش در بحران زندگی می‌کنیم و این زندگی دائمی در بحران، در ما باوری ایجاد کرده. یادم هست که ۱۴ سال پیش تازه به کانادا رفته بودم. وقتی برگشتم یکی از مدیران صنایع دفاع که دوست من بود، به من پیشنهاد کردند که همایشی برای مدیران صنایع دفاع بگذارم و تفاوت مدیریت کانادایی با مدیریت ایرانی را شرح دهم.

من گفتم من عالِمِ این کار نیستم. در این زمینه تحصیل و تحقیق نکرده‌ام. ولی آن چیزهایی را که خودم تجربه کردهام، به شما می‌گویم.

رفتم و گفتم.

جان کلام این بود: وقتی من رفتم و یک سال گذشت و بیزینس را شروع کردم، دیدم چقدر کار‌ها آسان است. من ترخیصکار و حسابدار نمی‌خواهم. هیچ چیز نمی‌خواهم. من یک ایده داشته باشم، و بلد باشم آن ایده را بفروشم، کارم می‌چرخد. چطور؟

شما آنجا شرکتی را ثبت می‌کنید. ثبت کردنش هم خیلی آسان است. هیچ مجوزی از هیچ جا نمی‌خواهد. اگر مشکلی باشد و مردم ناراضی باشند، می‌روند شکایت می‌کنند. کسی از قبل نمی‌آید جلوی تو را بگیرد که تو می‌خواهی این کار را بکنی یا نکنی. مثل آبِ خوردن می‌توانی مؤسسه بزنی.

اگر بخواهی کاری مثل درمانی انجام دهی، از تو گواهی خواهند خواست. اگر بخواهی سیم‌کشی برق بکنی، باید تأییدیه بیاوری. می‌توانی سیم‌کشی بکنی و کسی جلویت را نمی‌گیرد. اما تا گواهی ندهی، بیمه نمی‌کنند. می‌گویند آزادی هر کاری می‌خواهی بکنی، فقط مزاحمت ایجاد نکن و شاکی خصوصی نداشته باش. دوم، اگر می‌خواهی اسم انتخاب کنی، برو توی کامپیو‌تر و هر اسمی می‌خواهی بزن. کمکت می‌کند انجام شود. سوم، برای اجاره دفتر، اینجا خیلی مزاحمت هست. مثلا اگر کسی بخواهد دفترش در خانه خودش باشد. اما آنجا مشکلی ندارد. آنجا ساختمان‌هایی هست که هر اتاقش را اجاره می‌دهند. سالن‌ها و منشی‌های مشترک دارد. می‌روی ۴۰۰ دلار می‌دهی و یک دفتر می‌گیری. برای خط تلفن هم زنگ می‌زنی و می‌آیند وصل می‌کنند. اسمت و آدرس هم جلوی دفترت هست. پس برای شروع کسب و کار دردسر نداریم. برای حسابداری، تو نیاز به حسابدار نداری. نرم‌افزار حسابداری در وب هست. اعداد و ارقامت را وارد می‌کنی و خودش حساب می‌کند و چکش را هم برایت صادر می‌کند. برای ترخیص، افرادی هستند که با آن‌ها تماس می‌گیری، می‌روند جنست را ترخیص می‌کنند و با رسید پرداختی‌ها برایت می‌آورند. بسته به قراردادتان از یک تا سه ماه وقت داری پولشان را بپردازی. این افراد هم خودشان با دولت قرارداد دارند که سر زمان معینی پول دولت را بپردازند. کار، اساس‌اش بر شدن است.

فرق بارزش این است که یک مدیر ایرانی خیلی خلاق است. هزار تا راه بلد است. تمام چم و خم‌ها را بلند است. بیمه، روند اداری، کارگر، کارمند، محیط زیست و..... ولی وقتی می‌رود آنجا، هیچ کاری نمی‌تواند بکند. یعنی هیچکدام به دردش نمی‌خورد.

چرا؟

طی روزهای آینده، با سلسله مطالب ویژۀ «اقتصاد طلایی ایران» همراه ما باشید.
پیشنهاد می‌کنیم مشترک خبرنامۀ ایمیلی وبسایت محمود معظمی شوید تا مطمئن شوید که این مطالب سرنوشت‌ساز را از دست نخواهید داد.

ضمناً پیشنهاد می‌کنیم سمینار اقتصاد طلایی ایران را با دقت گوش کنید تا مطالب هر چه بهتر برای شما جا بیفتد:

سمینار اقتصاد طلایی ایران(صوتی-دانلودی)

. . .

... آموزش‌های محمود معظمی را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید ...

               

. . .



. . .

دیدگاه های شما  

 
0 #1 م 28 خرداد 1394 ساعت 19:03
کی ایران عوض میشه ؟
کی این کاغذبازی ها برداشته میشه؟
خدا عالمه
پاسخ به این دیدگاه
 

افزودن دیدگاه

کد امنیتی
لطفا تصویر دیگری را به من نشان بده

با ارسال نظرات خود ما را در هر چه بهتر کردن خدماتمان یاری دهید.